شنبه, آگوست 11, 2007 روی
· طبقه بندی شده زیر Blogroll
*راست می گویند که تو مشکل اخلاقی داری؟ اگر امکان دارد پاسخم را بدهید. برایم ایمیل بفرستید. ایمان
منظور از مشکل اخلاقی، فساد اخلاقی است؟
منظور از فساد اخلاقی این است که آیا فاحشه ام من؟
منظور از فاحشه گی، جنده گی افکار است یا جنده گی رفتار است، یا جنده گی اعمال، یا شغل تن فروشی؟
دقیق اگر سؤال کنید امکان جواب دادن خواهم داشت.
اما سؤال من:
برای این می پرسی که به من و اخلاق من علاقمندید؟
برای این می پرسی که دوستم داری و لازم است از درجه ی پاکی نجسی ام مطمئن شوید که اجازه ی دوست داشتن ام را از دست ندهید؟
مایلید بدانید این شاعر زندگی اش را از کجایش می گذراند؟
یا در نظر دارید با من قراری برای ملاقات بگذارید و لازم است پیشاپیش بدانید خرج دارد یا نه؟
برای این می پرسید که گزارشی برای مقامات مسئول تهیه کنید؟
برای این می پرسید که پرونده تشکیل بدهید؟
می پرسید که رابطه ی نداشته را با من قطع کنید؟ وصل کنید؟
این ها را هم جواب بدهید تا امکان جواب دقیق داشته باشم.
جواب که دادم می خواهید سرم را بتراشید؟
سرم را ببرید؟
بیرون ام کنید؟
طلاق ام بدهید؟
اخراج ام کنید؟
سنگسارم کنید؟
نخوانیدم؟
تبعیدم کنید؟
راهم ندهید؟
دستگیرم کنید؟
دعوت ام را قبول نکنید؟
این سؤال را به چه منظور می پرسید؟
فراموش نکنید که با توجه به قوانین کشور و باورهای فرهنگی آنجا، حتی اگر اینجا زندگی کنیم، این سؤال شما، اگر به آن صادقانه جواب بدهم، برای من همراه با خطر است.
من پیشنهاد می کنم اول قانون را اصلاح کنید سنگسار و اعدام را لغو کنید شلاق را کنار بگذارید بعد از من بپرسید تا صادقانه جواب بدهم. تا آن موقع ناچارم به شما دروغ بگویم، نه اینکه دروغ بگو باشم اما برای حفظ جان خودم و آبروی دوستان ام ناچارم به دروغ به شما بگویم: نع، مشکل اخلاقی؟ ندارم.
اما شما اینجا نیستید من آنجا نیستم دست دوستانم به من نمی رسد. ایمان جان، من یک زن ام و همجنسگرا هستم و به انتخاب خودم و نه انتخاب اخلاقیات عاشق می شوم و فارغ می شوم. به این در کوچه های ایران و صفحات نشریات ایرانی می گویند فاحشه و منحرف. حالا، از این گذشته، شغلی هم هست که نامش تن فروشی است. من به آن شغل به عنوان یک شغل و به عنوان یک تخصص احترام می گذارم اما اگر تحقیق کرده باشید این شغل هم مثل بسیاری دیگر از مشاغل و بخصوص در آن کشور نه امنیت شغلی دارد و نه امنیت جانی. تن فروش به زنان و مردانی گفته می شود که با مشتری در ازای پول همخوابه می شوند یعنی سکس دارند. و یعنی اینکه به فروختن سکس می گویند فروختن تن که خب حتما شما می دانید تن را نمی شود فروخت. تن آدم همیشه همراه آدم است و جایی نمی رود. در واقع تن من وقتی برای یک اداره کار می کنم و دستهایم خشک می شود از بس که تایپ می کنم همانقدر بهره کشی می شود که پستان هایم موقعی یک نفر پول می دهد تا بچلاندش یا دست و کیرش را در ازای مبلغی فرو کند توی واژن من. خب این واقعا آن رده ی پایین کار است و همیشه به این سختی و خشکی کار پیش نمی رود. فاحشگی در ازای پول در شرایط بهتر، یعنی در رده های بالاتر این شغل هم انجام می شود. منظورم فقط این است که ما اسم ها را با دقت انتخاب نمی کنیم. در حرفه ی تن فروشی عمل فروش تن انجام نمی شود، فقط خدمت سکس است که به فروش می رسد. پس ما کلا تن فروش نداریم. به همین نسبت مشکل اخلاقی هم، درست نام گذاری نشده است. یعنی چی مشکل اخلاقی؟ به داد زدن و پریدن به مردم هم می شود گفت مشکل اخلاقی؟ یا به دروغ گفتن و پشت هم اندازی کردن؟ یا فقط اگر کسی تصمیم گرفت ارتباط های جنسی و نوع و شیوه ی آن را خودش و صرفا با تکیه به سلیقه ی خودش و بدون توجه به سلیقه ی مادرش انتخاب کند، و در واقع مشکل را از پیش پای خودش برداشت می گویند مشکل اخلاقی دارد؟ ایمان جان، کلمه ها را باید بازسازی کرد و معناهای روشن تر به دست آورد. می بینی چقدر سخت بود جواب یک سوال ساده را دادن؟ تقصیر من نیست، فارسی مبهم است و فرهنگ گنگ و نمی شود به راحتی گفتگو کرد. با وجود این و برای بی جواب نماندن شما، در فرهنگ شما من مشکل اخلاقی دارم. در فرهنگ خودم اختیار و آزادی دارم که هر چه هستم باشم، فاحشه هم باشم و به خاطر آسودگی فکر شما خسته گی نجابت را روی دوش خودم نگذارم.
