عوضش می کنی؟
سرت، اینجاست. تکیه داده م به دیوار، که شده پشتی تخت، بالش ها پشت سرم اند، رویهم رویهم. پاهامو وا کردم، فقط یه ذره، که سرت جا شه. سرت رو گذاشتی اینجا، لای پای من، داری سقف تماشا می کنی. سقف تماشا کردن دوس داری. من دوس دارم سرتو بگیرم لای پام و گاهی، وقتی داری حرف می زنی، بمالم تنم رو به موهات، به زبری سرت، با موهات. سرت رو، گاهی برمی گردونی که ببینی شنیدم چی میگی، نشنیدم؟ با دو تا دستم نگه می دارم سرتو، دوباره نگاه می کنی به سقف، حرف می زنی. خم میشم ببوسمت، فقط به پیشونی ت می رسم، خم میشم بیشتر می خوام برسم به لبات. دیگه فرق سرت روی روی لبام نیست. می کشم خودمو از روی سرت دراز می کشم سرمو می ذارم پهلوی انگشتای پات. انگشتاتو می گیرم تو دهنم. کف پامو می ذارم روی سینه ت. می برم روی گلوت. تو، انگشتای پامو می بری تو دهنت خوابم می بره.
تا بیدار شم یه سیگار می دی دستم. نمی دونی؟ دیگه نمی تونم سیگار بکشم. فقط توتون باز، که خودم بپیچم، سیگار آماده، مال کاغذشه فکر می کنم، به ریه م آسیب زده. پک می زنم تو نمی دم. می شینم روی شست پات. جلوعقب میرم قایق میشم رو موج آب، ولی موج نیست، شست پات زبره. دراز می شم تا روی زانوهات. ناخن شست ات خراشم می ده. میمالم خودمو روی صافی پات، نمی ذارم شست ات بره دوباره تو.
تو، مردی، وقتی دراز می شم روی زانوهات، بهت گفتم که، ولی نمیشه، دست خودش نیست. موهامو ناز می کنی. میام جلوتر که ول شم رو سینه ت. خب تقصیر تو نیست. تو مردی.
حالا کیر تو یه خورده قوس برداشته. اینجا رو دوست دارم. یه خورده که قوس برمیداره هنوز خیلی مودبه. دوستش دارم. صورتمو میمالم روش، لبامو میمالم روی سر سرش، با سر زبون سرشو یه ذره میزنم اینور اونور. میفته. با سر زبون بلندش می کنم می زنم اینور اونور. بلند میشه. نه دیگه واقعا بلند میشه. حالا دیگه با شک نگاهش می کنم. راست شده. میگیرمش توی دهنم. با دست نگهش می دارم. نگهش می دارم محکم. تکون نمی خوام بخوره. آخه اصلا نمیتونه تکون بخوره. راست ایستاده. منم که گرفتمش با دستم محکم. دیگه چکار می خواد بکنه؟ می برمش توی دهنم. ببین من نمی دونم. دوستت دارم. خیلی ماهی. دستات موهامو گرفته. سرمو گرفته تو دستش، ولی آروم. سرمو تکون می دم. میارم از تو دستت بیرون.
میگیرمش توی دهنم. نگهش می دارم. میبرمش تا ته حلقم. می خوام قورتش بدم. یعنی تا اونجا بره تو، با دندون بکنم. چرت می گم خب. با دندون بکککنمش که چی؟ با دندون میکشم روش، میارمش بیرون تا روی لبام دوباره تا ته دهنم که بخوره به کام. بعد دوباره تا روی لبام. همه ش برای این که دوباره ول بشه. یعنی شل بشه، خوابالو. راست که میشه دوستش ندارم. نازش می کنم با زبونم میمالمش با دستم روی گونه هام. شل بشه دوباره ول بشه سرمو بذارم روش بخوابم.
پاهاتو یه خورده وا می کنم سرمو جا میدم لای پاهات، پاهاتو می چسبونم به هم، چشمامو می بندم. دیگه ول شده. میگیرمش تو مشتم، می خوابیم.
