ساقی قهرمان

در اولین پاییز خیزش جنبش سبز برای مخالفت با خودرایی رژیم، احسان فتاحیان هم اعدام شد اما

Posted in Blogroll by ساقی قهرمان on نوامبر 11, 2009

چهار دهه بعد از بازخوانی فروغ فرخزاد از اجتماع ایران

پیوسته در مراسم اعدام

مردم

گروه ساقط مردم

دیگر گروه ساقط نیستند

آنهایی که در فاصله ی پانزده سالگی تا هجده سالگی عاشق شده اند، دستاشونو بیارن بالا

Posted in Blogroll by ساقی قهرمان on نوامبر 9, 2009

حالا

از میان این هفتاد میلیون ، سه نفر را به دست دولت ایران به قتل می رسانیم

نعمت صفوی

مهدی پ

محسن ج

با قرار دادگاه های شهرستان های اردبیل، تبریز، شیراز  یکی از همین روزها به دار کشیده می شوند

.

این سه نفر همجنسگرا هستند . هر سه در نوجوانی عاشق پسری شده اند. هیچ کدام این سه نفر به معشوق شان تجاوز نکرده اند

.

این سه نفر از خانه ی معشوق شان چیزی ندزدیده اند. با چاقو معشوق شان را به قتل نرسانده اند. توی صورت معشوق شان اسید نپاشیده اند. فقط عاشق معشوق شان شده اند و  به احتمال بسیار بسیار زیاد معشوق شان را در آغوش کشیده اند

چیزی از لب های تو حفظ می شود اینجا در گرگ های خونریز و انگورهای درشت یاقوتی

Posted in Blogroll by ساقی قهرمان on اکتبر 30, 2009

.

از خواب بیدار می شوم مرده ام

.

خیلی سنگینی می کنی روی سینه ام  زن

.

با انگشت های خیس

موهایم را شانه رو به جلو

در انتهای صف

یکی تو را بگیرد ببرد

از پنجره پرت کند توی اتاق

در را ببندد

از خیابان برود

بی آن که همسایه ها لباس های شخصی شان را پشت و رو کنند چشم بدوزند

نماز بخوان روی فرق سرم رو به روبرو

به یک طوفان بدوز چشم

با گوش

دو طوفان یا سه تا یا چهار تا طوفان طوفانی

.

دراز کشیده ای کنار من

رو به سقف

چیزی شبیه سیگاری مانده از سالهای پیش از تولد لای انگشت            توی هوا چرخ

با آن لب ها که حجم هوا را پر می کنند      که برآمده اند زیر گونه های استخوانی       با آن لب ها مثل ماهیچه های پرخون پیچپیچ

با آن لب های گزنده ی بیمار       لب های ورم کرده ی خسته ی خوابالود گزنده

با انگشت های تو که در تاریکی لب های تو را پیدا می کنند و خیس می کنند سر انگشت سبابه را خیس عرق

از اضطراب

از بیچارگی مطلق

از تاریکی

از ترس

از من اینجا چیزی دراز کشیده روی چیزی شبیه گوشه ی اتاق

جایی در فاصله ی خواب با بیداری مطلق

حرف می گویی مثل باران جرجر تا صبح روی سقف سینه ای که مرده است که تمام تو باشد

حرف می گویی مثل تسلسل روزها و شب پشت سر هم پی در پی بی انقطاع با این همه شقاوت که سرسبز در دل یک روز یا یک شب وقتی که من هنوز زنده ام همراه تو دراز کشیده خوشبخت با زخم های مرهم و کاسه ی سر خالی

و یک نفر در این جهان فقط همراه من این پنجره را وا می کنی فاصله را تا پایین اندازه می گیری سنگینی می کنی روی سینه ام

تا پایین

دور درخت  و شیر آب و  تیر برق     لباس های شخصی باد می خورند

پرت می کنی تا ته دره   برمی گردم مثل باد روی زمین  دوباره دور شانه و پاهایت تلخ و ترش و تیرهای غیب را با دست پس می زنم از دور شانه و پاهایت

بیدار که می شوم مرده ام در را قفل کرده ای

من تو را بر می دارم بغل می کنم می چسبانم به چشم ها و سینه ام از دیوار رد می کنم پرت می کنم ته دره ای که چشمه اش تو باشی بی لباس های شخصی و دست های گیرنده و دندان ها و طناب ها و چشم ها و سلول های انفرادی و زخم های زیر بازجوهای پرسنده ی انسانی

.

چیزی از لب های تو حفظ می شود اینجا در گرگ های خونریز و انگورهای درشت یاقوتی

.

الی م

Posted in Blogroll by ساقی قهرمان on اکتبر 20, 2009

saghi ghahraman

17/08/2009

Eli 4

Eli 5

09/09/2009

در صورت تعرض ایادی حکومت به مهدی کروبی

Posted in Blogroll by ساقی قهرمان on اکتبر 15, 2009

….

در صورت تعرض ایادی حکومت به مهدی کروبی

.

مراسم ۱۳ آبان را به جای ۱۳ آبان

.

همان لحظه انتشار خبر

.

در تمام خیابانهای ایران

.

به اجرا در می آوریم

.

.

این واکنش قاعدتن می بایست در زمان تعرض ایادی حکومت به مردم اتفاق می افتاد