ساقی عزیز سلام…
من اولین بار شعرهای شما را در سایت مانیها دیدم…البته این اولین بار یعنی خیلی وقت پیشها…و جسارتی که در کارهاتون بود رو دوست داشتم…کارهای شما رو همچنان دنبال می کنم…خوشحال می شم که شما هم به وبلاگ من سر بزنید http://shaghayeghzafari.blogfa.com/
البته کارهایی از من در سایت کتاب شهر خانم روشنک بیگناه هست که خیلی دوست دارم بخونیدش http://www.ketabeshear.com/
و سایتهای اثر و جازما http://www.asar.name/ http://www.jazma.org/
منتظر نظراتتون هستم…
salam. chetor tavanesteed ejaze dahid ke mosahebetan ba shargh inhame sansoor shavad.tory ke khanande fekr konad in saghi ghahreman ast ya … ey kash matne asliye mosahebe ra dar sitetan begzareed
سلام بر شما. مصاحبه را خواندم و آن جا که حرف از شعر دگرباش به میان آمد ، بیشتر بر سرکیف امدم تا آن جا که نامی از مطرود و در پی آن من و رفقا. کاش می شد این همه حذف و تعدیل را به خرج نمی دادند تا همان چیزی را می خواندم که یکی دو روز پیپش مژده اش را به من دادند. دست کم کاش و ای کاش که همسرشت را همسرشت باقی می گذاشتند و همسرش نمی خواندند. گرچه در همین افتادن شین هم معنایی است لعلهم یتفکرون. با این همه از ذکر مطرودیان سپاسگزارم به نوبه ی خودم ؛ به ویژه از این که نامی از آرش الله وردی به میان امد… پنج شنبه که باهاش حرف می زدم مردد بود که کتابش را بگذارد روی اینترنت یا نه. واهمه اش از بازخوردش بود؛ این که پی دی اف شاید ان طور که باید جواب ندهد. حالا فکر می کنم جوابش را گرفته باشد؛ آن هم از ان سر دنیا… … پیغام طولانی و عصا قورت داده ای از آب درامد اما چه می توان کرد… هنوز قدری فاصله است تا نام های خانوادگی را بشود کنار زد و از حال و هوا پرسید… شما که خوبید؟ ها؟
دوست عزیز سلام
من یک دگرجنسگرا هستم . یک مقاله در نقد جنبش همجنسگرایان با عنوان ” جنبش همجنسگرایان و بحرانی شبیه درجا زدن ” نوشتم و تصمیم دارم به هر تعداد همجنسگرا که می شناسم بگم تا بخونن و نظر بدهن . از تو هم میخوام اگر کسی را مبشناسی این را به اون معرفی کنی . آه ! یادم رفت از خودتم میخوام که اونو بخونی و نظر بدهی . خوشحال میشم ببینمت . ممنون
این پی دی اف از آن شاهکارهاست و آثار آن-لاین جوابی به وضعیت مشترک عدم امکان ارتباط. من خیلی استفاده کرده م از این امکان و فکر می کنم باید حداکثر استفاده را از این شیوه ی انتشار کرد. بیشتر از این حرف دارم روی کارها، خیلی بیشتر. ایمیل زدم، تماس می گیری راه پیدا می کنیم
msihe ye nazra be shere man bedid too hamin comentatoon ham khoobe ya too weblagam??
montazeramm
az mosahebatoon fahmdiam ke ahle khoondanid
ahle khoodnane digaran
غرق شده بودم
و دریا
مرا برد کنار ساحل
کنارم
دستان دریا
برایم گور میکندند
و بعدش
دست های دیگری میامدند که کار ان ها را بیهوده میکردند
باور به مرگ من نداشتند
نیمی ازین موج ها
قبل از مرگم مردند
و بعد از پیدا شدن جنازه ام زنده شدند
نیمی ازین موج ها
ترس هستند
از ترس منسجم ماهی میگیرید
روی
ترس قایق سواری مکنید
و روی ترس
ساخل ها بنا شدند
میلرزند
ماهی ها
قایق ها
و ساحل ها
و ما
………..