تو می دونی چرا هر وقت میام بغلت این میاد وسط راست میشه نمی ذاره باهت بخوابم؟ نمیشه دستمو که می ذارم روش راست نشه؟ یا راست که میشه چوب نشه اینجوری سفت که نشه دستش زد؟ مگه تو انگشت نداری؟ با انگشتات بیا. بیا هر جا می خوای بیا با انگشتات. این، راست که میشه، هیچی حالیش نیست. فقط می تونه دریل بشه بره تو بیاد بیرون. انگشتاتو بیار، ببین، می تونی راستشون کنی، خمشون کنی، بمالی به هر طرف که می خوای، وقتی می مالی به این تو، اینجای گلو، تازه می فهمم تو اومدی داری توی گلو رو ناز می کنی، یا اصلا اومدی توو. با انگشتت دور تا دور این تو رو دست بمال، ببین، اینجا، می تونی انگشتتو بند کنی به این غضروف، نازش کنی تا اشکمون درآد. بعد بیارش بیرون انگشتتو، خط بکش از اینجا تا زیر گلوم. دستات ماهن. کف دستات ماهن. با انگشتت ببین بیا اینجا، بذار گازش بگیرم.
تقصیر منه، من دوست ندارم، یعنی اگه می شد یکی دو بار وقتی توی منه، خوابش ببره، اونوقت دوستش می داشتم، ولی آخه کیر سرش نمیشه، عادتشه، باید تا ته نفس خودش رو بند بیاره، اون وسطا دیگه اصلا نمی دونم چکار کنم. از اینکه وقتی شروع می کنه باید تا تهش بره و نمی تونی وسطش ول کنی بری چای بریزی چون که راست کرده الان ولش کنی سردرد میگیره دل درد میگیره بدم میاد. تو می تونی یادش بدی صبر کنه اون وسطا، بریم یه چایی بریزیم بیایم دوباره بی خیال از وسطش بغل کنیم همو؟ حالا حتما این باید تا ته تلمبه بزنه؟ نمیشه نزنه؟
تو، انگشتاتو بیار پیش من، این مال خودت. تا وقتی یاد بگیره وسطاش یه هوا بخوابه. یه خورده خم و راست شه، این لعنتی ِ تا ته برو بیا برو بیا رو عوضش کن. تمرینش می دی بیخیال شه؟ دوستت دارم
دگرباش
جامعه ی دگرباشان جنسی را همجنسگرایان، دوجنسگونگان، دوجنسگرایان، کوئیرها، هرمافرودیت ها، و اسکسوال ها، تشکیل می دهند.
همجنسگراها کشش عاطفی و میل جنسی به همجنس خود دارند. این تمایل تحت هیچ شرایطی تبدیل به گونه ی دیگری نمی شود، فرد همجنسگرا را نمی توان با روانکاوی یا با عمل جراحی تبدیل به دگرجنسگرا کرد.
دوجنسگونه ها ( Transsexual)
1- در قالب یک جنس و با هویت جنسیتیِ جنس دیگر به دنیا می آیند و هویت جنسیتی شان مشابه جنس مخالف جنسیتی است که با آن به دنیا آمده اند. این افراد با تأمین تعادل هورمونی و عمل جراحی می توانند به بدنی مناسب هویت جنسیتی خود دست پیدا کنند.
دوجنسگونه ها (Transgendered)
2- با نقش اجتماعی هویت جنسیتی خود همخوان نیستند. اگر مرد هستند مایل زن باشند و اگر زن هستند مایل اند مرد باشند، اما این ترجیح هویت جنسیتی به گرایش جنسی اینان مربوط نمی شود. فرد دوجنسگونه می تواند دگرجنسخواه، یا همجنسگرا یا دوجنسگرا و یا .. باشد.
