یکی دیگر هم هست
شب ها با هم می رویم توی رختخواب صبح با هم از رختخواب بیرون می آییم می رویم پشت میز. با هم حرف می زنیم می خندیم راه می رویم با هم گریه می کنیم خیلی با هم گریه می کنیم. سرمان را تکیه می دهیم روی شانه ی هم دست روی سینه ی هم نگاه می کنیم به همه ی دیوارهای اتاق، حرف می زنیم. همه چیز به هم می گوییم. همه جا با هم می رویم. همه چی با هم می خوریم بخصوص عرق استکان استکان.
اما یکی دیگر هم هست. همینجاست. با هم حرف می زنیم. با هم می خندیم با هم می ترسیم با هم دلشوره می گیریم با هم چراغ را خاموش روشن می کنیم بوی پرتقال می دهد. نبودنش سرگیجه می آورد. سرم که درد می گیرد فرو می کنم لای پایش آرام می گیرد. نمی رود. دروغ می گوید.
بعد شب ها می رویم توی تختخواب نگاه می کنیم به هم با هم می خوابیم با هم از رختخواب بیرون می آییم با هم می رویم پشت میز.
اما یکی دیگر هم هست. سینه اش خیلی داغ است. لای پایش خالی است خیلی داغ است. دستهایش خیلی پهن است. سرش درد نمی گیرد چون هی سرهایش را با هم عوض می کند. سرم که درد می گیرد فرو می کنم لای پایش آرام می گیرد. دستهایش را می بندم دور شانه هایم هر جایی روی سینه و گلویش را می بوسم تا برسم آنجا که لب هایش را وا می کند روی لبهایم. می بوسد تا اینجا که لب هایم وا می شود توی سرم بنگ بنگ.
اما یکی دیگر هم هست که نباید برود بیاید برود بیاید برود بیاید با این دسته گل ها و گونه های یخ کرده و اینهمه سیگار
اما آن یکی که سرم را آرام می گیرد نباید برود بیاید برود بیاید برود بیاید دلشوره بگیرم از رفتن رفتن از آمدن آمدن ذوق ذوق اینجا اینجا
2 نظر (ها)