گروه زوج این موج ها
گور مرا با ساختن دوباره ی زمین
خراب میکردند
همان هایی بودند
که مرا کشتند
و حالا ادامه ی کینه ی ان ها
دسته ی فرد این موج ها
بعد از مرگم به دریا ریخته شدند
دسته ی فرد این موج ها
روح منند
با ماه بازی میکنم
اکنون که مردم
اگر با معشوقه ی جدیدت
قدم بزنی
میتوانم تو را بیشتر از او حتی لمس کنم
ماهی تا میخواهم میتوانم بخورم
و تمام کسانیکه به دریا زدند
و برای دریا مردند
به بهست رفتند
سلام
حال شما ؟
مدتی بی خبر بودم /.
من چیزیرو که آخر مصاحبه شما تو روزنامه شرق خوندم رو اصلا نفهمیدم
شعر مطرود و جمع نزديکش حساسيت هاي ويژه نگاه زن به شهر را مطرح مي کنند؛ يک جور همذات پنداري با زن- در- شرايط در اين شعرها هست. کارهاي علي سطوتي، آرش الله وردي، فريبا فياضي، فرزانه مرادي، بهنام بدري و سوده نگين تاج را مي توانستم با هم اشتباه کنم، با وجود تفاوت ها و نشانه هايي که هر کدام از خود در کار به جا مي گذارند. يک جور برابري جنسيت در آنجا اتفاق افتاده، يعني جنسيت تعين ندارد. شايد آن چه فريبا فياضي و سوده مطرح مي کنند، در ادامه، به تصوير جسمانيت زن- بيرون- از موقعيت برسد.
ای ن با هم اشتباه کردن را
من توضیخ میخواهم
فدات
منتظرم /.
راستی من یک سالی می شود که پی آن داستان “وا میروم “شمام ،نام کوچکش را فراموش کرده ام ساقی ،اما تو میدانی کدام و از کدام سو نه ؟
و پیداش نیست شاید از پشت رفته باشد ؟ها ؟./
چند باری هم میل زدم به گمانم /راهنمایی پیلیز /.
باز هم فدات /.
باز هم منتظم /.
سلام به خاطر مصاحبه اي كه روزنامه شرق در ايران روز شنبه 13 مرداد با شما چاپ كرد اين روزنامه توقيف شد. نظر شما چيست؟ روزنامه كيهان http://www.kayhannews.ir/860515/2.htm#other205 نوشته كه شما رئيس سازمان هم جنس گرايان ايران هستيد و عضو سازمان سيا. خوشحال مي شيم نظر شما رو بدونيم
سلام ساقی
نمیدونستم تا این اندازه خطرناکی وگرنه بیشتر احتیاط میکردم الان هم دارم همین کارو میکنم
دیدی چکار کردی ؟ با یه مصاحبه زدی یه روزنامه را از پا انداختی
بیچاره روزنامه شرق . باز هم تعطیل شد
***
دلم آرام گیرو
غبار بر میانگیز
جهان را بگذار که راهی به سوی تو بیابد
**
موفق باشی ساقی جان
سلام به دوست ساقی عزیز
ما که این جاییم و از ان اسم ها صحبت می کنیم بررای هر حبه ی قند است در استکان چای تا حل نشده
برای افتاده در هر سوراخ اکسیژن
شاید لازم نباشد که بگویم آن گفت و گو من را خوش حال کرد از آن جهتی که علی اشاره کرد و ناراحت شدم از آن جهت که دو ستون را خواندم تا از ساقی قهرمان آنی را بشن.م که به خاطر خیلی چیزها مجبور است در هر پیچ بپیچاندش و کلمه به کار می رود.