دوجنسگراها Bisexual از لحاظ هویت جنسیتی و تمایل جنسی بین دو جنس در نوسان اند. در فواصل مختلف، فرد هویتی نزدیک به هویت مردانه و در فواصلی به هویت زنانه را داراست و کشش جنسی او به فرد دیگر تابع قانون خاصی نیست، و بیش از آن که به جنسیت فرد دیگر بستگی داشته باشد به ویژگی هایی دیگر، بی ارتباط با جنسیت، بستگی دارد، ویژگی هایی که امکان دارد میان دو جنس مشترک باشد.
کوئیرها از جا گرفتن در هر کدام از دسته بندی ها گریزانند و مایل اند بیرون از مرزهای جنسی و هویت جنسیتی همواره هویت خود را آزاد و در نوسان رها کنند. محکوم بودن به یک گرایش جنسی خاص و تعلق به یک گرایش جنسی تثبیت شده را قبول ندارند. افرادی که خود را کوئیر می نامند با اعتراض به عرف و چارچوب هایی که تعلق به یک گروه با گرایش جنسیتی خاص را لازم می داند، از چارچوب های هویت جنسی و جنسیتی بیرون می ایستند.
هرمافرودیت ها کسانی هستند که با اندام جنسی هر دو جنس به دنیا می آیند. معمولا هویت جنسیتی این افراد مشخص نیست اما در مواردی تأثیر غالب با یکی از دو جنس است و با عمل جراحی ترمیم می شود.
دگرجنسگراها به جنس مخالف خود کشش عاطفی و تمایل جنسی دارند. این تمایل می تواند در مقاطع زمانی و به طور موقت تبدیل به تمایل به جنس موافق بشود.
دگرجنسگراها دارای گرایش مورد تأیید جامعه ی مردسالاری اند و وظیفه ی تولید مثل و تأمین جمعیت مورد نیاز جامعه، وظیفه ای است که با رغبت به عهده گرفته اند.
همجنسگراها به قراردادهای اجتماعی و معیارهای اخلاقی جامعه ی خود اعتقاد دارند و در بسیاری موارد دقیقا نقش های زناشویی مورد قبول جامعه ی خود را در روابط بینازوجی خویش بازسازی می کنند. معمولا از بین دو مرد یا دو زن که شریک ارتباط جنسی عاطفی اند، یکی نقش زن و دیگری نقش شوهر را به عهده می گیرد. این انتخاب در جوامع غربی که تفاوت نقش ها امروزه در آن به هویت جنسیتی فرد محدود می شود و به معنای تفاوت حقوق اجتماعی نیست، بیشتر از جوامع شرقی شیوع دارد. با آنکه روحیات همجنسگرایان به وضوح متفاوت از روحیه ی تعلیم داده شده در جامعه ی مردسالارانه است، و این تفاوت را حتی در ترجمه ی رنگ ها و یا ابراز حالات عاطفی و ارتباط آن با هویت فردی می توان دید، می توان گفت که عمده ی تفاوت همجنسگرایان با دگرجنسگرایان در شیوه ی انجام عمل جنسی است. جای تن یک زن + یک مرد را تن یک مرد + یک مرد و یا یک زن + یک زن گرفته است. همجنسگراها به اساس خانواده و داشتن فرزند و رعایت اصول خانوادگی و اخلاقی و ارتباط عاطفی عمیق با پدر و مادر، پایبندند. همجنسگراها با تکیه بر قابلیت فیزیکی قادر به تولید مثل اند، اما به دلیل گرایش جنسی خود، مایل به انجام ارتباط جنسی برای تولید مثل نیستند.
دوجنسگونه ها حتی پیش از آنکه با عمل جراحی موفق، به جنسیت واقعی خود دست یابند، دقیقاً همان زن، و یا مرد جامعه ی مرد سالارند و رفتار و ویژگی های اخلاقی شان مشابه دیگر افراد همجنس شان در جامعه است. به طور طبیعی به این اصول وفادارند و از آن اصول با دقت و با علاقه پیروی می کنند.
