ساقی قهرمان

نامه ات

Posted in Blogroll by ساقی قهرمان on آگوست 30, 2007

رسید. حرف های زیاد داری.

خدا ارحم الراحمین است، باور دارم، شما چطور؟

Posted in Blogroll by ساقی قهرمان on آگوست 27, 2007

 .

پاسخ ایمان را که می نوشتم عزیز خطابش کردم. جای محبت باقی بود. سئوال مطرح کرده بود، منتظر جواب بود. 

ولی این محبت نمی تواند صرف شما بشود؛ حکم صادر کرده اید و تکلیف تعیین کرده اید و این کار حتی اگر نشانه ی خشونت عمل رایج در فرهنگ آنجا نباشد، نشانه ی بی ادبی شماست. عزیز معمول را از کنار اسمتان بر می دارم.

 ناصر

امیدوارم توجه داشته باشید که این وبلاگ، رسانه ی شخصی ساقی قهرمان است، ارگان رسمی کشور نیست؛ امکان و اجازه ی توقیف اش دست شما نیست، یا  دست مسئولانی.  خانم قهرمان هم آقای شرق نیست؛ به آنچه اینجا و آنجا می نویسد سال ها فکر کرده است و رسیده است به این نتیجه و از این نتیجه برنمی گردد، بارها رسیده است به همین نتیجه.    این برای “بس کنید” اول کامنت تان.

اما،  ایمان، تازه سیاسی شده بوده  تازه شروع به خواندن شرق کرده بوده می خواسته بداند مسئولان راست می گویند یا نه با خواندن جواب خانم قهرمان منقلب شده است.

 آنطور که از نامه ی شما بر می آید این مفاد مصاحبه نبوده که ایمان شما را منقلب کرده، اتهام کیهان، یا روشن تر، تصور ایمان از آن اتهام و از آدمی که شکل آن اتهام است، بوده. معلوم است که شک به اظهارات مسئولان برای ایمان هفده ساله تجربه ای است که شده.  این بار، به ایمان بگویید، شک به اظهارات مسئولان، در این مورد مشخص، لزوم خاصی ندارد، شک به مجازاتی که مسئولان برای حامل این اتهام تعیین کرده اند است که دارای اهمیت است. سؤال را می شود اینطور هم مطرح کرد: آیا کسی که متهم یا معترف به فاحشه بودن است، باید ممنوع المصاحبه باشد؟ ممنوع القلم؟ محکوم به چیزی شبیه مرگ؟ اعلام نظر مسئولان تا زمانی که به تعیین و اجرای مجازات نمی رسد، در حد اظهار نظر مسئولان در ارتباط با “مورد اخلاقی” می ماند. وقتی با اتکای به این نظر، دست به قتل فرد یا به حذف فرد به دلیل مورد اخلاقی می زنند، تازه آنوقت است که ذهن ایمان شما باید منقلب شود زیرا عملی خلاف وجدان انسانی اتفاق افتاده، مغایر با حقوق شهروندی.

من اینجا امیدوارم این نکته به ذهن شما راه پیدا کند که دولت مشروعیت اعمالش را از عکس العمل شما کسب می کند وگرنه نیازی به دلایل مردم پسند برای توقیف و کشتار نمی داشت. 

حالا اگر شما معتقدید که “من”، می توانم در لفافه زندگی ام را بکنم و شما قصد ندارید آن لفافه را پاره کنید و مرا بکشید بیرون، راه شما از راه مسئولان تان جدا شده است، مسئولان شما با تجاوز به حریم شخصی افراد و پاره کردن لفافه ها مردم را می کشند بیرون و وسط خیابان مجروح می کنند. اینجا شما هم مثل ایمان تان باید به رفتار مسئولان شک کنید.   