این باعث شرم ساریه این که یه روزنامه توقیف می شه صرفن به دلیل آن چه که در مراسمی ایینی از آن چه اخلاق می نامیم جلو زده
اون ها که نبودند دروغ می گن، ما که هستیم این رو می فهمیم
خیلی حرف می شه زد و خیلی می شه از این گفت و گو حرف بیرون کشید و نقدش کرد کما این که از تعدادی دیگر هم میشه چیزهایی بیرون کشید ولی این کار رو نمی کنم و تنها به گفته فرزانه ارجاع می دهم در مورد اسامی و تمایز و شباهتشان. من با فرزانه موافقم. و این حرف احتیاج به گسترش داره ولی در هر حال . . . . .
ما که لذت بردیم. جمیع اهالی
چند روز به من فرصت بدین اینجا هم شلوغ شده و من دارم به سوالات اینور جواب می دم. این هم از مشکلات سانسوره که حرف ها همیشه باید تعبیر بشن.
فکر می کنم خوبه اگر موارد مصاحبه رو در وبلاگ من دنبال کنیم، یا هر جای دیگه ای، مثل مطرود. نمی دونم. پیشنهاد بدید.
مسأله ی شباهت ها به نظر من، وقتی در کنار تفاوت ها میاد، نباید زیاد عجیب باشه، اما سر یک فرصت توضیح هم خواهم داد
فرزانه، اسم آن داستان، عروسی است. تو همین وبلاگ هم هست، تو سایت هم هست.
اين كنجكاوي ِ كساني كه مي آيند اين جا و مي خواهند سر در بياورند از وضع اخلاقي ِ صاحب وبلاگ ، براي من بسيار طبيعي ست چرا كه مشابه اين برخوردها را در مورد خودم و كسان ديگر ، زياد ديده ام. سرك كشيدن و داوري كردن در مورد وضع زنده گي ِ آدم ها در ايران بسيار معمولي ست. شايد يكي از دلايل پُر رونق شدن چت و فضاي وب در ميان ما ايراني ها اين باشد كه اين فضا ها برخوردار از نوعي آزادي هستند و آدم ها بي هيچ واسطه اي از عقايد شان پرده بر مي كشند البته با رعايت بعضي مسائل. سكس و همه ي مسائل مربوط به آن ، بي شك ، نه يكي از پر طرفدارترين بلكه پُر طرفدارترين موضوع مورد توجه ايراني هاست. آن ها در خواب و بيدار به آن فكر مي كنند و عمده فعاليت شان متاثر از آن است
دليل ِ به وجود آمدن چنين وضعيتي و ايجاد عطش سكس را مي دانيم. وجود خفقان و تابو سازي چيزهايي كه به ذات ، تابو نيستند و غريزه هستند ، ميل هستند. من فكر مي كنم كه اگر با ميل غذا خوردن نيز چنان مي كردند كه چنين در مورد سكس كردند ، همه از صبح تا شب توي اينترنت مشغول دانلود كردن فيلم ها و عكس هاي غذا خوردن بودند و گروه هاي مختلفي هم پديد مي آمدند كه فلسفه شان ، چطور غذا خوردن و غذا پختن مي شد. شعرا و نويسنده ها به علت پرداختن به مسئله ي تغذيه به زندان مي افتادند يا اعدام مي شدند يا روزنامه اي به خاطر مصاحبه شان توقيف مي شد
ول كن آقا جان! هر كس هر جور مي خواهد زنده گي مي كند. مگر اين يا آن شاعر را كه شعرهايش مورد توجه توست مي آيد از وضعيت رابطه هاي جنسي تو سوال مي كند؟ چيزي كه در مورد يك فرد اهل ادبيات و هنر مهم است كار خلق شده ي اوست. بعضي ها هستند كه هنرشان متاثر است از انتخاب هاي خاص شان در زنده گي. مثلا از كلمات يا دنياي معاني خاص خودشان استفاده مي كنند. اين موضوع وقتي مي شود انگولك بعضي كه دست بگذارند رويش و آن آدم را بكنند آماج نظرهاي صنار سه شاهي ِ خودشان ، از جامعه ي ايران اصلا بعيد نيست. مطمئن ام بازديد كننده هاي اين وبلاگ و مخاطبين ساقي قهرمان در اين چند روز ، چند برابر شده. آنها عطش دارند ، عطش و دوست دارند بگويند ، بپرسند و بدانند كه: آيا واقعا شما انحراف اخلاقي داريد؟ مي شود شخصا در يك اي ميل به من اين موضوع را اعلام كنيد؟
تو كثافت بهانه اي شدي كه شرق رو تعطيل كنن. فكر نكن كه حرام زاده اي مثل تو اينقدرها هم مهم باشه.هر كسي هم كه تو رو تاييد كنه كثافته و بي خانوادست و بي ناموس.اميدوارم تكه تكه بشي.من اطمينان دارم در آنجا هم كه زندگي ميكني به اندازه لجن هم نزد مردم ارزش نداري.چون در تمام دنيا پاك بودن از نظر اخلاقي و رفتاري ستودني است.