شاید دگرباش ترین ها در میان افراد ِ متعلق به گرایشات گوناگون جنسی همین دوجنسگراها باشند. دوجنسگراها بی آنکه معلوم باشد چرا و بر چه اساسی، قواعد را خودبخود به هم می ریزند. اما گم اند، میان اختلافات دگرجنسگراها با همجنسگراها معمولا دوجنسگراها به نظر ساکت می آیند، اما با حضور خود و با نوسان همواره ی میان هویت های جنسیتی و کشش های جنسی، در اطراف خود آشوب می آفرینند و نورم ها را به هم می پاشند قراردادها را می برند زیر سؤال.
آنجا که بغرنج دگرجنسگرایان با تعدیل اخلاقیات، و بغرنج دوجنسگونه ها با مداخله ی پزشکان، و بغرنج همجنسگرایان با تعدیل قوانین اجتماعی آسان می شود، بغرنج دوجنسگرایان انگار جایی به آرامش نمی رسد.
آیا فرهنگ ایرانی معاصر، جایی برای این همه آدم با این همه گرایش و هویت گوناگون در ساختار اجتماعی ای که بر اساس گرایش و هویت جنسی/جنسیتی دگرجنسخواه ها و تحت حاکمیت فرهنگی مردسالاری، فقط، بنا شده، در نظر گرفته است؟ بقیه محکوم به دیوانه انگاشته شدن اند؟
گه ترین بخش فرهنگ
اگر گفته اید که “همجنسگراها هم آدم هستند،” باید بگویم که اصلا مطرح کردن چنین بحثی خجالت آور است؛ درباره ی سیب زمینی که حرف نمی زنید، درباره ی انسان هایی حرف می زنید که تمایلات جنسی دگری دارند، همین. ابوالفضل
ابوالفضل عزیز ابوالفضل عزیز ابوالفضل عزیز کاش می شد برایت بنویسم چقدر از ته دل چقدر با تمام وجود چقدر با اشک شوق ممنون این جمله ایم. یعنی ممنون آدمی که در یک گوشه ی آن شهر نشسته و بی توجه به ذهنیت جاری غالب تلخ، می گوید: شما انسان اید، فقط تمایلات جنسی دگری دارید. ابوالفضل عزیز شاید شما ندانید بعد از رو پنهان کردن ها و ترس خوردن ها و نگران بودن ها و طعنه شنیدن ها و تنها ماندن ها و فرار کردن ها و تماشای شلاق خوردن دوستانی که حتی نمی توانی اسم شان را اعلام کنی، خواندن این جمله چقدر شیرین است. ما، همجنسگراهای این فرهنگ، ممنون تو ایم و مدیون این جمله ایم. ابعاد این امتنان شاید سال ها بعد برای شما آشکار بشود اما ما از همین امروز می دانیم که شما هستید، و معتقدید همجنسگرایان انسان اند و درست به همین دلیل دارای حق زندگی و درست به همین دلیل صاحب سهم خود از عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی.
این جمله یعنی امید. یعنی اگر رفراندمی بگذارند برای حذف اعدام همجنسگرایان، رأی های مثبتی وجود دارند که توی آن صندوق خواهند رفت. این اولین امید ماست، لیست طولانی را اینجا را نمی نویسم اما نمونه اش این خواهد بود: نویسنده های همجنسگرا پای آثارشان نام خودشان را امضا خواهند کرد.
ابوالفضل عزیز، شاید برای تو عجیب باشد اما برای من عجیب نیست که دلم بخواهد در فاصله ای نزدیک باشم و دستت را به همان نشانه های معمول عرف، یعنی همان تشکر، همان تشکر از ته دل، بفشارم.