اما ایمان که سیاسی شده بوده( است)، به احتمال خیلی زیاد بیش از آنچه شما می دانید می داند. با نارضایی های اجتماعی، سانسور، قوه ی قضائیه، دانشجوی زندانی، پرونده سازی، اعدام، بدلباسی، صیغه، صورت های خونی عابران، اوباش، بچه های ما، اراذل، سنگسار، قضاوت در غیبت معصوم، زنا، جرثقیل، کردستان، سوسک، زبان، زندان، آذربایجان، بنزین، مچ دست بلوچستان، پارتی، حقوق بشر، توبه، لواط، شلاق، اعتصاب، معلم، بد حجاب، خواهر، همجنسباز، دریدا، تمایوز، میشل فوکو، هوموسکسوال، تجاوز، حراست دانشگاه، دینمدار، انتخابات، آنچنانی، بند عقربها، خودی ها، فحشا، عفاف، خانه، باز هم صیغه، و ملاء عام روبرو شده و رسیده است به اینجا. این ها را من از سرتیتر اخبار برداشته ام. چشم و گوش شما به دنباله ای این اخبار و از نزدیک باز تر است. من هم معتقدم بچه های جوان باید در امان باشند، اما نظر من این است که در وهله ی اول باید از مواجه شدن با واقعیت خشونت آدم با آدم در امان باشند.

شما می خواهید ایمان را از شنیدن لفظ فاحشه در امان نگه داریم؟ شنیده ام پسرهای دگرجنسگرا از سنین نوجوانی یعنی از حدود چهارده یا پانزده سالگی با شخص فاحشه آشنا می شوند. می دانم که به جز این در فرهنگ مردم ایران به کسان بسیاری به دلایلی که خود فرهنگ فقط می داند می گویند فاحشه و این نیز چشم بچه ها را به تماشای فاحشه در لباس های گوناگون عادت می دهد.  

و بسیاری از دوستان مرد من که در سنین مختلف هستند، اولین تجربه های جنسی شان در نوجوانی با زنانی فاحشه که در خانه ای مشغول به کار بوده اند، بوده است. تک تک این مردها خاطره های بسیار خوبی از همان اولین تجربه دارند و با عطوفت از آن زنان یاد می کنند و گاهی حتی بعد از سالها رنگ و روی آن اتاق و آن زنان را به یاد می آورند. می دانم که زنانی به دلیل استقلال رأی و منطق محکم و ذهن جستجوگر، در نظر برخی از مردم آکله جلوه می کنند. حدس می زنم بدنام خوانده شدن من جایی برای ارتباط دوستانه بین من و ایمان و یا شما باقی نگذارد، به همان دلیل آکله دیده شدن. اما امیدوار بودم این عطوفت مردانه نسبت به آن زنان فاحشه ی اولین تجربه ی جوان جنسی، خود مایه ای باشد برای ایجاد یک حس دوستانه نسبت به ساقی قهرمان. چرا ایمان شما از این که ساقی قهرمان را فاحشه بخوانند، یا ساقی قهرمان خود را فاحشه بخواند، منقلب می شود؟ مطمئنید این منقلب شدن به دلیل آزرده شدن است؟ امیدوارم ناراحتی ایمان بیشتر از تداخل مشاغل باشد، که البته مورد حادی نیست و می شود به راحتی برایش توضیح داد.

و در مورد توصیه ی شما به زندگی در لفافه.

تفتیش عقاید در آن کشور غوغا می کند، نمی دانی یا تجاهل می کنی؟

برای کسانی که در دسترس اقدامات فردی و قانونی مسئولان شما قرار دارند، زندگی در لفافه غیر ممکن است.  

کسانی که در ایران در لفافه نفس کشیده اند و لو رفته اند و دستگیر شده اند و شکنجه شده اند و اعدام شده اند و گاهی آنقدر شانس داشته اند که آواره بشوند، خودشان خودشان را تحویل پلیس نداده اند، کس دیگری داده است. کس دیگری که زاغ سیاهشان را چوب زده.