دوشنبه, جولای 30, 2007 at 8:11 ق.ظ
ساقی عزیز سلام…
من اولین بار شعرهای شما را در سایت مانیها دیدم…البته این اولین بار یعنی خیلی وقت پیشها…و جسارتی که در کارهاتون بود رو دوست داشتم…کارهای شما رو همچنان دنبال می کنم…خوشحال می شم که شما هم به وبلاگ من سر بزنید
http://shaghayeghzafari.blogfa.com/
البته کارهایی از من در سایت کتاب شهر خانم روشنک بیگناه هست که خیلی دوست دارم بخونیدش
http://www.ketabeshear.com/
و سایتهای اثر و جازما
http://www.asar.name/
http://www.jazma.org/
منتظر نظراتتون هستم…
چهار شنبه, آگوست 1, 2007 at 2:09 ب.ظ
[...] نبوغ/جنون/ . . . ولی چیزی را پاک نمی کند دستمال را تمام درون دهان خود فرو […] [...]
پنجشنبه, آگوست 2, 2007 at 5:59 ق.ظ
ساقی جان پس کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پنجشنبه, آگوست 2, 2007 at 2:51 ب.ظ
من به وبلاگت سر زدم شقایق عزیز، باز هم سر میزنم
شنبه, آگوست 4, 2007 at 9:52 ق.ظ
salam. chetor tavanesteed ejaze dahid ke mosahebetan ba shargh inhame sansoor shavad.tory ke khanande fekr konad in saghi ghahreman ast ya … ey kash matne asliye mosahebe ra dar sitetan begzareed
شنبه, آگوست 4, 2007 at 12:27 ب.ظ
سلام بر شما. مصاحبه را خواندم و آن جا که حرف از شعر دگرباش به میان آمد ، بیشتر بر سرکیف امدم تا آن جا که نامی از مطرود و در پی آن من و رفقا. کاش می شد این همه حذف و تعدیل را به خرج نمی دادند تا همان چیزی را می خواندم که یکی دو روز پیپش مژده اش را به من دادند. دست کم کاش و ای کاش که همسرشت را همسرشت باقی می گذاشتند و همسرش نمی خواندند. گرچه در همین افتادن شین هم معنایی است لعلهم یتفکرون. با این همه از ذکر مطرودیان سپاسگزارم به نوبه ی خودم ؛ به ویژه از این که نامی از آرش الله وردی به میان امد… پنج شنبه که باهاش حرف می زدم مردد بود که کتابش را بگذارد روی اینترنت یا نه. واهمه اش از بازخوردش بود؛ این که پی دی اف شاید ان طور که باید جواب ندهد. حالا فکر می کنم جوابش را گرفته باشد؛ آن هم از ان سر دنیا… … پیغام طولانی و عصا قورت داده ای از آب درامد اما چه می توان کرد… هنوز قدری فاصله است تا نام های خانوادگی را بشود کنار زد و از حال و هوا پرسید… شما که خوبید؟ ها؟
شنبه, آگوست 4, 2007 at 12:49 ب.ظ
دوست عزیز سلام
