<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: همین شما یک تنه شرق معظم را از پای انداختید؟</title>
	<atom:link href="http://nevisht.wordpress.com/2007/08/08/%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%db%8c%da%a9-%d8%aa%d9%86%d9%87-%d8%b4%d8%b1%d9%82-%d9%85%d8%b9%d8%b8%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%ae/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://nevisht.wordpress.com/2007/08/08/%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%db%8c%da%a9-%d8%aa%d9%86%d9%87-%d8%b4%d8%b1%d9%82-%d9%85%d8%b9%d8%b8%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%ae/</link>
	<description>Saghi Ghahraman</description>
	<lastBuildDate>Sun, 15 Nov 2009 19:57:37 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: حسین نظامی پور</title>
		<link>http://nevisht.wordpress.com/2007/08/08/%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%db%8c%da%a9-%d8%aa%d9%86%d9%87-%d8%b4%d8%b1%d9%82-%d9%85%d8%b9%d8%b8%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%ae/#comment-347</link>
		<dc:creator>حسین نظامی پور</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 Aug 2007 21:19:25 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nevisht.wordpress.com/2007/08/08/%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%db%8c%da%a9-%d8%aa%d9%86%d9%87-%d8%b4%d8%b1%d9%82-%d9%85%d8%b9%d8%b8%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%ae/#comment-347</guid>
		<description>من هم از بسته شدن روزنامه شرق که تنها روزنامه ای بود که به مباحثی جز سیاست می پرداخت و جوان پسند بود ناراحت شدم.
اما چه می توان کرد این رویه کشور ماست اما این اتفاق مزایایی برای من داشت:
 من دوباره شروع به خواندن وبلاگها کردم و با ساقی قهرمان هم آشنا شدم که بنظر من داستانهای کوتاه زیبایی می نویسد. حرفهایی می زند که ذهن زنان و یکسری از مردان را مشغول کرده است.
در مورد همجنسگرایی هم نظری ندارم شاید چون تا حالا از نزدیک با آنها برخورد نکرده ام اما دوست دارم با آنها صحبت کنم.
به نظرم هر کسی حق دارد به طریقه خود زندگی کند بدون اینکه تفکرش را به دیگران تحمیل کند.
 البته در ایران ما مثل یک سری همجنس باز بزرگ می شویم.
کتاب آخر رضا قاسمی را گرفتم و چندین وبلاگ جدید را هم خواندم.
در کل فعالیتهای اینترنتی ام را بیشتر کرده ام.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من هم از بسته شدن روزنامه شرق که تنها روزنامه ای بود که به مباحثی جز سیاست می پرداخت و جوان پسند بود ناراحت شدم.<br />
اما چه می توان کرد این رویه کشور ماست اما این اتفاق مزایایی برای من داشت:<br />
 من دوباره شروع به خواندن وبلاگها کردم و با ساقی قهرمان هم آشنا شدم که بنظر من داستانهای کوتاه زیبایی می نویسد. حرفهایی می زند که ذهن زنان و یکسری از مردان را مشغول کرده است.<br />
در مورد همجنسگرایی هم نظری ندارم شاید چون تا حالا از نزدیک با آنها برخورد نکرده ام اما دوست دارم با آنها صحبت کنم.<br />
به نظرم هر کسی حق دارد به طریقه خود زندگی کند بدون اینکه تفکرش را به دیگران تحمیل کند.<br />
 البته در ایران ما مثل یک سری همجنس باز بزرگ می شویم.<br />
کتاب آخر رضا قاسمی را گرفتم و چندین وبلاگ جدید را هم خواندم.<br />
در کل فعالیتهای اینترنتی ام را بیشتر کرده ام.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ارمان</title>
		<link>http://nevisht.wordpress.com/2007/08/08/%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%db%8c%da%a9-%d8%aa%d9%86%d9%87-%d8%b4%d8%b1%d9%82-%d9%85%d8%b9%d8%b8%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%ae/#comment-325</link>
		<dc:creator>ارمان</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 15 Aug 2007 19:13:49 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nevisht.wordpress.com/2007/08/08/%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%db%8c%da%a9-%d8%aa%d9%86%d9%87-%d8%b4%d8%b1%d9%82-%d9%85%d8%b9%d8%b8%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%ae/#comment-325</guid>
		<description>به نظرمن ما به يك بيماري و  مرضي بزرگ مبتلاييم كه ريشه در اعماق وجوديمان دارد و شايد در باورمان پرورانده اند و ناخواسته و يا خواسته ان را  برگ و بال ميدهيم
براستي ايا بيان يك عقيده و نظر انچنان  تاب تحمل از ما ميبرد كه خود قاضي ميشويم و حكم ميدهيم و مجازات ميكنيم؟
من كاري ندارم كه ايا اشعار شما با  سليقه و ذوق من متناسب است يا نه؟ من فقط ميگم انقدر بايد دركمان بالا باشد كه  با منطق نشست و استدلال كرد
بهرحال از شنيدن اشعار شما  احساسات اسلاميم!!( مثل دوستان سانسوريم ) طقيان نكرد هرجند كه زياد هم مطابق ميلم نبود.