اما ابوالفضل، این صحنه فقط در فیلم های فردین اتفاق می افتد، در زندگی واقعی من بلافاصله بعد از لبخند و تشکر، به شما مواردی را یاد آوری خواهم کرد. در زندگی واقعی، یکی از ما دو نفر تجربه ی دردناک بیشتر از آن دیگری دارد و ارتباط زنانگی با ظلم تاریخی و ظلم تاریخی با همجنسگرایی را خوب می داند و فرهنگ را بهتر از آن می شناسد که مردان همجنسگرا را از زنان همجنسگرا جدا بداند و مردان جامعه ی مردسالار را جدا از زنان آن. خوش خیال، زندانی که دور تن تو، مرد جامعه ی مردسالاری، کشیده شده و تن اش را حبس نزول انزال های اجباری کرده است را، از چشم نمی اندازد و مسائل را از این سر تا آن سر نگاه می کند. آن یک نفر من ام. آرامش زندگی من، تا زمانی که بسته به عرف شماست، سر کوچه های بیشماری یقه خواهم گرفت. آقا، یعنی چه که به نظر شما من انسان ام اما بی دلیل و طبق قانون اساسی کشور شما مرا کشان کشان از جمع ها بیرون می کشند و به هزار شکل می کشند و شما به هیچکدام از دو تخم تان نیست و دنبال “گوشه های خوب” عرف می گردید؟ در همین عرف، چیزی به نام وجدان برای آدم هایی که معنای حقوق بشر را نمی دانند ساخته شده که گوشزد کند آقا برو وسط نذار زیر پا له ش کنن. اگر شما به این باور نرسیده بودید که همجنسگراها هم انسان اند، برای آدم مؤدبی مثل من، یک ابوالفضل “نادان” بودید، حالا که رسیده اید به این باور، که همجنسگراها هم انسان اند، اما حتی به گوش تان هم نخورده که در شهر شما همجنسگراها را به گناه “هیچی” حذف می کنند، بی وجدان اید. چطور ممکن است معتقد به انسان بودن من باشید اما معتقد به حقوق انسانی من نباشید.
” چه كسي تحقيق كرده كه بين ميل جنسي به همجنس و ظلم و حقوق و تاريخ ارتباطي هست؟ - ابوالفضل”
آقای ابوالفضل، قانون مجازات همجنسگرایی جمهوری اسلامی ایران، تقدیم به شما بود. امیدوارم بعد از خواندن آن پست که امیدوارم خوانده باشید، در خلوت خودتان به جمله ای که اینجا نوشته اید فکر کنید و امیدوارم به خودتان و ساده دلی تان نخندید. امیدوارم به این نمایش بیفکری و بیخیری و بی مسئولیتی که به دلیلی در ذهن شما جا گرفته است گریه کنید. گریه کردن شما هیچ دردی را دوا نمی کند هیچ لطف خاصی هم ندارد. اما می تواند جایگزین چهره های آرام و بی دغدغه ای بشود که دور مراسم اعدام و شلاق و کشیدن و بردن آدم ها می ایستند از روی شانه ی هم سرک می کشند و سل فون هاشان را بالا می برند تا عکس شکار کنند. فاجعه ای که آنجا جلو چشم شما اتفاق می افتد، از شما نمی خواهد که بپرید وسط طناب دار را پاره کنید تا خودتان از دار آویزان شوید، نه، این کار را حتی “مادران” آدم های به دارکشیده شده و از هستی ساقط شده هم نکرده اند. اما، فاجعه از شما می خواهد کور نباشید ببینید دردتان بیاید جیغ بکشید. این چه مزخرفی است که با وجود این همه جنجال در آن شهر، و با وجود آنکه به این وبلاگ دور افتاده ی بی ربط، که احتمالا به دور از هر چیزی که جزو علائق شما به شمار می آید، است، سر می زنید و با وجود آنکه می دانید همجنسگراها هستند و بوده اند و آدم اند و اهل همان شهرند، هنوز نمی دانید همجنسگراها از ساده ترین حقوق انسانی، نه حقوق شهروندی، از ساده ترین حقوق انسانی در کشور شما که در حال استفاده از پیشرفته ترین امکانات تکنولوژی است، بی بهره اند؟ هنوز نمی دانید همین آدم هایی که انسان اند به دلیل آنچه که هستند محکوم به اعدام اند؟ این ندانستن از کجا می آید؟ از اینجا؟ اگر آن را (عرف را) خوب بشناسيم بهتر ميتوانيم از قسمتهاي خوبش استفاده كنيم و از قسمتهاي بدش دور باشيم.