اگر سؤال دیگری دارید بپرسید.
حالا، شما از خودتان تعریف کنید، دانشجویید؟ کار می کنید؟ ساکن داخل اید؟ یا خارج؟ محسن نامجو را گوش می کنید؟ عاشق کارهای نامجویم. از پیاده روی خوش ات می آید؟ اصلا وقت برای پیاده روی داری؟ چای دوست داری، یا قهوه؟
پیوند پایدار
kambiz wrote @ شنبه, آگوست 11, 2007 at
خوشم اومد که اصلا رودربایستی نداری . افرین
نوشتار wrote @ شنبه, آگوست 11, 2007 at
گاهي هيچوقت نمي شود حرف زد گاهي اصلاً كلمه اي پيدا نمي شود كه با آن حرفت را بفهمند و آنوقت بايد مثل رنه مگريت نقاش باشي كه بگويي اين چيزي كه من كشيده ام بابا جان اين -آن- نيست…
به راستي Ceci n,est pas une pipe
شاد زي
مهرداد wrote @ شنبه, آگوست 11, 2007 at
معمولاً مجیز نمی خوانم برای کسی، اساساً بلد نیستم. فوق العاده مغرور و کله خرم. اما واقعا به این نوشته ات هر کار کردم دیدم نمی توانم دست مریزاد نگویم. خدا پدر این روزنامه شرق رو بیامرزه که لااقل هنگام مرگش یه خیری کرد و تو رو به ما معرفی کرد. تا زنده بود که غلطی نمیکرد! خوشحالم که رو نوشتت چشم گذاشتم. واقعاً ازت دارم یاد می گیرم که میشه تا آخر خط رک بود. امیدوارم اینی که ازت یاد گرفم کمکم کنه. می بوسمت از آن سوی دنیا (جایی در دورترین نقاط جاده ابریشم) و از این آموزشی که بهم دادی واقعاً ممنونم.
reza wrote @ شنبه, آگوست 11, 2007 at
سلام من يه همجنس گراي مردم. كه كسي دركم نميكنه
majid wrote @ شنبه, آگوست 11, 2007 at
سلام به بانوی شعر ما
جوابت در انصاف عاری از ریا بود .
کلماتی هجی شده که دقیق کنار هم چیده شده و معنی واضحی می دهد
ممنون از این صداقت در گفتار … کاش گاهی ما هم عادت میکردیم به بی ریایی !
دانیال wrote @ شنبه, آگوست 11, 2007 at
درسته که شرق رو از ما گرفتی اما خوشحالم که این جدایی به قیمت آشنایی با تو تمام شد … بقیه حرفهایی که اینجا در موردت میزنن نه به من ربط داره و نه مهه …
کتایون wrote @ شنبه, آگوست 11, 2007 at
ساقی جان
من به عقاید تو کاری ندارم. تو میتوانی فمینیست دو آتشهای باشی یا زنی در پستوی حرمسرا یا زنی با تمایلات جنسی غیر متعارف. بحث من سر هنر توست. شعرهایت را خواندم. متاسفم که این را میگویم اما متاسفانه جای این حواشی بسیاری که برایت ساختهاند، متنت تهی است. انصافا شعرهایی فاقد جوهره شعری هستند از هر نظر. چه باور کلاسیک به شعر داشته باشیم و چه نو.
به هر روی. متاسفم که مثل همیشه شخصیت با هنر آمیخته شده است. درگیری من با تو هنری است نه اخلاقی. که هزار بار از تو بیراههتر رفتهام اما قطعا در نقابی دیگر.
لیدیا wrote @ شنبه, آگوست 11, 2007 at
ساقی جان، بعنوان یه دختر ایرانی که نه همجنسگراست و نه هرگز همچین جرئتی در رک گویی ندارد، به هم ملیتی بودن با شما افتخار می کنم
mahdi wrote @ شنبه, آگوست 11, 2007 at
سلام
من به همه ي افراد به قولي دگر انديش احترام مي گذارم , در مورد همجنس گرائي هم چيزي نمي دونم.تجربه به من مي گه اونهائي كه با همجنس گراها رابطه دارن فقط به فكر خودشونن.كه من به اين رابطه نمگم. ولي براي همون واژه ي فروختن سكس بايد بگم شايد اسمش شغل باشه ولي وجدان شغلي نداره! ممكنه حرفه باشه ولي اخلاق راهشو تو اين حرفه گم كرده!ممكنه نجابت خيلي سنگين باشه ولي ازششو داره بخاطر هر چي خودتو تسليم آدم هاي كه فقط با حس حيوانيشون ميان و مي بينن نكني . من به تقليد از خداي خودم دوست دارم (البته اگر به عشق يك مرد معتقد باشي) و منتظر جوابت مي مونم. فدات مهدي
arash wrote @ شنبه, آگوست 11, 2007 at
سلام ساقی جان من یک جوان ایرانی هستم که در غربت زندگی میکنم. با بیشتر عقایدت موافقم و خوشحالم از اینکه زنی مثل تو برای خواسته هاش و اینکه خودش باشه تا اینجا استقامت کرده امیدوارم در ادامه راه نیز موفق باشی. ما همه احتیاج داریم که خود بودن را بیاموزیم. من نیز بخاطر مشکلی که با روزنامه شرق بوجود آمد با اسمت آشنا شدم. فکر میکنم این اتفاق باعث شد خیلی ها از وجود چنین شخصیتی که خودش را محدود به زنانگیش نمیداند باخبر شوند. در مورد سوال ایمان هم باید بگویم بهترین جواب همانی بود که نوشتی. باز هم بهت سر میزنم. اگر میتونی بهم بگو که چطور میتونم این اعتماد بنفس رو پیدا کنم که خودم باشم نه آن چیزی که مادرم یا اطرافیانم میخواهند. به کمک کسی مثل تو احتیاج دارم. تا درودی دگر بدرود.