باسپاس</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به نظرمن ما به يك بيماري و  مرضي بزرگ مبتلاييم كه ريشه در اعماق وجوديمان دارد و شايد در باورمان پرورانده اند و ناخواسته و يا خواسته ان را  برگ و بال ميدهيم<br />
براستي ايا بيان يك عقيده و نظر انچنان  تاب تحمل از ما ميبرد كه خود قاضي ميشويم و حكم ميدهيم و مجازات ميكنيم؟<br />
من كاري ندارم كه ايا اشعار شما با  سليقه و ذوق من متناسب است يا نه؟ من فقط ميگم انقدر بايد دركمان بالا باشد كه  با منطق نشست و استدلال كرد<br />
بهرحال از شنيدن اشعار شما  احساسات اسلاميم!!( مثل دوستان سانسوريم ) طقيان نكرد هرجند كه زياد هم مطابق ميلم نبود.<br />
باسپاس</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: تیام</title>
		<link>http://nevisht.wordpress.com/2007/08/08/%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%db%8c%da%a9-%d8%aa%d9%86%d9%87-%d8%b4%d8%b1%d9%82-%d9%85%d8%b9%d8%b8%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%ae/#comment-313</link>
		<dc:creator>تیام</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 15 Aug 2007 08:43:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nevisht.wordpress.com/2007/08/08/%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%db%8c%da%a9-%d8%aa%d9%86%d9%87-%d8%b4%d8%b1%d9%82-%d9%85%d8%b9%d8%b8%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%ae/#comment-313</guid>
		<description>تپوق¬های ایرانی                                                                    تیام 
هنر نزد ماست؟ و شعور و احساس و انسان؟ و حق و حقوق نزد ماست؟ 
اصلاً همۀ آنچه گفته شد را درک می کنیم؟
من فکر می کنم ما ایرانیان پیش از آنکه سخن بگوئیم، انصافاً بایستی اول از خودمان در هر نوبت بپرسیم که آیا ما با انقلابی که کردیم و با فلاکتی که بر خود روا داشته ایم، می توانیم به همین سادگی راجع به هر چیزی نظر بدهیم؟
ما 30 سال است که انقلاب کرده ایم و لااقل بایستی 20 سال هم فکر کرده باسیم. آیا واقعاً فکر کرده ایم؟
برخورد به ساقی قهرمان نشان می دهد- بویژه برخورد مخالفان- که منطق تفکر هنوز در حد همان انقلاب عمل می کند.
چگونه ممکن است، پس از سی سال سرکوب و آن هم از نوع مذهبی و اسلامی آن، کسی یا جامعه ای را بخودش نیاورده باشد. چگونه ممکن است که هر روز و هر روز بارها به میلیون ها انسان در جامعه و با همین فرهنگ توهین و اجحاف روا داشت، اما ما باز هم فکر نکنیم که چرا و از کجا! و با چنین فلاکتی متوجه تشابهات خود با فرهنگ مسلط و حکومتی که این فرهنگ را نمایندگی ی می کند، نشویم، تا به فاصله ما از این فلاکت منجر شود.
کسانی که در این میان نظر داده اند، علاوه بر بروز ساده لوحی و نسبت دادن بسته شدن شرق به ساقی قهرمان، نشان دیگری را هم که همانا دستان آماده سنگسار باشد، بالا آورده اند و چه خوش که این بار ساقی در دسترشان نبوده است.
فرهنگی که سزاوار شنیدن صدای آزاد یک انسان نیست، روشن است که ساقی را سزاوار نداند و حالا گیریم که بسیاری با اخمی اندک. زیرا ممکن است که همین ها مدعی باشند که &quot;نه!&quot; ما چنین خواستی نداریم. اما اینها همان کسانی هستند، که سنگ اندازان را یاری رسانده و می رسانند.
این درگیری، میان ما با ساقی نیست، بلکه بین ما و دیروز و امروز و آینده است. کسانی که می خواهند زندگی را در قوانین غیر انسانی و سپری شده منجمد کنند، طبعاً نه تنها ساقی را بر نمی تابند، که تا کنون میلیون ها انسان را هم با همین دلایل به قتل رسانده و یا حداقل به گوشه گوشه جهان کوچانده اند تا به خیال خود در آرامش دلخواه ترشان به  مردگی و فرهنگ مردگی مسلط بر جامعه ادامه دهند.
