ساقی قهرمان

زن که خراب می شود کجایش خراب می شود

Posted in Blogroll by ساقی قهرمان on اکتبر 17, 2007

 .

در این سالهای بعد از انقلاب، و در سالهای قبل از انقلاب که من یادم می آید، مردم زیر بار ممنوعیت هایی که دوست نداشتند نرفتند، راه بیرون رفت را پیدا کردند. اخلاقیات یکی از آنها نیست، اخلاقیات را مردم دوست دارند.

اخلاقیات را زن ها به همان اندازه دوست دارند که مردها. گاهی اخلاقیات برای زنها دست آویز بهتری است تا برای مردها اما محدودیت هایی که مثل دیوار جلو صورت زنها بالا رفته است و زندان ساخته است هم از همان اخلاقیات ناشی می شود.

وضع، آنجا، خیلی اسفناک نیست اگر ما به آن اخلاقیات باور نداشته باشیم.

یاسمن می گوید کابوس متهم شدن به خرابی، زندگی زن را در آنجا اسفناک کرده است. می گوید، کابوس. کابوس چیزی است آنسوی واقعیت، واقعیت نیست کابوس. راه روبرو شدن با کابوس، یا راه بیرون رفت از کابوس هم متفاوت است با راههای مقابله با واقعیت. حالا، زن که خراب می شود کجایش خراب می شود؟ یعنی واقعا زنها به این سؤال تا بحال جواب نداده اند؟ هیچ زنی تا بحال به خودش نگاه نکرده است ببیند وقتی او را متهم به خراب شدن کردند، کجایش خراب شده است؟ اگر همه جایش به خوبی و به قدرت و دقت سابق کار می کند، پس این اتهام خرابی بی اساس است، نیست؟

و اگر خود زن معتقد باشد که خراب نشده است و هنوز درست و با دقت کار می کند، یعنی دیگران که به او نگاه میکنند و انگ می زنند، یا دیوانه اند، یا قصد آزار او را دارند. پس باید با آن دیگران مبارزه کرد. اینجا از سنگسار زن توسط دولت حرف نمی زنیم. از سنگسار زن توسط خودش حرف می زنیم. یعنی آن “خراب” شدن که دیگران به عنوان اتهام عرضه می کنند، کابوسی است که برای زن تبدیل می شود به واقعیت وجودی خودش، خودش را خراب می بیند و لزومی به آزمایش درستی و غلطی اتهام هم نمی یابد. خودش را محکوم می کند به سنگسار توسط خودش. آنوقت است که از درد گریه می کند. تنها در این شرایط است که زن، که وقتی به قامت و چهره اش نگاه می کنی و قابلیت هایش را در حال انجام کار می بینی هیچ هم ضعیف به نظر نمی آید، چه کوتاه باشد چه بلند، چه چاق باشد چه لاغر، چه زمخت باشد چه ظریف، چه قلدر باشد چه نحیف، خود را در چشم ذهن خودش شکننده می بیند و دردمند. مثل ساقه ی نحیف یاس، یا هر گیاه دیگری، همانجور که عادت کرده ایم زنها را ببینیم. و دیگرانی را می طلبد تا دستش را بگیرند از زیر بار سنگ بکشند بیرون. به هر حال در این دنیا باید آدم های مهربانی وجود داشته باشند که این آهوی در خون تپیده را پناه بدهند. اما این واقعیت، واقعیت ندارد. زن این کابوس را تبدیل می کند به واقعیت. اگر به زن بگویید پاشنه کفش اش خراب است، هر چه از دهنش در بیاید نثارتان می کند. چون نگاه می کند می بیند پاشنه ی کفش اش سالم است. یا هر اتهامی دیگری … بزنید و نتیجه اش را تماشا کنید. اتهامتان را نمی خرد. اما اتهام خرابی را چرا می خرد؟ وقتی می گویند زنی خراب است، یعنی کجایش خراب است؟ چه کسی بهتر از خود زن می داند که خراب شده است یا نه؟ می شود یکی یکی اعضا را از سر تا نوک پا آزمایش کرد و مطمئن شد که خرابی اتفاق افتاده است یا نه. حتی می شود دست برد آن تو و از درست بودنش اطمینان حاصل کرد. می شود در آینه نگاه کرد برای اطمینان. اگر به من اتهام بزنند که شده ام درخت توت سر خیابان، باور کنم؟ اینجا با اتهامی که دولت به زن می زند روبرو نیستیم، با زن و عزیزان اطرافش روبروییم. 