ehsan wrote @ شنبه, آگوست 11, 2007 at
واقعا براتون متاسفم شما و امثال شما با عث استحكام جمهوري اسلامي مي شيد خواسته و نا خواسته اگه فكر ميكنيد با گفتن كير وكس روشنفكر ميشويد پس الان پريس هيلتن نابغه قرنه واقعا متاسفم كه هميشه روشنفكرا چه آن زمان كه امثاله شريعتي بودن و چه نو جديدش كه امثالي مثل تو هستند به مردم خيانت كردن خواسته يا نا خواسته ايكاش فعاليت شما بيشتر در فيلمهاي pornoبود تا شعر و ادبيات تا آشغالهايي مثله شريعتمداري نگويد ببينيد اينا ميخوان مملكت بگردونن اينا هستند ميخواهند بيان ايران تا در فلان روستا شب شعر راه بندازند ايكاش شما كه با فرهنگ ايران بيگانه هستيد با شرق مصاحبه نميكرديد كه مردم بيايند شعرهاي شما رو بخوانند و نفرت درشان ايجاد شود كه اين موجودات فضايي ديگر كجا بودن
مهسا wrote @ شنبه, آگوست 11, 2007 at
سلام عرض شد
واقعا تو عشقت هم همین قدر بی ریا هستی؟؟؟
اینا همشون افکاره ایرانی مذهبی دارن بی خیال
ساکن کجایی؟چند ساله؟به خاطر اعتقادت اومدی؟
آتوسا wrote @ یکشنبه, آگوست 12, 2007 at
اگر فيلم quillsرا ديده باشد كه محصول 2000سينماي هاليود هست آخر نتيجه گيري ميكنه كه مارکي دو ساد بيمار جنسي بود تا نويسنده اون فيلم در آمريكا ساخته شد نشان داد هنوز اخلاقيات جايگاهي دارد و بايد ميان هنر و انحراف خطي كشيد آن فيلم كه در آمريكا ساخته شد و قهرمان قصه نيز مارکي دو ساد بود شما كه …واقعا متاسفم كه بگويم شما هم بيمار جنسي هستيد تا شاعر و فقط باعث بستن يك روزنامه نسبتا آزاد شديد كه كمي مردم را درك ميكرد و در جامعه ايراني زندگي مي كرد و مردم ميتوانستند كمي و تنها قطرهاي از مشكلاتشان را بازگو كنند حال مردم مي آيند و ميبينند چه كسي باعث بستن روزنامه شده كسي كه با نبوغه فكريش مينويسد: سينهايم را بيشتر بمال ….. واقعا شرم بر تو باد تو نيز در ليست طويل خيانت كاران به ملت جايگاه پيدا كردهاي
احسان wrote @ یکشنبه, آگوست 12, 2007 at
واقعا لذت ميبرم شما كه دم از آزادي بيان ميزديد نتوانستيد نظر يك نفر را تحمل كنيد پاك كرديدنظرم ؟؟؟(:واقعا باز هم براتون متا سفم
فرهاد wrote @ یکشنبه, آگوست 12, 2007 at
نصيحتي براي شما دارم اميدوارم ناراحت نشيد
من شعرهاي شما را خواندم هيچي از ازادي غير از ازادي در مثايل جنسي چيزي نديدم فكر ميكنم براي بيرون كردن اين عربهاي ايران ستيزاز علي گدا تا … بايد خون داد نكه كون داد
آرام wrote @ یکشنبه, آگوست 12, 2007 at
من شما را نمي شناختم تا زماني كه شرق دوست داشتني من بسته شد دنبال شما گشتم تا پيداتون كردم حالا من هم از شرق يك سوال دارم كه چرا ميان اين همه پيغمبر جرجيس انتخاب كردن
محمد رضا wrote @ یکشنبه, آگوست 12, 2007 at
سلام
اگر واقعا ادعای شاعری میکنی این بیت رو ادامه بده:
بده ساقی کس باقی که دارم یک کیر چاقی
ممنون
hamid wrote @ یکشنبه, آگوست 12, 2007 at
خانم عزیز صادقانه می گویم…بی خیال آب رو و سنگسار و تبعید و این ها….من فساد اخلاقی دارم…من بی نهایت فاسدم….من نمی خواهم محدود شوم به روابطی که آدم ها می خواهند نمی خواهم خودم را مسخره کنم….خانم عزیز بی خیال این آدم ها که باشم می توانم در همین جهنمی که پدرم خواست وطنم باشد فاسد باشم….من به هیچ کس به جز حسی که طبیعی است اعتماد ندارمن….من فاضدم خانم سرم را بتراشید لطفا
… ادامه مطلب “راست می گویند” :