 پیشنهاد بهتری ندارید؟

در مرحله ی بعد. اصلا معنای زندگی در لفافه را می دانی؟ می دانی یک همجنسگرا اگر در لفافه زندگی کند، معنایش آن است که زندگی نکند؟ یعنی روزه ی مادام العمر از تمام تجربه های یک زندگی طبیعی بگیرد؟ این مجازات را بر چه اساسی به من پیشنهاد/تحمیل می کنید؟

یک همجنسگرا مایل است مثل همه ی افراد دیگر اجتماع، شریک زندگی داشته باشد. رابطه ی دوستانه عاشقانه خانوادگی داشته باشد. دوست دارد به دیگران به عنوان انسان های با شعور احترام بگذارد. مایل نیست همشهریانش را به خاطر نا آگاهی یا بی فرهنگی شان حقیر بینگارد. مایل است به عنوان عضو اجتماع، مصدر کاری باشد و با رعایت اصول شهروندی احترام معمول شهروندی داشته باشد. در لفافه که باشد، شما با چه کسی همکلام می شوید وقتی که همکلام می شوید؟ 

اما در مورد پیشنهاد مسالمت آمیز شما (واقعا معتقدم که این پیشنهاد مسالمت آمیز و دوستانه، ولی از روی ناآگاهی بود) به  شخص من. 

ساقی قهرمان در لفافه زندگی نمی کند.  علاقه ای به زندگی کردن در لفافه ندارد. به لفافه اعتقاد ندارد. برای پیشنهاد شما مورد مصرفی ندارد.

این را هم بگویم تا مطمئن شوید که نگرانی شما برای ایمان تان را درک می کنم. 

من ایمان های جوان زیادی در کشور شما دارم که بزرگترین معضل زندگی شان “مورد اخلاقی”  ساقی قهرمان نیست.  معضل ایمان های جوان من روبرو بودن هر روزه با ترس و دغدغه و نامهربانی و سنگدلی و بیکاری و دستگیری و مجازات و تنهایی و توهین و بی سرپناهی و زندگی شکنجه بار در لفافه است. من به ایمان شما اگر مایل باشد یک بار دیگر و این بار در مورد “مورد اخلاقی” و احترام به حقوق شهروندی و موارد مصرف لفظ فاحشه در فرهنگ جمهوری اسلامی ایرانی و پایه های واقعی اتهام فاحشگی به زنان، و بی اساس بودن اتهام بی اخلاقی به کارگران جنسی پاسخ می دهم. شما به ایمان های جوان من چه پاسخی می دهید؟  حال ایمان های جوان من از خشونتی که بر آنها روا می دارید، یا می دارند و شما نگاه می کنید، منقلب است. 

ایمان، از روی سادگی

Posted in Blogroll by ساقی قهرمان on آگوست 26, 2007

بس کنید دیگر.

خسته شدیم.

 این ایمان برادر کوچک من است.

ایمان ما هنوز 17 سال بیشتر ندارد.

ایمان ما از روی سادگی سوالی کرد.

ایمان فکر نمی کرد خانم قهرمان همانی هست که می گویند.

ایمان تازه سیاسی شده بود و 2 ماهی بود شرق می خواند.

ایمان فکر می کرد مسئولان دروغ می گویند و به خانم قهرمان تهمت می زنند.

ایمان سوال کرد تا مطمئن شود و وقتی جواب شنید بسیار منقلب شد.

آخه برای ایمان ما هنوز این مسایل جا نیفتاده.

ایمان ما هنوز خیلی بچه است.

خانم قهرمان فهمیدیم چه هستی دیگر نمی خواهد در بوق و کرنا کنی و داد بزنی.

هر چه هستی باش.

بارونی هستی باش ولی در لفافه کارت را بکن.

نمی خواهد آشکار کنی.

فقط یک نصیحت اگر روزی به این نتیجه رسیدی که خدا از کارت خوشش نمی آید کارت را ادامه نده.

روزی توبه کن.

خدا ارحم الراحمین هست.