من یک دگرجنسگرا هستم . یک مقاله در نقد جنبش همجنسگرایان با عنوان ” جنبش همجنسگرایان و بحرانی شبیه درجا زدن ” نوشتم و تصمیم دارم به هر تعداد همجنسگرا که می شناسم بگم تا بخونن و نظر بدهن . از تو هم میخوام اگر کسی را مبشناسی این را به اون معرفی کنی . آه ! یادم رفت از خودتم میخوام که اونو بخونی و نظر بدهی . خوشحال میشم ببینمت . ممنون
شنبه, آگوست 4, 2007 at 1:35 ب.ظ
baraye adabiat emrooz motaasefam ke bayad shoma va karhatoono tahammol kone
شنبه, آگوست 4, 2007 at 3:26 ب.ظ
علی عزیز
این پی دی اف از آن شاهکارهاست و آثار آن-لاین جوابی به وضعیت مشترک عدم امکان ارتباط. من خیلی استفاده کرده م از این امکان و فکر می کنم باید حداکثر استفاده را از این شیوه ی انتشار کرد. بیشتر از این حرف دارم روی کارها، خیلی بیشتر. ایمیل زدم، تماس می گیری راه پیدا می کنیم
شنبه, آگوست 4, 2007 at 10:25 ب.ظ
salam
msihe ye nazra be shere man bedid too hamin comentatoon ham khoobe ya too weblagam??
montazeramm
az mosahebatoon fahmdiam ke ahle khoondanid
ahle khoodnane digaran
غرق شده بودم
و دریا
مرا برد کنار ساحل
کنارم
دستان دریا
برایم گور میکندند
و بعدش
دست های دیگری میامدند که کار ان ها را بیهوده میکردند
باور به مرگ من نداشتند
نیمی ازین موج ها
قبل از مرگم مردند
و بعد از پیدا شدن جنازه ام زنده شدند
نیمی ازین موج ها
ترس هستند
از ترس منسجم ماهی میگیرید
روی
ترس قایق سواری مکنید
و روی ترس
ساخل ها بنا شدند
میلرزند
ماهی ها
قایق ها
و ساحل ها
و ما
………..
گروه زوج این موج ها
گور مرا با ساختن دوباره ی زمین
خراب میکردند
همان هایی بودند
که مرا کشتند
و حالا ادامه ی کینه ی ان ها
دسته ی فرد این موج ها
بعد از مرگم به دریا ریخته شدند
دسته ی فرد این موج ها
روح منند
با ماه بازی میکنم
اکنون که مردم
اگر با معشوقه ی جدیدت
قدم بزنی
میتوانم تو را بیشتر از او حتی لمس کنم
ماهی تا میخواهم میتوانم بخورم
و تمام کسانیکه به دریا زدند
و برای دریا مردند
به بهست رفتند
یکشنبه, آگوست 5, 2007 at 10:00 ق.ظ
سلامی دوباره. چک کردم، ایمیلی از شما به دستم نرسیده بود. اگر محبت کنی و به این نشانی بفرستی ممنون می شوم: metroman_dog@yahoo.com
یکشنبه, آگوست 5, 2007 at 6:12 ب.ظ
حالا زنده س ؟
یکشنبه, آگوست 5, 2007 at 7:25 ب.ظ
سلام
حال شما ؟
مدتی بی خبر بودم /.
