ساقی قهرمان

این روی ما آن روی ما

Posted in Blogroll by ساقی قهرمان on آگوست 12, 2007

 .

.

ما حتی جلق زدن مان هم “شبیه” شماست.

 یکساعت در شبانه روز با شما “متفاوت” ایم فقط، همان یکساعتی که دور “تن دیگر”ی می پیچیم که شبیه “تن دیگری” شما نیست.

.

.

در همان یکساعت در همان یکساعت آنقدر متفاوتیم که آنقدر متفاوتیم که باید ببینید باید ببینید.

یا ما باید بنویسیم.

راه دیگری که نیست. همین است که هست.

15 نظر

Subscribe to comments with RSS.

  1. دانیال said, on آگوست 12, 2007 at 4:37 ب.ظ

    سلام … بدون اجازه شما یکی از اشعارتون رو گذاشتم توی بلاگم …
    امیدوارم اشکالی نداشته باشه :)

  2. دانیال said, on آگوست 12, 2007 at 4:38 ب.ظ

    در ضمن من تفاوتی توی اون یک ساعت ها نمی بینم …
    هدف که یکی است … بدن چه اهمیت دارد …

  3. مجازاتگر said, on آگوست 12, 2007 at 7:09 ب.ظ

    من که اهل ادب نیستم ، اما اگه اون برداشتی که من داشتم باشه بسیار جالب نوشته شده بود ، فکر کنم کار خودتون باشه ،درسته !

  4. شادي said, on آگوست 12, 2007 at 10:13 ب.ظ

    شما كه دم ازآزادي و محبت ميزنيد نمتوانيد يك هفته دم از كير كس و جلق نزنيد يك مطلبي در مورد شرق بنويسيد كه باعث شدين عدهاي را بي كار كنيد مسير سياسي ايران رو عوض كني و اون خبر نگار بدبخت كردين شاعره مهربان مزدور جمهوري اسلامي

  5. شادي said, on آگوست 12, 2007 at 10:18 ب.ظ

    اين لينك بخون از ميان صدها مقاله كه نوشتند به نظرات مردم دقت كن شاعرهhttp://www.hanouz.com/archives/004975.php

  6. arash said, on آگوست 12, 2007 at 10:45 ب.ظ

    ما فقط یه فرق کوچولو با شما داریم و آن این است که ما ماییم و شما شمایید. خودتان خواستید که چنین باشد!

  7. زرتشت said, on آگوست 12, 2007 at 11:41 ب.ظ

    همجنس گرائي يك بيماريست چرا كه اگر نبود ما و شما وجود نداشت ولي الزاما هر بيماري بد نيست و هر بيماري نيز قابل درمان نيست ولي شعرهاي شما بيشتر از آنكه باعث درك همديگر شود باعث تحريك بيمارهاي جنسي ميشود من همجنسگراي شاعر زياد ديدم و بسيار در من تاثير گذاشتن چون اصولن همجنس گراها انسانهائي مهربان و هنرمندي هستند ولي لزومي ندارد كه از حرفهاي ركيك به درك يكديگررسيد مگر اينكه يك بيماري ديگر در شما شكوفا شده كه فكر ميكنم بيماري شما بيماري جنسي نيست بلكه بيماريه شهرت است

  8. bahar said, on آگوست 13, 2007 at 12:11 ق.ظ

    من در ايران زندگي نميكنم ولي فكر ميكنم پديده همجنسگرائي هنوز در كشورهاي مترقي هم هنوز كامل جا نيفتاده فكر نمي كنيد در ايران كه هنوز نيازهاي بديهي زير سواله اين شعرهاي شما اون هم با اين لحن بيشتر باعث استحكام اين زورگويان در كشورمان ميشود؟؟؟آيا وظيفه شما به عنوانه يك روشنفكر اين است كه در هر صورت ممكن حرفهايتان حول سكس آن هم به اين صورت ركيك كه بيشتر حالت بيمارگونه به همجنسگرائي ميدهد تاحالت طبيعي آيا بايد اينگونه بيان كنيد؟؟

  9. بهروز said, on آگوست 13, 2007 at 5:35 ق.ظ

    من شما رو نميشناختم روزنامه شرق كه بسته شد شناختمتون. كاري به روزنامه شرق ندارم ولي سوالي كه دارم اينه چرا همجنسگرائي به نظر شما قابل احترامه؟ وقتي توي همه اديان توصيه شده كه افسار هوس رو در دست بگيريد و روابط سالم داشته باشيد چرا شما و بسياري مثل شما اينگونه ايد ؟

  10. arash said, on آگوست 13, 2007 at 4:27 ب.ظ

    بهروز جان و هرکسی که این سوال برایش پیش آمده که چرا همجنسگرایی قابل احترام است میتونه آیدی یه منو تو یاهو اضافه کنه تا آنجا با هم بیشتر گفتگو کنیم فکر نمیکنم اینجا مجالی برای قانع کردن دوستانی که یک عمر با این تفکر سنتی زیسته اند باشه. شاید لفظ سنتی زیاد جالب نباشه کلمه مناسب تری پیدا نکردم. منتظرم که تا جایی که میتوانم به سوال هایتان پاسخ بدم.