جامعه ما لااقل با این تپق ها بار دیگر متوجه می شود، که چقدر سخت به سنت هایش چسبیده، و چه ناچور مذهب از در سنت دوباره خوره آزادی انسان می شود.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تپوق¬های ایرانی                                                                    تیام<br />
هنر نزد ماست؟ و شعور و احساس و انسان؟ و حق و حقوق نزد ماست؟<br />
اصلاً همۀ آنچه گفته شد را درک می کنیم؟<br />
من فکر می کنم ما ایرانیان پیش از آنکه سخن بگوئیم، انصافاً بایستی اول از خودمان در هر نوبت بپرسیم که آیا ما با انقلابی که کردیم و با فلاکتی که بر خود روا داشته ایم، می توانیم به همین سادگی راجع به هر چیزی نظر بدهیم؟<br />
ما 30 سال است که انقلاب کرده ایم و لااقل بایستی 20 سال هم فکر کرده باسیم. آیا واقعاً فکر کرده ایم؟<br />
برخورد به ساقی قهرمان نشان می دهد- بویژه برخورد مخالفان- که منطق تفکر هنوز در حد همان انقلاب عمل می کند.<br />
چگونه ممکن است، پس از سی سال سرکوب و آن هم از نوع مذهبی و اسلامی آن، کسی یا جامعه ای را بخودش نیاورده باشد. چگونه ممکن است که هر روز و هر روز بارها به میلیون ها انسان در جامعه و با همین فرهنگ توهین و اجحاف روا داشت، اما ما باز هم فکر نکنیم که چرا و از کجا! و با چنین فلاکتی متوجه تشابهات خود با فرهنگ مسلط و حکومتی که این فرهنگ را نمایندگی ی می کند، نشویم، تا به فاصله ما از این فلاکت منجر شود.<br />
کسانی که در این میان نظر داده اند، علاوه بر بروز ساده لوحی و نسبت دادن بسته شدن شرق به ساقی قهرمان، نشان دیگری را هم که همانا دستان آماده سنگسار باشد، بالا آورده اند و چه خوش که این بار ساقی در دسترشان نبوده است.<br />
فرهنگی که سزاوار شنیدن صدای آزاد یک انسان نیست، روشن است که ساقی را سزاوار نداند و حالا گیریم که بسیاری با اخمی اندک. زیرا ممکن است که همین ها مدعی باشند که &#8220;نه!&#8221; ما چنین خواستی نداریم. اما اینها همان کسانی هستند، که سنگ اندازان را یاری رسانده و می رسانند.<br />
این درگیری، میان ما با ساقی نیست، بلکه بین ما و دیروز و امروز و آینده است. کسانی که می خواهند زندگی را در قوانین غیر انسانی و سپری شده منجمد کنند، طبعاً نه تنها ساقی را بر نمی تابند، که تا کنون میلیون ها انسان را هم با همین دلایل به قتل رسانده و یا حداقل به گوشه گوشه جهان کوچانده اند تا به خیال خود در آرامش دلخواه ترشان به  مردگی و فرهنگ مردگی مسلط بر جامعه ادامه دهند.<br />
جامعه ما لااقل با این تپق ها بار دیگر متوجه می شود، که چقدر سخت به سنت هایش چسبیده، و چه ناچور مذهب از در سنت دوباره خوره آزادی انسان می شود.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: علي جباري</title>
		<link>http://nevisht.wordpress.com/2007/08/08/%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%db%8c%da%a9-%d8%aa%d9%86%d9%87-%d8%b4%d8%b1%d9%82-%d9%85%d8%b9%d8%b8%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%ae/#comment-307</link>
		<dc:creator>علي جباري</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 14 Aug 2007 23:16:58 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nevisht.wordpress.com/2007/08/08/%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%db%8c%da%a9-%d8%aa%d9%86%d9%87-%d8%b4%d8%b1%d9%82-%d9%85%d8%b9%d8%b8%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%ae/#comment-307</guid>
		<description>شما بهانه اي بيش نبوديد. قرار بود شرق متوقف بشه كه شد. حالا اگر با شما مصاحبه نمي كرد، چند روز بعد به خاطر يك بهانه ي ديگر متوقف مي شد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شما بهانه اي بيش نبوديد. قرار بود شرق متوقف بشه كه شد. حالا اگر با شما مصاحبه نمي كرد، چند روز بعد به خاطر يك بهانه ي ديگر متوقف مي شد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سالار</title>
		<link>http://nevisht.wordpress.com/2007/08/08/%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%db%8c%da%a9-%d8%aa%d9%86%d9%87-%d8%b4%d8%b1%d9%82-%d9%85%d8%b9%d8%b8%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%ae/#comment-306</link>
		<dc:creator>سالار</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 14 Aug 2007 23:09:52 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nevisht.wordpress.com/2007/08/08/%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7-%db%8c%da%a9-%d8%aa%d9%86%d9%87-%d8%b4%d8%b1%d9%82-%d9%85%d8%b9%d8%b8%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%ae/#comment-306</guid>
		<description>تو مشهور شده ای
مثل برادر حاتم طایی که شاشید توی چشمه
اون شاشید و رفت
اما تو وایسادی و توجیه می کنی...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تو مشهور شده ای<br />
مثل برادر حاتم طایی که شاشید توی چشمه<br />
اون شاشید و رفت<br />
اما تو وایسادی و توجیه می کنی&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