ایمان جان عزیزم،من یک فاحشه ام و به این فاحشگی ام افتخار می کنم. می دانید دقیقاً شغل من چیست. شغل شریف بنده این است که ک.. آقایان محترمی که برای خالی کردن منی شان مشکل دارند را میلیسم تا منی مبارکشان با فشار خارج شود.( آدمهایی مانند محسن خان عزیز که در تاپیک های قبلی دفاع جانانه ای از من کردند) خب فکر نکنی این تن-فروشی (body saling) است. نه عزیزم اشتباه نکن. این سکس فروشی (عبارت دقیقش به انگلیسی می شود:sex saling) است که کلی با تن فروشی شما فرق دارد. اما کار دیگری که بنده انجام می دهم. بعضی مواقع uآقایان دوست ندارند منی مبارکشان با لیسیدن (sucking) بیرون بیاید و آن را در حد یک پیش غذا (فرق دارد با دسر سکسی ) می دانند و لازم است آلت مبارکشان در جائی فرو رود این است که بنده در این مواقع بدون آنکه به هیچ عنوان قصد و نیت تن فروشی داشته باشم لخت (dressless) گردیده و اجازه انجام هر نوع عملی را به مردان موضوع داستان می دهم. البته معمولاً اعمالی که این مردان انجام می دهند شامل مالیدن آلت مبارکشان به جاهای مختلف بدن من و در نهایت فرو کردن آن در یکی از سوراخهای ماتحت مبارکم می باشد. در اغلب موارد آنان روی من قرار گرفته و آلت مبارکشان را در مهبل عزیزم فرو می کنند و کمرشان راتکان می دهند گوئی دارند تلمبه می زنند. خب من هم هر کاری از دستم بربیاید انجام می دهم تا آنها بتوانند منی شان را خارج کنند و بعد … ببین عزیزم ایمان جان اصلاً فکر نکنی این کارهای من کار خاصی است نه عزیزم این هم یک شغل شرافتمندانه مانند دیگر شغلهای دنیاست. اصلاً این شغل از قدیمی ترین شغلهای بشر است. همپای گرفتن جان آدمهای دیگر (که با آدم کشی متفاوت است و برعکس آن چیز خیلی خوبی است و شغل شریف دیگر دوستان است.) شغل جارکشی، گرفتن اموال دیگران بدون رضایت آنان (که زمین تا آسمان با دزدی فرق دارد) و دیگر شغلها. عزیزم ایمان جان یک وقت فکر نکنی من برای پول این کارها را انجام میدهم نه عزیزم من چون خیلی روشنفکرم این کارها را انجام می دهم. شعرهایم هم موید این مطلب است که وجود من مانند وجود کرم برای باروری زمین در اجتماع و برای باروری اجتماع انسانی ( human society ) لازم است. تازه من برای فتح قله های جدید در شعر می خواهم اشعار آبداری در مورد شاشیدن، ریدن و مواردی از این دست بسرایم تا همه هموطنان مرد و زن از خواندن آن لذت ببرند. خب ایمان جان برای امروز خیلی کار کردم…
كامبيز wrote @ یکشنبه, آگوست 12, 2007 at
سلام
از اينكه رك حرف مي زني خوشم مياد، منم با اوني كه گفت بايد از شرق تشكر كرد موافقم چون تورو نمي شناختم.
به هرحال آزادي تنها واژه مقدس هست و هيچ چيز ديگه مقدس نيست، اخلاق تعريف من و تو از يك كار يا چيز است ولي شهامت يعني بيان افكار بدون سانسور، شعرهات تو شايد مثل فروغ نباشه اما از اون كمتر شجاع نيستي اين خودش خيلي خوبه.
اينا رو نوشتم كه بگم با نوشته هات حال كردم هرچند كه با بعضي از افكارت (فقط همجنسگراييش) موافق نيستم.
اميدوارم يه روز من هم بدون ترس هر چيزي كه دوست دارم بنويسم
به اميد ديدار
مونا wrote @ یکشنبه, آگوست 12, 2007 at
براي آرام و آتوسا و احسان:
اگر روزنامه ي شرق با وجود خوانندگاني مثل شما كه دم از آزادي مي زنند بسته شد بخاطر اين بود كه امثال شما كه مي گوييد شرق، روزنامه مورد علاقه ي من است چون حرف دل مردم را مي زند هيچ دركي از اين مسئله ندارند هيچ چيزي در مورد دموكراسي كه سهل است زندگي متمدن هم سهل است شهرنشيني نمي دانند. بگذاريد بدوي خطابتان كنم…
بيماري چيست؟
متخصص كيست؟
آتوسا جان منم فيلم كويلس را ديدم اما آيا بايد فيلمها را ملاك تشخيص درست فرهنگ سازيمان دانست
پس بايد گفت فيلم 300 به راستي صحت دارد…
چرا آرت هات را نمي بيني؟ آن هم فيلميست اما با نگاه مثبت به همسو
آرام جان:
در مورد جرجيس گفتي عطار در مورد جرجيس مي نويسد:«او را زنده در آتش انداختند، گوشتهايش را با شانۀ آهنين تکه تکه کردند و چرخي را که تيغهاي آهنين به آن نصب کرده بودند از روي بدنش گذراندند اما با آنکه سه بار او را کشتند هر سه بار زنده شد و سرانجام هم نمرد تا آنکه دشمنانش به آتشي که از آسمان فرستاده شد هلاک شدند.»