  11. sexetar said, on آگوست 14, 2007 at 12:34 ق.ظ

    salam
    aya 1 hamjens gara mitone ba jense mokhalef ham rabeteh dashte bashe ?
    lotfan mail bezand.
    mamnon az komaketon.

  12. ایدین said, on آگوست 14, 2007 at 6:09 ق.ظ

    برای خودم و بهتر-از-شما، بیرون از این ساعت ها، ساعت خوش، نوبت شورانگیز تابناکی بر پا داشته ام … به این ساعت از این ساعت ها خواستی راهی بکشی، اما تهی- ترسیده از ورود به بیرون جایِ سرداگرم شدی (ای چیزکِ جنسیِ قلقلکی؟ تو، اره؟))))

  13. Fatemeh said, on آگوست 14, 2007 at 8:38 ق.ظ

    میخواستم بپرسم نظرتون راجع به سکس با حیوانات چیه؟
    تا حالا تجروبشو داشتین؟
    فکر کنم خیلی حال بده

  14. سالار said, on آگوست 15, 2007 at 11:47 ب.ظ

    سلام. من با ساعات خلوت شما کاری ندارم چه زمانی که با همجنسی، چه با جنس مخالف و چه زمانی که مینویسی. آن لحظه ها برای توست و برای هیچکس نیست. اما آنچه می نویسی برای تو نیست برای دیگران است برای ادبیات است برای من است و من با اینها کار دارم. من در آنها بی شرمی می بینم و به قول فروید بی شرمی از بی عقلی است و نتیجه میگیرم که از کوزه همان برون تراود که دروست و آن لحظات خلوت فکر و تخت رطوبتش را ریخته توی واژه هایت و سفیدی بین واژه هایت. جور دیگری هم میشود دید : یکبار از بورخس برسیده بودند چرا راجع به سکس نمی نویسد؟ گفته بود: شاید چون زیاد به سکس فکر می کنم. با این فرضیه تو بی گناهی. توی خلوتت می نویسی و وقتی از خانه میزنی بیرون داد میزنی من یک همجنسبازم منحرفم که جلب نظر کنی دیده شوی ومخاطب را کنجکاو کنی که بخواندت. واین مخاطب خسته از حیا و فرزانگی و مشتاق به دیدن کلمات چابی وقیح [که چاب که میشود وقیح تر می شود] مینشیند توی خلوتش میخواندت میبنددت میرود سراغ جانماز آبکشی اش و به تو که چنین محظوظش کرده ای میگوید منحرف. مگر راجع به ایرج میرزا، عبید زاکانی و این اواخر به یداله رویایی نکرده اند؟ و مگر عار فترین ها و روشنفکر ترین هامان مثنوی معنوی را جز برای خواندن حکایت کدو و کنیزک نخریده ایم؟ بگذریم. من ترجیح می دهم تو و اثرت را با فرضیۀ بورخس بخوانم نه فروید. تو چه ایرانی باشی چه آنوری، چه توی ایران باشی چه آنور، انسانی… و انسان زاده نشده که تن و فکرش را بهن کند روی تخت. زاده شده که راه برود بایستد راه برود بخندد گریه کند راه برود بایستد و بمیرد.

  15. شهاب said, on آگوست 19, 2007 at 1:02 ب.ظ

    عاقله زني كه دنيا را از سوراخ 3 كاف مي بيند وپيرانه سر با پستانهائي كه مماس با نافش است دم از جلق مي زند را باور كردن سخت است. من مي گويم او دير آمده به بازار نام است . كه متاعي براي عرضه ندارد. جز كلمات و رفتار غريب. بي سرمايه اي كه بدني نيم قرنه را به بيع وشراع نام گذاشته است و هيهات كه دير به صرافت افتاده است و من مطمئن هستم كه گسترش نامش بيش از آن وسائلي كه مي گويد او را در خلسه ارضاء فرو مي برد.


يك پاسخ برايش بگذاريد