من چیزیرو که آخر مصاحبه شما تو روزنامه شرق خوندم رو اصلا نفهمیدم
شعر مطرود و جمع نزديکش حساسيت هاي ويژه نگاه زن به شهر را مطرح مي کنند؛ يک جور همذات پنداري با زن- در- شرايط در اين شعرها هست. کارهاي علي سطوتي، آرش الله وردي، فريبا فياضي، فرزانه مرادي، بهنام بدري و سوده نگين تاج را مي توانستم با هم اشتباه کنم، با وجود تفاوت ها و نشانه هايي که هر کدام از خود در کار به جا مي گذارند. يک جور برابري جنسيت در آنجا اتفاق افتاده، يعني جنسيت تعين ندارد. شايد آن چه فريبا فياضي و سوده مطرح مي کنند، در ادامه، به تصوير جسمانيت زن- بيرون- از موقعيت برسد.
ای ن با هم اشتباه کردن را
من توضیخ میخواهم
فدات
منتظرم /.
یکشنبه, آگوست 5, 2007 at 7:33 ب.ظ
راستی من یک سالی می شود که پی آن داستان “وا میروم “شمام ،نام کوچکش را فراموش کرده ام ساقی ،اما تو میدانی کدام و از کدام سو نه ؟
و پیداش نیست شاید از پشت رفته باشد ؟ها ؟./
چند باری هم میل زدم به گمانم /راهنمایی پیلیز /.
باز هم فدات /.
باز هم منتظم /.
دوشنبه, آگوست 6, 2007 at 8:08 ق.ظ
کتاب عصبانیت آر ش اله وردی منتشر شد.دانلود کنید
دوشنبه, آگوست 6, 2007 at 10:17 ق.ظ
سلام به خاطر مصاحبه اي كه روزنامه شرق در ايران روز شنبه 13 مرداد با شما چاپ كرد اين روزنامه توقيف شد. نظر شما چيست؟ روزنامه كيهان http://www.kayhannews.ir/860515/2.htm#other205 نوشته كه شما رئيس سازمان هم جنس گرايان ايران هستيد و عضو سازمان سيا. خوشحال مي شيم نظر شما رو بدونيم
دوشنبه, آگوست 6, 2007 at 10:50 ق.ظ
انگار شرق را براي و يا به بهانه ي مصاحبه ات ، توقيف كرده اند. به بهانه ي همين مصاحبه و برائت نامه ي بعدتر شرق شناختم تان و چه خوب بهانه اي بود
دوشنبه, آگوست 6, 2007 at 11:26 ق.ظ
شرق توقيف شد
دوشنبه, آگوست 6, 2007 at 1:20 ب.ظ
سلام ساقی
نمیدونستم تا این اندازه خطرناکی وگرنه بیشتر احتیاط میکردم الان هم دارم همین کارو میکنم
دیدی چکار کردی ؟ با یه مصاحبه زدی یه روزنامه را از پا انداختی
بیچاره روزنامه شرق . باز هم تعطیل شد
***
دلم آرام گیرو
غبار بر میانگیز
جهان را بگذار که راهی به سوی تو بیابد
**
موفق باشی ساقی جان
دوشنبه, آگوست 6, 2007 at 3:33 ب.ظ
درود بر شما
يه سوال:
بعد از شنيدن خبر توقيف شرق چه حسي داشتين؟
دوشنبه, آگوست 6, 2007 at 3:39 ب.ظ
خفقان و خشم. اما تعجب نکردم.
دوشنبه, آگوست 6, 2007 at 3:51 ب.ظ
سلام به دوست ساقی عزیز
ما که این جاییم و از ان اسم ها صحبت می کنیم بررای هر حبه ی قند است در استکان چای تا حل نشده
برای افتاده در هر سوراخ اکسیژن
شاید لازم نباشد که بگویم آن گفت و گو من را خوش حال کرد از آن جهتی که علی اشاره کرد و ناراحت شدم از آن جهت که دو ستون را خواندم تا از ساقی قهرمان آنی را بشن.م که به خاطر خیلی چیزها مجبور است در هر پیچ بپیچاندش و کلمه به کار می رود.