…
احسان دوست عزيز:
چرا كتاب هاي بزرگترين نويسنده ي زن مطرح در دنيا به نام ويرجينيا ولف را نمي خواني يا فيلم ساعت ها كه از درونيات آن و تاثيرات مثبت هنري و فكري آن به زمان حال سخن گفته….
چرا نا عادلانه دم از آزادي مي زنين و همچنان به خاطر نداشتن علايقي يا تنفر به مسائلي كه سليقه ي روحي شما را در بر مي گيرد چوب تحقير و ترد خود خواهانه را بر سر ضد سليقه هايه خود مي زنيد.
نام شما را چه بايد گذاشت؟
ايراني؟
آه…
مونا wrote @ یکشنبه, آگوست 12, 2007 at
ساقي عزيز دوست دارم با هم صحبت كنيم اگر تمايل به اضافه كردن يك دوست در كنار خود داشتي برايم ايميل بزن moani.z@gmail.com
محسن wrote @ یکشنبه, آگوست 12, 2007 at
من شرقمو مي خوام
من نامجو دوست ندارم
اما
ای کاش داوری داوری داوری ….ای کاش قضاوتی …..
ها؟
داوری در چه مورد فرزانه؟ بگو شاید بشود.
–
احسان wrote @ یکشنبه, آگوست 12, 2007 at
مونا خانوم عزيز من كاري به همجنسبازي و… ندارم صحبت من اين است كه امثال اين خانوم باعث استحكام حكومت شدند خواسته يا نا خواسته كه گمانم خواسته به قول رييس جمهور سابق آمريكا كسي كه روز اول يك نان خريد وارد سياست شده است اين خانوم هم وارد سياست شدند ولي افسوس با اينكه ميدانند الان ممكن است عدهاي دنبال كشف اين خانوم فسيل در اينترنت ميگردند موضوع شعرشان را (جلق)ميگذارند من از اين خانوم باز تر فكر ميكنم اين را مطمئن باشيد ولي كسي پا در سياست يك مملكت گذاشت بايد كمي قواعد بازي را بداند اولين چيز كه هر ابلهي ميداند اين است كه بايد از طريق فرهنگ همان كشور وارد شد اينگونه نيست؟؟اين خانوم فسيل كه فكر ميكند حرفهاي جديد ميزند بايد اصول بازي را بداند كه 100%ميداند ولي ايشان خائن است اين را مطمئن باشيد و تاريخ به هم نشان داد از خودتان نميپرسيد چرا وبلاگ اين خانوم محبوبتان فيلتر نيست؟؟؟
امير wrote @ یکشنبه, آگوست 12, 2007 at
من نميدانم چرا به اين خانوم شجاع ميگويند ديگر از اين مضحكتر نميشود:))پس آن خانوم كه روسري رو در ميدان هفته تير در ميآورد يا….پس اونا چي هستند نه خانوم شما به قول احسان يك عقب افتاده خائن هستيد اگر غير از اين است پاشيد بيان ايران و در يك روستاي مرزي ايران شعرتان را بخوانيد همون بيت اول با بيل ميزنن تو سرتون شجاعت اين نيست كه بيائيد اون ور دنيا اين حرفا رو بزنيد خيلي خودتون بزرگ نبينيد الان به صدقه سري شرقه كه ميآن چرندياتتون ميخوونن نوبت بعد اثري از شما نخواهد بود
Farbud wrote @ دوشنبه, آگوست 13, 2007 at
کامنتهای این بلاگ به آدم ثابت میکنه که بلاهت در هر سطحی و هرجایی که ایرانیان عزیز ما باشند، حرف اول رو میزنه؛ حالا من خودم بچه لوکزامبورگ نیستم، ولی جداً عرض میکنم که این همه ابله و آدم سطحی رو هیچجای دیگهی دنیا دور هم و یکجا پیدا نمیکنی.
ghasedak wrote @ دوشنبه, آگوست 13, 2007 at
man az tarigh mosahebeh shoma dar roozname khodabiamorze shargh ashna shodam.akharin shere shoma ro ham khoondam kheili khsosham oomad.
man hamishe ye soal dashtam va oonam in bod chera jame ma injoori shode ke vase paeen avordane arzeshe har chiz kafie pishvande”kos” ghablesh bezari mesle:
kossher,koscharkh,kosmaghz,koskhol
vase hamin ye pishnahad daram vase shoma (albate age behetoon bar nakhore)in mozoo ye zamine kheili mofid va jaaleb va mohem vase tahghigh ya dastan ya sher mitoone bashe va be nazaram too in sharayet shoma khoob mitoonid in tabo ro khoordesh konid.
mersi
http://www.ranginkamaan.blogfa.com
ایمان wrote @ دوشنبه, آگوست 13, 2007 at
سلام دوباره.خانم ساقی قهرمان من پاسخم را گرفتم.واقعا متاسفم.از سوال خودم پشیمان شدم.ولی حیف از شرق که در واقع به نوعی خود زنی کرد.من هیچ وقت مسئولان شرق را نخواهم بخشید.آنها واقعا احمق بودند.فرق شما با حیوان چیست؟به غیز از تعدادی ،حیوانها نیز جفتی دارند.مثلا کبوتر غیر از جفت خودش با کبوتر دیگری آمیزش نمی کند.شما از حیوان پست تری.مرغ عشق به سختی جفت خودش را انتخاب می کند.آیا می دانی خداوند بر سر قوم لوط چه آورد؟من شرمم می شود که تو را شاعر بنامم.واقعا متاسفم که هم وطنی چون ترا دارم.شرمت باد.