نازنین مریم با مردانی که عاشقانشان می شود، و عاشقش می شوند ازدواج نمی کند چون پدرش اجازه نمی دهد و اگر بدون اجازه ی پدرش ازدواج کند اتفاق بدی می افتد که من دقیقا نمی دانم چیست. حدس می زنم چیزی نظیر بی احترام شدن در محیط و این چیزها باشد. ولی مگر فرق پدر یک زن، با مردم غریبه چیست وقتی اختیار زندگی زن را به زور از دستش می گیرد؟ فراموش نکنیم زنهایی که توسط پدرانشان کشته شدند، یا از پدرانشان کتک خوردند، مادر و خواهرانی هم داشته اند که ترجیح داده اند کنار بایستند و تماشا کنند وگرنه در هر خانه ای دو سه صندلی پیدا می شود که زنهای دیگر خانه بلند کنند و بکوبند توی سر مردی که دارد یکی دیگر از زن های خانه را آزار می دهد. در له شدن سرنوشت زنها، مادرها بیشتر مؤثرند تا پدرها چون مادرها به پدرها اجازه می دهند که خانه را اداره کنند. انگار هر نسل از زنها می ایستند کنار همان پرتگاهی که خودشان در آن سرازیر شده اند تا دخترانشان هم سرازیر شوند توی همان پرتگاه و معلوم شود که این پرت شدن، کار خدا است، نه کار خودشان و چاره ای نیست غیر از همین پرت شدن. انگار دختران جوانی که ناگهان تبدیل می شوند به مادر، می خواهند دامن دخترشان را هم بگیرند بکشند همانجا. وگرنه، وقتی نازنین مریم از پنجره هایی حرف می زند که همراه مادرش می دویدند و می بستندشان که آبروریزی نشود، کیست که با خودش فکر نکند که باید می دویدند پنجره ها را باز می کردند تا صدای جانوری که در خانه به جان اهل خانه افتاده است توی کوچه شنیده شود. حرف مردم، چقدر دردناک تر است از دندانی که نازنین مریم می گوید فشار می دهد روی هم که دلش برای دلخواسته های خودش تنگ نشود؟ لذتی پنهان در این درد کشیدن بی انتها هست؟ آیا ما چهره ی حق به جانب معصوم زجر کشیده ی خودمان را بیشتر از چهره ی پرروی بی حیای مستقل خندان خودمان دوست نداریم؟ آیا به نظر خودمان زیباتر نیستیم وقتی هاله ای از غم دور صورتمان را گرفته است؟

خب مسلم است که نمی شود رفت توی دادگاه جمهوری اسلامی و گفت می خواهم طلاق بگیرم چون شوهرم مرا خوب نمی کند. خیلی چیزها را نمی شود در دادگاههای جمهوری اسلامی گفت. اما بیرون از دادگاه که می شود گفت. اگر تفاوت سلیقه در سکس، اختلاف نیست، و اختلاف اساسی نیست، چه اختلافی اختلاف است وقتی یاسمن می گوید، خوب شد اختلافمان بالا گرفت وگرنه .. و چرا نمی شود این را به همه گفت؟ مگر زن ها و مردها جز برای داشتن سکس قانونی، به محضر می روند؟ خب، تأمین مادی و تولید بچه، و پیروی از رسم ازدواج هم هست، اما، مگر سکس دلیل اصلی ازدواج نیست؟ پس اختلاف سلیقه ی جنسی قاعدتا باید مهم ترین اختلاف باشد، چرا باید این یکی، اختلاف پنهان باشد، به زبان نیامدنی باشد؟ نه توی دادگاه، بیرون از دادگاه. چرا باید عزیزان اطراف زن به او بگویند که خراب است اگر از ازدواج توقع سکس خوب داشته باشد؟ مگر کسی برای به دست آوردن جنس بد هم قدم پیش می گذارد؟

زندگی در هر لحظه و از هر زاویه ای، بده بستان است. وقتی کسی را دوست داریم، با او در حال بده بستان ایم، دوست داشتن می دهیم دوست داشتن می گیریم، اگر کمتر از آنچه می دهد می گیرد، خب باید معامله را به هم زد. اگر بیشتر از آنچه می دهد می خواهد، باید معامله را به هم زد. عمر متوسط ما ایرانی ها شصت سال است مژگان. از این شصت سال، برای فرهنگ ایرانی، فقط چهل سالش عمر مفید به شمار می رود. مگر چقدر وقت در زندگی هر زنی برای معامله های زیان آور هست؟ اگر بابت یک دوست داشتن ساده، تمام عمر و آزادی و عشق و عاطفه را می خواهند بگیرند، بهتر نیست به هم بزنی؟ دنبال کسی بگردی که منصفانه تر عاطفه می دهد و میگیرد؟ به نظر من این هم خصوصیات مردها نیست که همه چیز زن را بخواهند. اتفاق افتاده است که زن ها، وقتی مردی همه چیزشان را طلب نکرده است، مطمئن شده اند که به اندازه ی کافی دوست داشته نشده اند، ول شده اند به حال خودشان. حالا شاید مردها هم گیج باشند در ارتباط با آنچه زن ها می خواهند. نمی دانم. من فکر می کنم بهای دوست داشتن سنگین نیست، فقط نباید آدم های مزخرف را دوست داشت. یعنی به نظر من آدم باید برای دوست داشتن یک آدم دیگر، دلیل داشته باشد، اما نه دلیل مردم پسند، دلیلی که فقط برای خودش قابل قبول باشد، یعنی کسی را دوست داشته باشد که اگر هیچ حسن معقول نداشته باشد بتواند به همان اندازه ای که برای آدم کافی است آدم را دوست داشته باشد تا گله پیش نیاید.