بانو؟ اعتماد ندارم به این فرهنگ قاتل

Posted in Blogroll by ساقی قهرمان on آگوست 22, 2007

بانو :

گاهی فکر می کنم لازم بود امکانی در وب لاگ ها پیش بینی شود تا آدم کوتوله ها نوشته هایم را نخوانند .
هر بار اما ، یادم می آید که
شاید هم روزی قد بکشند بالاخره

بنویسید بانو
خدا را چه دیدید شاید هم روزی قد کشیدند .

پی نوشت 1 : اگر چیزی اینجا نوشته ام از بی سوادی من است ، نه از روی غرض
پی نوشت 2: ” فقط ” زن هایی را که برایم محترمند ” بانو ” خطاب می کنم

                                                                                                            

—-

(کسی را دارم که مرا با هر نامی خطاب می کند فرقی هم نمی کند فقط وقتی ساکت می شود دغدغه دارم چون وحشتناک عاشق شنیدن حرف زدن او هستم. اما اینها که اینجا می نویسم به او ربط ندارد، اینها که اینجا می نویسم جواب به یک سام است که ناشناس است محترم است و فرهنگی را حمل می کند که محترم نیست)

دارم سعی می کنم کشف کنم چرا کوتوله ها نباید حرف های شما را در وبلاگ ها بخوانند؟ 

و دلم می خواهد بدانم چه خاصیتی در نوشته های شما هست که فضا را برای قد کشیدن کوتوله ها آماده می کند.

در فرهنگ شما کوتوله ها با خصوصیات ویژه ای به دنیا می آیند که لازم می دارد از خواندن بعضی چیزها محروم باشند، و اگر دراز بودند این محرومیت مورد نمی داشت؟

 یعنی چی که امیدوارید کوتوله ها نخوانند، نوشته های شما را نخوانند؟ یعنی همه متوجه خواهند شد منظور شما از کوتوله ها و قد کشیده ها چیست؟ پس چرا وقتی می گویند ”اوباش” من نمی توانم اوباش را تعریف کنم یا وقتی می گویند آقا نمی دانم منظورشان کیست؟  آیا بار فرهنگی کوتوله و قد کشیده آن قدر روشن هست که  کسی اتفاقی و به خیال این که واقعا کوتوله نیست، چشم روی نوشته های شما نچرخاند؟ 

به شدت نگران این بانو خوانده شدن ام. و به شدت اعتقاد دارم که لفظ بانو بر اساس همان اصول فرهنگی ساخته شده است که لفظ فاحشه و معتقدم در این لفظ سازی، عدالت نه، انسانیت زیادی به کار نرفته است. نگرانم، به دلیل آنکه در این فرهنگ فاحشه ها محکوم به سنگسار شدن توسط بانوها و بانوها محکوم اند به سنگسار کردن فاحشه ها. ممکن است مرا ساقی بنامید تا این احساس ناگوار به من دست ندهد که به نقشی، به یکی از این نقش ها، توسط قلمی که با من حرف می زند، مربوط شده ام؟ 

من به احتمال بسیار زیاد شما را دوست دارم اما به این فرهنگ قاتل اعتماد ندارم

  

ریشه اش کجاست؟

Posted in Blogroll by ساقی قهرمان on آگوست 21, 2007

 این سئوال از سرم بیرون نمی رود، جوابش را هم نمی دانم. نه اینکه فرهنگ را نشناسم، خوب می شناسم، و نه اینکه جواب های حاضر و آماده را ندانم، می دانم. دنبال جوابی می گردم که کسی به آن فکر کرده باشد، فکر کرده باشد، و نزدیک شده باشد به جواب.

کیهان مرا با چند نام خوانده بود، ضد انقلاب فراری، فاسد، همجنسباز. اسم مرا نبرده بود تا رعایت ادب کرده باشد.