این باعث شرم ساریه این که یه روزنامه توقیف می شه صرفن به دلیل آن چه که در مراسمی ایینی از آن چه اخلاق می نامیم جلو زده
اون ها که نبودند دروغ می گن، ما که هستیم این رو می فهمیم
خیلی حرف می شه زد و خیلی می شه از این گفت و گو حرف بیرون کشید و نقدش کرد کما این که از تعدادی دیگر هم میشه چیزهایی بیرون کشید ولی این کار رو نمی کنم و تنها به گفته فرزانه ارجاع می دهم در مورد اسامی و تمایز و شباهتشان. من با فرزانه موافقم. و این حرف احتیاج به گسترش داره ولی در هر حال . . . . .
ما که لذت بردیم. جمیع اهالی
دوشنبه, آگوست 6, 2007 at 6:09 ب.ظ
علی، فرزانه، الهام
چند روز به من فرصت بدین اینجا هم شلوغ شده و من دارم به سوالات اینور جواب می دم. این هم از مشکلات سانسوره که حرف ها همیشه باید تعبیر بشن.
فکر می کنم خوبه اگر موارد مصاحبه رو در وبلاگ من دنبال کنیم، یا هر جای دیگه ای، مثل مطرود. نمی دونم. پیشنهاد بدید.
مسأله ی شباهت ها به نظر من، وقتی در کنار تفاوت ها میاد، نباید زیاد عجیب باشه، اما سر یک فرصت توضیح هم خواهم داد
فرزانه، اسم آن داستان، عروسی است. تو همین وبلاگ هم هست، تو سایت هم هست.
دوشنبه, آگوست 6, 2007 at 7:37 ب.ظ
nazar dadan zooriieee raje be shere man
zorrii
nafahm befahm!!!!!
zahmat ekshidam taipesh kardam inja wase jenabalii
hala jawab nadadi!!!
shargho sazmano sia o gara o marao… man halim nistt
shere man chi mishe??
دوشنبه, آگوست 6, 2007 at 8:14 ب.ظ
ما شرق می خواهیییییییییییییییییم.
سه شنبه, آگوست 7, 2007 at 12:50 ق.ظ
شاید تنها خوبی توقیف شرق ؛ اشنایی با شعر شما بود!
سه شنبه, آگوست 7, 2007 at 1:32 ب.ظ
واقعا مسخره است که به خاطر شما روزنامه مهمی مثل شرقی از بین رفت. کاش تحریریه شرق هوشمندانه تر عمل می کرد.
سه شنبه, آگوست 7, 2007 at 2:07 ب.ظ
سلام. از این که با شما آشنا شدم خوشحالم. از دوست خوبم مزیدی هم متشکر هستم که شما رو معرفی کردند./
سه شنبه, آگوست 7, 2007 at 2:08 ب.ظ
ساقی خانم روزنامه شرق به خاطر مصاحبه با شما توقیف شد.راست می گویند که تو مشکل اخلاقی داری؟اگر امکان دارد پاسخم را بدهید.برایم ایمیل بفرستید.
