جای مناسب حس تن
گاهی انگار قانون طبیعت کارسازتر است از قانون جامعه که چیزی از قانون طبیعت کم دارد که می تواند همان آزادی باشد که در قانون جامعه نیست و دست آدم را می بندد و می خواهد چشم آدم را هم ببندد و حس را هم کور کند و احساس را هم به بند بکشد وگرنه زندگی و مرگ که در هر حال هست هم در چارچوب طبیعت هم در چارچوب جامعه اما وقتی آزادی زنده بودن و مرده بودن و چگونه بودن نباشد زنده بودن و مرده بودن ابعاد کوچکتر و بزرگتری دارند از زندگی و مرگ و آدم اگر آزاد نباشد که آدم باشد مگر آدم است؟ قیچی را کی گرفته و دست جامعه داده تا گوشه های تن آدم را بچیند و دور بیندازد تا آدم در چارچوب جامعه جا شود و بیرون نزند؟ پیش از آنکه نظم حاکم، حاکم شود آدم چگونه دوست داشت و دوست نداشت که حالا همه ی دوست داشتن دوست نداشتن ها و بد و خوش آمدن ها اگر در قالب مناسب نیفتد حتی در تن و ذهن آدم هم جا نمیفتد و اگر افتاد باید برداشت سر جای مناسب گذاشت؟ از دهن های من کدام یکی بیشتر راه خوردن را وا می کند و کدام یکی بیشتر باید وا شود که گشنه نمانم؟
دگرباشی و زنان
جنبش زنان تنگنای قانون اساسی ایران را به چالش کشیده اما تنگناهای جنبش زنان در ایران را جنبش دگرباشی جنسی، و در درون جنبش دگرباشی جنسی، گی ایرانی، به چالش می کشد. گفت و گو میان جنبش زنان و گی ایرانی اگر در بگیرد یا اگر سر گرفته باشد جنبش زنان به مسیر زنان کشانده می شود. یا کشیده می شود.
تا کجا از کجا
آینده آن ور گذشته نیست
آینده آن کسی است که می آید همچنان که می آید می آید از حال نمی گذرد
شش شمع با شخص من باز
من حقیقت خودم ام
از حقیقت تو حرفی نمی زنم
اگر بزنم از آب در می آیی دروغ
د
و
ر
می شوی
شکل دور نیست همین است که هست: دال واو ره
شش شمع با شخص من
در شهر سنگ می خورد به شیشه
دلنگرانی
می دانم
باور نمی کنم
توی آینه می بینم
دوست دارم
لب هایم را می بوسم به دهان می برم
دوست دارم
طعم تریاک دارم
دوست دارم
صدایم نمی شنود سیل سال جاری را
سگ شده این سال
می گیرد
بگذار بگیرمت دوباره
آغوشم وا شده راست می گفتی دست ندارم
leave a comment