آرمان wrote @ دوشنبه, آگوست 13, 2007 at
مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز / ور نه در مجلس رندان خبري نيست كه نيست
سركار خانم قهرمان!
سلام!
دلم نيومد با سكوت رد بشم . آخه جسارت قشنگ شما براي سكوت شكنيه . ولي يه سوال دارم .
من بخوبي حس شما را درك مي كنم و از پس هر كلمه در گفتارتان يك دريا اعتراض رو مي شنوم. ولي فكر مي كنيد سراحت گفتار هميشه سازندست؟ شنونده مهم نيس؟ افكار ش اعمالش و فرهنگي كه درست يا غلط داره باهاش زندگي ميكنه و مثل همه آدما مي خاد با بديهاش بجنگه؟
از نظر اين حقير مراتب و سير تمامي مراحل انديشه براي اندشمند بودن لازم است . گفتار سريح شما به برخي توهم انديشه اي والا رو مي دهد بدون تلنگري براي ثانيه اي مكث و درنگ … .
شما غير از نشر افكار وظيفه حفظ اهدافتان را هم داريد كه بي شك بي هدفي خواستگاه هيچ سازنه اي نيست.
شاد و پيروز باشيد
ياحق!
هادی wrote @ دوشنبه, آگوست 13, 2007 at
سلام. من خواستم آزادیمو از خونه و خونواده نوپام شروع کنم.یک تجربه..
اما من هنوز داوری دیگران برام مهمه. واقعا رهایی و شادی رو برات آورده این رهایی.؟ میترسم روزی برسه که بگن شما پدر و مادر یه بچه این.ترسو تر میشوم هی این روزها. گریه ات هم میگیره؟ دلت چی؟ آسمون آبیه؟
من اینجام.پیرامون تن ات. که گاه نیشم میزند و گاه…
(بی ربط بود این پایینی . اما محصول لحظه است.همین)
امید wrote @ سه شنبه, آگوست 14, 2007 at
ساقی عزیزم
منم یک ایرانیم،به همه آدمها با تمام افکار و تمایلاتشان احترام می گذارم،در وصف “مشکل اخلاقی “دوست خوبم ایمان و موافقان و مخالفان آن در این فضای مجازی تا حدودی بحث گردید.ولی همانطور که آغاز آن با تعطیلی شرق گرم گرفت ادامه آن تحت تاثیر همین مساله از مسیر واقعیش خارج شده است.
دوستان خوبم
بیایید به مسائل خاکستری نگاه کنیم.
بیایید به این تفکر احترام بگذاریم و در سایه احترام نظرات خود رابیان کنیم.
بیایید به این بیاندیشم که خانواده شرق به دلیل مصاحبه با فردی توقیف میشود که سایت مصاحبه شونده مذکور - که بی پرده و صریح در خصوص مسائل جنسی صحبت می کند -در فیلترینگ ریز و درشت این حکومت از هر آسیبی مبراست.
بیایید…
بیایید…
بیایید به ایرانی آزاد بیاندیشیم.
sibil wrote @ سه شنبه, آگوست 14, 2007 at
ساقی
هنوز ديوانه نشده ای!!
فرهاد می خواهد عرب های ایران ستيز را بيرون کند (بگذريم که اگر اطلاعات ژنتيکی اش را از درون ماتحت اش استخراج کنی چيزی نيست جز عرب که کدام ایرانی ای عرب نيست!!) بعد نه تنها فرض را بر این گذاشته که شما (شخص کونده) با او هم هدف هستيد بلکه شاکی است که در راه مبارزه با علی گدا چرا شما (يعنی شخص کونده) به جای خون کون می دهيد!
آتوسا فيلم قلم از زندگی مارکی دوساد را می بيند و به این نتيجه می رسد که مارکی دوساد بيمار بود چون در فيلم گفته بود و در فيلم هم گفته بود که اخلاقيات مهم است و انحرافات جنسی بد است پس ساقی بد است چون انحراف جنسی دارد و بيمار جنسی است.
تئوری جديد: نه تنها کونی ها و بارونی ها فاسد و بيمار و منحرف اند بلکه باعث استحکام جمهوری اسلامی هم می شوند. صلوات بلند ختم کنيد.
فقط خدمت خانم آتوسا…
مارکی دوساد را آدم از فيلم نمی شناسد…می رود می خواند که چه نوشت و چرا بيشتر عمرش را به خاطر نوشته هايش در زندان گذرانده. توجه داشته باش که در همان فيلم نسبتاً متوسط هم کل ماجرا مساله نوشتن بود! بی خود نبود که اسم فيلم قلم بود. در ضمن شما پيش داوری خودتان را به فيلم محکوم کرده اید. هيچ بنی بشری از فيلم فکر نمی کنم این نتيجه را گرفته باشد که شما گرفته اید!