سه شنبه, آگوست 7, 2007 at 4:03 ب.ظ
اين كنجكاوي ِ كساني كه مي آيند اين جا و مي خواهند سر در بياورند از وضع اخلاقي ِ صاحب وبلاگ ، براي من بسيار طبيعي ست چرا كه مشابه اين برخوردها را در مورد خودم و كسان ديگر ، زياد ديده ام. سرك كشيدن و داوري كردن در مورد وضع زنده گي ِ آدم ها در ايران بسيار معمولي ست. شايد يكي از دلايل پُر رونق شدن چت و فضاي وب در ميان ما ايراني ها اين باشد كه اين فضا ها برخوردار از نوعي آزادي هستند و آدم ها بي هيچ واسطه اي از عقايد شان پرده بر مي كشند البته با رعايت بعضي مسائل. سكس و همه ي مسائل مربوط به آن ، بي شك ، نه يكي از پر طرفدارترين بلكه پُر طرفدارترين موضوع مورد توجه ايراني هاست. آن ها در خواب و بيدار به آن فكر مي كنند و عمده فعاليت شان متاثر از آن است
سه شنبه, آگوست 7, 2007 at 4:12 ب.ظ
دليل ِ به وجود آمدن چنين وضعيتي و ايجاد عطش سكس را مي دانيم. وجود خفقان و تابو سازي چيزهايي كه به ذات ، تابو نيستند و غريزه هستند ، ميل هستند. من فكر مي كنم كه اگر با ميل غذا خوردن نيز چنان مي كردند كه چنين در مورد سكس كردند ، همه از صبح تا شب توي اينترنت مشغول دانلود كردن فيلم ها و عكس هاي غذا خوردن بودند و گروه هاي مختلفي هم پديد مي آمدند كه فلسفه شان ، چطور غذا خوردن و غذا پختن مي شد. شعرا و نويسنده ها به علت پرداختن به مسئله ي تغذيه به زندان مي افتادند يا اعدام مي شدند يا روزنامه اي به خاطر مصاحبه شان توقيف مي شد
سه شنبه, آگوست 7, 2007 at 4:21 ب.ظ
ول كن آقا جان! هر كس هر جور مي خواهد زنده گي مي كند. مگر اين يا آن شاعر را كه شعرهايش مورد توجه توست مي آيد از وضعيت رابطه هاي جنسي تو سوال مي كند؟ چيزي كه در مورد يك فرد اهل ادبيات و هنر مهم است كار خلق شده ي اوست. بعضي ها هستند كه هنرشان متاثر است از انتخاب هاي خاص شان در زنده گي. مثلا از كلمات يا دنياي معاني خاص خودشان استفاده مي كنند. اين موضوع وقتي مي شود انگولك بعضي كه دست بگذارند رويش و آن آدم را بكنند آماج نظرهاي صنار سه شاهي ِ خودشان ، از جامعه ي ايران اصلا بعيد نيست. مطمئن ام بازديد كننده هاي اين وبلاگ و مخاطبين ساقي قهرمان در اين چند روز ، چند برابر شده. آنها عطش دارند ، عطش و دوست دارند بگويند ، بپرسند و بدانند كه: آيا واقعا شما انحراف اخلاقي داريد؟ مي شود شخصا در يك اي ميل به من اين موضوع را اعلام كنيد؟
سه شنبه, آگوست 7, 2007 at 4:34 ب.ظ
سلام همین شما یک تنه شرق معظم را از پای انداخید ؟
شنبه, آگوست 11, 2007 at 11:04 ق.ظ
تو كثافتي.حتي از فاحشه هم بدتري.تو حرام زاده اي.از يك لجن پستري.اميدوارم به بدتريين شكل ممكن به درك واصل شي.حيف نام زن ومادر كه روي تو گذاشتند.
شنبه, آگوست 11, 2007 at 11:45 ق.ظ
تو كثافت بهانه اي شدي كه شرق رو تعطيل كنن. فكر نكن كه حرام زاده اي مثل تو اينقدرها هم مهم باشه.هر كسي هم كه تو رو تاييد كنه كثافته و بي خانوادست و بي ناموس.اميدوارم تكه تكه بشي.من اطمينان دارم در آنجا هم كه زندگي ميكني به اندازه لجن هم نزد مردم ارزش نداري.چون در تمام دنيا پاك بودن از نظر اخلاقي و رفتاري ستودني است.
دوشنبه, سپتامبر 17, 2007 at 9:30 ق.ظ
فضول نفس حکایت بسی کند ساقی تو کار خود مده از دست و……..
یکشنبه, می 4, 2008 at 1:05 ق.ظ
saghi in bazi ke tamoome na? ya inke dare mesle kalaf saresh gom mishe ?
یکشنبه, می 4, 2008 at 1:14 ق.ظ
داره مثل کلاف، سرش پیدا می شه.