ضد انقلاب فراری در هیچ کدام از وبلاگ هایی که به این مسأله ی شرق و مصاحبه ی ساقی قهرمان پرداختند، راه پیدا نکرد. در خبرگذاریهایی که با من گفتگو کردند، و در مقاله هایی که در این مورد نوشته شدند هم راه نیافت. اما فاسد، و همجسباز موضوع بحث و گفتگو شد. اسم من که توسط کیهان برای رعایت ادب حذف شده، کامل و به دفعات درج شد. منظورم این است که مردم آنچه را می خواستند کردند، به میل خودشان موضوع را آنطور که خواستند دیدند.

کسانی که در باره ی ساقی قهرمان و شرق بحث کردند، به ضد انقلاب فراری چرا اهمیت ندادند؟

چرا به فاسد و همجنسباز اهمیت دادند؟

چرا به فاسد و همجنسباز در ارتباط با یکدیگر اهمیت دادند؟

من هم فاسد ام هم همجنسگرا هم ضد انقلاب فراری هم چیزهای دیگر. چیزهای دیگر در این بحث شرکت داده نشد چون احتمالا کسی با خبر نیست. ضد انقلاب فراری به حساب نیامد چون احتمالا مردم با ضد انقلاب های فراری مشکل خاصی ندارند. فاسد و همجنسگرا مورد بحث قرار گرفت. من به دلیل فاسد بودن و به دلیل همجنسگرا بودن به یک اندازه از طرف کسانی که وارد بحث شدند مورد توجه  قرار گرفتم. چرا؟ زن فاسد چه ربطی به زن همجنسگرا دارد؟

فاحشگی چه ربطی به همجنسگرایی دارد؟

همجنسگرا آن چیزی است که من هستم. فاسد و فاحشه تعبیری است که بعضی از مردم از آن چه من به عنوان یک زن، و نه یک زن همجنسگرا، هستم، دارند. زمانی که من اولین داستانم را به چاپ رساندم و به نام زن فاسد شناخته شدم، هنوز کسی به همجنسگرایی من پی نبرده بود. وقتی اولین کتاب شعرم را منتشر کردم و به عنوان زن فاسد مشهور شدم نیز مردم  هنوز به همجنسگرا بودن من پی نبرده بودند. می خواهم بگویم سه چهار سال پیش از آنکه در نقدی که بر کتاب من نوشته شده بود از شاعر آن شعرها به عنوان همجنسگرا نام برده شود، شاعر آن شعرها به عنوان زن فاسد، به تعبیر فرهنگ، شناخته شده بود. یعنی من به دلیل همجنسگرا بودن به فساد اخلاقی معروف نشدم، به دلیل فساد اخلاقی به فساد اخلاقی معروف شدم.  چرا حالا وقتی که ساقی قهرمان موضوع بحث قرار می گیرد فساد اخلاقی و همجنسگرایی به هم بافته می شوند؟  

  در ذهن مردم چه ارتباطی هست بین همجنسگرایی و فساد اخلاقی؟

چرا ضد انقلاب فراری گره نخورد به فساد اخلاقی؟ چرا ضد انقلاب فراری گره نخورد به همجنسگرایی؟

 می تواند به این دلیل باشد که تعداد کسانی که می دانند همجنسگرا یعنی کی و یعنی چی آنقدر زیاد نیست که برای دیگران توضیح بدهند؟

با وجود فشاری که در ایران بر دگرباشان جنسی روا شده است، آیا این توقع زیادی نیست که از دگرباشان جنسی بخواهیم که خطر کنند و خود را برای دیگران توضیح بدهند؟ این مسئولیت را نمی شود گذاشت روی دوش مردمی که اگر خودشان را توضیح بدهند در خطر مرگ قرار می گیرند. 