علي wrote @ سه شنبه, آگوست 14, 2007 at
دوست ارجمند
ساقي نازنين
مونا عزيز از بهترين دوستان من است دوستي كه بسيار روشنگرانه مي نگارد و هماره جسارت و فر انگري در كنار جذابيت…. در نوشته هاي ارزنده او درخششي جانانه دارد.
او را مي ستايم و برايم ارزشي بي نهايت دارد…..
و تو را نيز از سويي ديگر ….
جسارتت را به ستايش مي نگرم و نگاهت را آفرين مي گويم.
….بمردم از دانسته نا آگاه زيستن
ناآگاهي خود خواسته آناني كه اينگونه مي خواهند
ارزاني خودشان
باشد تا بسيار گردند شير زنان جسور فرهنگساز…..
بدرود تا درودي ديگر
محمد wrote @ سه شنبه, آگوست 14, 2007 at
وب لاگتون رو دیدم و نیم ساعت داشتم می خندیدم !
فری رشتی wrote @ سه شنبه, آگوست 14, 2007 at
ای بابا منم این حرفای شما رو به خانومم میگم که آخه مگه کار عار داره ؟!!
شقل به این شریفی ، این هم وطنای احمقمون هم بعد از سالها پیش تازی در تفکر هنوز غیر عادین و فکر میکنن جنده بودن بده !!!!!
بابا خدا کیلو چنده ؟!!!
پیغمبر کیلو چنده ؟!!!
همه باید بیان از جوامع متمدن یاد بگیرن با خیال راحت مساحقه کنن !!!!
آریانا wrote @ سه شنبه, آگوست 14, 2007 at
دلم می سوزد، برای شعر، برای این مظلومیت مطلق که معصومیتش را شیر های درنده غریزه های نه چندان انسانی به دندان می کشند.
دلم می سوزد، برای هر که دل به (( خاور)) اندیشه های روشنفکرانه بسته بود و امروز به یمن اندیشه ای محصور در زندان غریزه ، غروب دلدادگی اش را به نظاره ای غمگین نشسته است.
دلم می سوزد برای جوانی که آن قدر در زندان اندیشه های خود دست و پا زده است که حالا سرودن!!!! از پیش پا افتاده ترین نیاز آدمی را غایت آزادی میداند.
دلم می سوزد برای فروغ، که جسارتش در عشق ورزی را حالا با هرزگی اشتباه گرفته ایم…..
دلم برای تو هم میسوزد که حتی خودت به حال خویش دل نمی سوزانی!!
کجاست شیخ شب گرد فانوس به دست؟!!!!
سالار wrote @ سه شنبه, آگوست 14, 2007 at
وای به حال کلمه. وای به حال ادب.
idene wrote @ چهار شنبه, آگوست 15, 2007 at
به اریانا عرض می کنم که اگر شما با هویت پالاینده و همچنین ان قابلیت هایی در شعر که ان را با چیستی و توان های والا و زیبای غریزۀ جنسی همسو و همساز می سازد اشناتر می بودید، و یا که همین الان هم بیشتر به غور و خواندن و اندیشیدن در این باب بپردازید، و از ماهیت شعر و عنصر ذوق و خیال و اشراق و حیرت و بهجت در این راستا بیشتر برخوردار گردید، دلتان برای مظلومیت و قربانی ای که واقع نشده نخواهد سوزیدن.
شیخ هم با ماست، به خلوتش کشیده ایم و با هم در خوش و کشیم. ما ز بالاییم و بالا می رویم/ ما ز دریاییم و دریا میرویم، ما از انجا و از اینجا نیستیم/ ما ز بیجاییم و بیجا می رویم، لا اله اندر پی الاللٌه است/ همچو لا ما هم به الٌا میرویم، همچو موج از خود براوردیم سر/ باز هم در خود تماشا می رویم، اختر ما نیست در دور قمر/ لاجرم فوق ثریا می رویم
katy wrote @ چهار شنبه, آگوست 15, 2007 at
salam, alaghe ziadi be meyle jensi daram che dokhtar che pesar vali nemitunam be kasi pishnahad bedam azat mikham ke komakam koni,mamnoonam
اصغر قاتل wrote @ چهار شنبه, آگوست 15, 2007 at
بابا خانم قهرمان اگه قرار باشه برای یه کس کردن اینهمه کار انجام بدیم که کلامون پس معرکه اس!
اصلا بی خیال بابا می ریم یه دوری توخیابون می زنیم یه جنده جوون تر و جسورتر پیدا می کنیم که اینهمه هم ناز ندارند.