اسم این شیوه در فرهنگ شما چیست؟ تجارت؟ شرم آور است. شما بدجنس نیستید، فقط “ساده” اید.
در میان جماعتی که هر وقت کسی را آویزان می کنند دیگران به گوشه های خوب عرف پناه می برند و درها را می بندند، یک روز شما هم پشت در بسته میمانید و غیر از سازمان های حقوق بشری دو در چار کسی به دادتان نخواهد رسید. دعا کنید اسم اتهامتان “بی ناموسی” نباشد که در آن صورت عرف جامعه و خواهران و برادران عزیزتان، دست این سازمان ها را هم از کمک به شما می بندند. عرف شما گوشه های خوب اش هم زیاد امن نیست. شما می دانید لازم نیست در کشور شما زنی کلمات ساقی قهرمان را ردیف کند تا مستحق مجازات باشد، دیده اید که معصوم و محترم و نجیب و پاک هم در فرهنگ شما همیشه زیر آزار و اتهام و خطر قرار دارند. اگر فرهنگ را بشناسید، می دانید به دلیل چه قاعده ای این خطر به جان مردمی که در جایگاه معصوم ها و محترم ها نشانده شده اند، می افتد.
از گوشه های خوب عرف بیایید بیرون. شورش نکنید، فقط متن نامه ها و گفته ها و نظریات تان را ویرایش کنید. نگذارید در روزنامه هاتان همجنسگرا بودن “گناه” باشد و در دانشگاه هاتان همجنسگرا بودن گناه باشد و در اداره هاتان همجنسگرا بودن گناه باشد و مجازات این گناه اعدام باشد و شما همچنان معتقد باشید که همجنسگراها انسان اند و کم کم دور شما از انسان خالی بشود و در آن گوشه ی خوب عرف، شما بمانید و یک مشت اعدامچی.
به این قانون اعتراض کنید. کشوری که سر هر کوچه اش جسدی از جرثقیل آویزان نباشد گوشه های خوب بیشتری دارد شما هم که دوست دارید گوشه های خوب را، اعتراض کنید.
شما که از اینها نیستید، اما باید شنیده باشید از اینها توی کشور شما خیلی زیادند، کامنت هم زیاد نمی گذارند، در خانه ی مردم را می زنند و می روند تو، یا توی خیابان دست یکی را می کشند و خونی اش می کشند.
ali84 | doodkesh_bokhari70@yahoo.com | IP: 213.176.11.85
خاک بر سرت . آشغال فاسد خراب . حروم زاده . حتما مادرت فاسد بوده دیگه . تا 3 روز دیگه اگه وب لاگتو نبندی توسط جمعی از پیشمرگان انقلاب اسلامی هک خواهی شد . در ضمن بچه ها دنبالتن تا 1 ماه دیگه بیشتر زنده نیستی
.
گه ترین بخش این فرهنگ همین است که خیال کنیم عرف را قرار است امام زمان بیاید تمیز کند بدهد دست ما.
و با وجود این ابوالفضل، تعداد کسانی مثل شما که می توانند در کامنت ساده ای اعلام کنند که همجنسگراها انسان اند، سزاوار مردن نیستند، و مسأله فقط این است که یک عرف احمق قبول شان ندارد، و این عرف آنقدر احمق است که می شود سرش را شیره مالید و در گوشه های خوب اش همجنسگراها را از خطر محفوظ داشت، کم است، که من، باور کن، به همان اندازه ی پاراگراف اول، از تو متشکرم. باور کن. مشکل من و شما شاید به راحتی با یک بحث کوچک در ارتباط با عرف از میان برداشته شود، و من، حتما دلیل نیاز خودم به در کرنا کردن روابط جنسی ام را اینجا خواهم نوشت.