ما (سازمان دگرباشان جنسی ایرانی) که اینور دنیا در ارتباط با کارمان از آنچه در داخل ایران بر دگرباشان جنسی می رود خبر داریم  خوب می دانیم که چند نفر شلاق می خورند به چند نفر تجاوز می شود چند نفر کشته می شوند و چند نفر آواره می شوند، چند نفر دچار بحران روحی می شوند، چند دگرباش در کمال حیرت تماشا می کنند که استادشان، معلم شان، پزشک خانوادگی شان، همکارشان، دوست شان، رئیس شان، پدر یا برادرشان وقتی حدس به همجنسگرایی شان می زنند وادارشان می کنند که خشونت و تجاوز را تحمل کنند چون همجنسگرا نه امکان شکایت خصوصی دارد نه قانونی، چون همجنسگرایی در فرهنگ ما هنوز هم تابو است.

فساد اخلاقی معضل پیچیده تری است. با تعبیر فرهنگ از فساد اخلاقی خیلی ریشه ای تر خیلی با حوصله تر باید برخورد کرد. هزارتوی تعبیر فرهنگ از فاحشگی را باید روشن کرد و به جامعه فهماند که جامعه چقدر زشت چقدر بی رحم بار ناهنجاری های خودش را می گذارد روی دوش فاحشگی.

اما همجنسگرایی آنقدر ساده است، آنقدر طبیعی است، آنقدر بی ارتباط با تمام بند و بست های جامعه است که من هر چه فکر می کنم درک نمی کنم چرا این غریبگی با همجنسگرایی در فرهنگ وجود دارد، که چه ربطی است بین فاحشگی و همجنسگرایی.

فاحشگی بیش از آنکه عنوان یک شغل باشد، یک ترم فرهنگی است. بعضی از رفتارها و روابط اجتماعی فاحشگی خوانده می شوند. از نقطه نظر فرهنگ، برای فاحشه خواندن یک شخص لازم نیست آن شخص از فاحشگی کسب درآمد کرده باشد. فاحشگی یک نوع برخورد با اخلاقیات است از جانب فرد فاحشه و خدشه دار کردن معیارهای اخلاقی جامعه. این رفتار تعریف معینی هم ندارد، در بعضی موارد کاملا مطابق اساس بند و بست های فرهنگی است و در بعضی مواقع در تقابل با آن. باید تعیین کرد فرهنگ دقیقا به چه رفتارهایی فاحشگی می گوید و دقیقا چه کسانی فاحشه اند. باید تعیین کرد که چه بنیان هایی در جامعه و از کدام نوع از رفتارهایی که فاحشگی نام گرفته اند آسیب می بینند و دلیل ترس جامعه از این نوع برخورد با اخلاقیات از جانب فاحشه ها چیست.

اما همجنسگراهای ایرانی مشکلی با اخلاقیات جامعه ندارند. به همان اصول اخلاقی معتقدند که غیردگرباشان. در بسیاری موارد، دگرباشان بیشتر از غیردگرباشان به اصول اخلاقی و معیارهای نجابت و پاکی جامعه پابندند. اعتقاد به خدا و مذهب بین دگرباشان بسیار قوی است. بسیارند دگرباشانی که سکولارند، اما تعدادشان به نسبت دگرباشانی که به مذهب معتقدند، کم است. دگرباشان جنسی با فاحشگی و فساد اخلاقی هم دقیقا همان برخورد فرهنگی مرسوم جامعه را دارند، یعنی فساد اخلاقی را مذموم می شمارند. جالب این جاست که با وجود تمام قوانینی که حتی امکان یک ارتباط عاشقانه ی ساده را از دگرباشان ایران سلب می کند، اعتقاد به بنیان خانواده و اهمیت وجودی خانواده بین نسل جوان دگرباشان خیلی عمیق تر است تا نسل جوان غیردگرباش. چیزی که من درک نمی کنم این است که اگر مردم ایران با همجنسگرایی آشنا بودند، باز هم وقتی که می شنیدند ساقی قهرمان، 1- یک زن فاحشه است، 2- یک زن همجنسگرا است، باز هم این دو را در ارتباط با هم موضوع بحث قرار می دادند؟

فاحشه دقیقا به چه کسی گفته می شود؟