ظاهرن این جنده ها هم جسورترند هم شجاع تر از شمان فقط باید ببینیم بلندن شعر هم بگن یا نه
حافظ wrote @ چهار شنبه, آگوست 15, 2007 at
الا یا ایا الساقی ادرکا ساَ ونا ولها
که سکس آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
رضا wrote @ پنجشنبه, آگوست 16, 2007 at
كاش مي شد از ميان ژاله ها / جرعه اي از مهرباني را چشيد / در جواب خوبها جان هديه داد/ سختي و نامهرباني را نديد / كاش ميشد با محبت خانه ساخت / يك اطاقش را به مرواريد داد / كاش مي شد آسمان مهر را / خانه كرد و به گل خورشيد داد / كاش ميشد بر تمام مردمان/ پيشوند نام انسان را گذاشت / كاش مي شد كه دلي را شاد كرد / بر لب خشكيده اي يك غنچه كاشت / كاش ميشد در ستاره غرق شد / در نگاهش عاشقانه تاب خورد/ كاش مي شد مثل قوهاي سپيد / از لب درياي مهرش آب خورد / كاش ميشد جاي اشعار بلند / بيت ها راساده و زيبا كنم/ كاش مي شد برگ برگ بيت را / سرخ تر از واژه رويا كنم/ كاش ميشد با كلامي سرخ و سبز / يك دل غمديده را تسكين دهم/
شایگان wrote @ جمعه, آگوست 17, 2007 at
درود بر شما
من نه از شعر و شاعری چیزی می دانم و نه از همجنس گرایی،اما از شجاعت شما خوشم آمد.منظورم شما نیستید اما به نظرم تن فروشی هزاران برابر بهتر از دین فروشیست.
ساقی، ساقی ، ساقی
تو خیلی احمقی … ساقی واقعن احمقی … تقریبن همه کسایی که نظر دادن هم احمق اند … ساقی تو عقده داری … مطمئنم ساقی تو عقده داری … بهت تجاوز شده ، چه بسا در کودکی … برات متاسفم
ایدین wrote @ جمعه, آگوست 17, 2007 at
با امید به این که در قرار دادن بعضی از “کامنت” (!؟) هایی که در این جا جای گرفته اند، خانم قهرمان تجدید نظری بکند.
صبا wrote @ یکشنبه, آگوست 19, 2007 at
تبريك به تو كه معني آزادي رو خوب مي دوني.
اميدوارم به عقل ناقص كسايي كه اين اراجيفو نوشتن برسه كه چرا كامنتاشون حذف نشده.
حرفايي كه از كلمه به كلمه اش بوي گند ابتذال مياد ولي تو رو متهم به فساد اخلاقي مي كنه.
ناصر wrote @ شنبه, آگوست 25, 2007 at
بس کنید دیگر.خسته شدیم.این ایمان برادر کوچک من است.ایمان ما هنوز 17 سال بیشتر ندارد.ایمان ما از روی سادگی سوالی کرد.ایمان فکر نمی کرد خانم قهرمان همانی هست که می گویند.ایمان تازه سیاسی شده بود و 2 ماهی بود شرق می خواند.ایمان فکر می کرد مسئولان دروغ می گویند و به خانم قهرمان تهمت می زنند.ایمان سوال کرد تا مطمئن شود و وقتی جواب شنید بسیار منقلب شد.آخه برای ایمان ما هنوز این مسایل جا نیفتاده.ایمان ما هنوز خیلی بچه است.خانم قهرمان فهمیدیم چه هستی دیگر نمی خواهد در بوق و کرنا کنی و داد بزنی.هر چه هستی باش.بارونی هستی باش ولی در لفافه کارت را بکن.نمی خواهد آشکار کنی.
فقط یک نصیحت اگر روزی به این نتیجه رسیدی که خدا از کارت خوشش نمی آید کارت را ادامه نده.روزی توبه کن.خدا ارحم الراحمین هست.
فریدون wrote @ یکشنبه, نوامبر 4, 2007 at
ساقی ، دلم میخواد با تو رابطه جنسی داشته باشم.یه سکس رویایی.یکی بشیم ساقی .اما چه جوری؟ فاصله مون زیاده.ای کاش می شد.باشعرهات میخوابم و بیدار میشم.میخواهم در آغوشم باشی همیشه.میخوام بکنمت.میشه؟چه جوری؟کمکم کن؟من تشنه توام ساقی.باور کن.میخوامت.دوستت دارم.میخوام باهات سکس کنم.بیا توی اتاقم ساقی.بیا بغلم ساقی.بیا.باور کن.
بهنام wrote @ چهار شنبه, دسامبر 19, 2007 at
يك سؤال دارم و بعد از گرفتن جواب ديگه كاري با سايتت ندارم
تو به خدا اعتقاد داري؟اگه نه كه ارزش كلكل كردن هم نداري اگه داري پس نميبيني كه تو هيچ ديني از اين كثافت كاري ها حرفي نيست
به خدا كه اگر آأم انسان باشد حتي اگر به خدا و بهشتش هم ايمان نداشته باشد به اين مسائل فكر هم نمي كند
اگر اين افكار و خشك و سنتي مي دوني به هر چي كه تو ايمان داري قسم كه مي خوام خشك فكر باشم ميدونم كه اينو توسايتت نميذاري ولي همين كه خونديش كافيست………
Farbud wrote @ چهار شنبه, دسامبر 19, 2007 at
این بهنام باعث شد من دوباره این پست رو بخونم…
آقا بهنام، این ساقی ما از اون زن بد بدهاست… یعنی چجوری بگم، خودت میدونی دیگه، از همون ناجوراشه… به نظرم با امثال اینا دهن به دهن نشی بهتره… واسه خودت میگم چون میبینم از اون بچههای اصیل و دین و ایموندار و قرص و محکمی… میدونی چی میخوام بگم؟ یعنی از اونایی هستی که هیچ وقت هیچ گهی غیر از اونی که بابای جاکششون بهشون یاد میده نمیخورن… میدونی چی میگم که؟
HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>