اما، یکی دیگر از بخش های …. فرهنگ هم این است: شما روی داستان هایی که من می نویسم را ول کرده اید، می خواهید پشت اش وارسی کنید؟ پشت خوب است، اما نه به عنوان لایه ی زیرین، نه به عنوان مرکز حقایق، به همان عنوان پشت، که خوب است دیده شود.
پشت تمام داستان هایی که تعریف می کنید
اگر ميخواهيد بگوييد كه “چه دنياي مزخرفي داريم كه توي اين دنيا به زنها به چشم جنس دوم نگاه ميكنند و مخصوصا در كشورهاي با حكومت ديني اين موضوع واضحتر و مشخصتر است و اين برخلاف انسانيت انسانهاست”، خب من هم همين را ميگويم، من هم به همين اعتقاد دارم.
اگر منظورتان اين بوده كه “تو هم يه آدمي هستي مثل همه آشغالهايي كه تو ايران ميبينيم و اصلا نميتوني بفهمي كه زن چيست و تنها چيزي كه ميفهمي همون چيزاييه كه تو مخت فرو كردهاند”، خب صددرصد در اشتباه به سر ميبريد، خلاص!
اگر ته حرفتان اين است كه “چون در طي تاريخ خيلي به زنها ظلم شده حالا ميخواهند هر كاري دلشان بكنند تا از بند ظلم رها شوند”، به نظر بنده همجنسگرايي هيچ ربطي به ظلم تاريخي بر زنها ندارد، مگر مرد همجنسگرا كم داريم؟
چه كسي تحقيق كرده كه بين ميل جنسي به همجنس و ظلم و حقوق و تاريخ ارتباطي هست؟ به نظر من كه هيچ ربطي به تاريخ زنها و مردها نداره، در همه زمانها همجنسگراها بودهاند و خواهند بود، اصلا ارتباط بين بحثهاي تاريخي كه اشاره كرديد با موضوع را نميفهمم!
اگر گفتهايد كه “همجنسگراها هم آدم هستند”، بايد بگويم كه اصلا مطرح كردن چنين بحثي (كه نميدانم كي و چهطوري شروع شده) خجالت آْور است. درباره سيبزميني كه حرف نميزنيد، درباره انسانهايي حرف ميزنيد كه تمايلات جنسي دگري دارند، همين.
اما درباره عرف جامعه، دقيقا درست است كه عرف جامعه با همجنسگراها مخالف است، عرف را نه من ساختهام نه شما، در طي سالها ايجاد شده است و سالها نياز است تا در آن تغييراتي ايجاد شود. عرف جامعه چيز مزخرفي است اگر دربند آن اسير باشيم، اگر آنرا خوب بشناسيم بهتر ميتوانيم از قسمتهاي خوبش استفاده كنيم و از قسمتهاي بدش دور باشيم. نه من نه شما نه هيچكس ديگري مسوليت عرف جامعه را ندارد، همه در آن نقش داريم اما هيچكس به تنهايي مسوليت آنرا ندارد، اگر شما در ايران زندگي ميكنيد به اندازه من در عرف ايران سهيم هستيد، چه بد چه خوب.
ضمنا رها شدن زنها از بندهاي تاريخي با تمايلات جنسي (چه با مرد چه با زن) تغيير نميكند.
خانم قهرمان! شما از بندهاي تاريخي رها شدهايد؟!
خيلي نوشتم، اما اصلا حرف من هيچكدام از اينها نبود. من خطاب به خانم قهرمان گفتم كه فكر ميكنم پشت تمام داستانهايي كه تعريف ميكنند حرف ديگري هست كه آن موتور فعال اين بحثها است، خواستم بدانم كه آن چيست. اينكه خانم قهرمان تمايل داشته باشند دراينباره بگويند يا نه چيز ديگري است كه ايشان تشخيص ميدهند.
ضمنا، هر روز آنقدر جرم مرتكب ميشويم كه با هر مجموعهاي از اصول اخلاقي كه در نظر بگيريد داراي رتبه بسيار پايين انسانيت ميشويم، هم من هم شما.
ابوالفضل
10 دیدگاه