من دو بار در زندگی در شرایطی قرار گرفته ام که تنها چاره ام کشتن خودم و بچه هایم بوده و هیچ چاره ی دیگری نداشته ام. تصمیم ام را هر دو بار گرفته ام و آماده شده ام که خودم و بچه هایم را بکشم. یک بار روزهای آخری که در ایران بودم و یک بار  سال اولی که وارد کانادا شدم. وقتی با اطمینان کامل تصمیم ام را گرفتم و وسایل اش را هم آماده کردم، راه های دیگر همه آسان تر از آنچه قبلا بودند شدند، ترس نداشتند. ترس هر اتفاقی در برابر آن کشتن و مردن خنده دار به نظرم آمد. یعنی آماده شدن برای آن آخرین قدم، قدم های سخت را آسان کرد. منظورم این است که برایم خیلی پیش آمده که دنیا خیلی تنگ بشود، اما باید یکجوری گشادش می کردم که امکان نفس کشیدن به من بدهد، من در شرایط وحشتناک خیلی زندگی کرده ام اما چون مطمئن بوده ام که روزمره ام را اگر از دست بدهم در ازایش چیزی که بیرزد نخواهم گرفت، دلم نخواست که روزمره ی دلخواهم را از دست بدهم. 

یرما، این برای تو بود و اسمی که گذاشتی روی من، اما از حالا به بعد عوضش می کنم من بلد نیستم از اون اسمها داشته باشم.   

   

خلاصه اینجا وضعیت اسفناکه

Posted in Blogroll by ساقی قهرمان on اکتبر 15, 2007

 چرا تو این کشور وقتی کسی را دوست داری باید همه اش تابع اون باشی؟ چرا بهای دوست داشتن انقدر سنگینه؟ چرا هم روح و هم جسم و هم شخصیتت را میخوان فتح کنند؟ زن بودن مگر چه گناه بزرگیه که باید همیشه زیبا باشی، دلپذیر باشی، محبت کنی و اگر نظر انتقادی بدی غر غرو محسوب میشی؟ ببخش عزیزم ولی واقعا کس دیگه ای ندارم این را ازش بپرسم. خیلی خسته ام.   مژگان

.
آرزو به دلم موند شوهر سابقم یکبار بدون شهوت منو بغل کنه ببوسه. همیشه و همه جا بدون هیچ مقدمه ای می رفت سر اصل مطلب. دوستش نداشتم چون به خواسته ی من حتی در سکس هم اهمیت نمی داد.
عشق جدا از شهوته ساقی. من فقط عضو جنسی نیستم.
خدا رو شکر که اختلاف مون بالا گرفت وگرنه نمی دونم چطوری می خواستم ازش جدا بشم. چی می گفتم؟ می گفتم چون خوب منو نمی کنه، می خوام ازش جدا شم؟
تا وقتی دختر بودیم کابوس پرده ی بکارت راحت مون نمی ذاشت وقتی هم که شوهر کردیم ترس از متهم شدن به خرابی . حالا در آستانه ی 28 سالگی از همه چی رونده و مونده . آدمی هم نیستم که سکس های مختلف رو تجربه کنم. یعنی تو خون ام نیست. حالا چی می شه؟ انحراف جنسی نگیرم خوبه. نمی دونم تو چطوری می تونی چند تا مرد رو با هم تحمل کنی؟
تازه چون من دستم تو جیب خودم بود تونستم بدون هیچ نگرانی از آینده ام ازش جدا شم . آخه تو نمی دونی وضعیت زنان زیر یوغ مردهای ستمگر اینجا ،یعنی تو ایران چطوریه. بیچاره ها چون هیچ پشتوانه ی مالی ندارن مجبورن بسوزن و بسازن.
به هر حال من هم با این فرهنگ اجتماعی جامعه ی ایران مخالفم. اگر ما قبل از ازدواج رابطه ی سکسی داشتیم من خیلی راحت می ذاشتمش کنار ولی اینطوری نیست خوب. یعنی اگه تو ایران قبل از ازدواج با یه مردی رابطه ی سکسی برقرار کنی، حتما خراب هستی. موقع حال دادن، مهم نیست که جنده باشی یا نباشی، مهم اینه که بهشون حال بدی. ولی وقتی بخواهی ازدواج کنی حتما باید بری دکتر تا مطمئن بشه پرده ی بکارتت رو دست نخورده تحویل اون میدی. در حالی که معلوم نیست خودش( خود مرد ه) قبل از اون چه کونها که نداده. چون کنتر نمی ندازه مجاز به هر کاری هستن.
خلاصه اینجا وضعیت اسفناکه.  
یاسمن

همیشه در ته دریا نگاه می داری چرا مرا

Posted in Blogroll by ساقی قهرمان on اکتبر 8, 2007

 .

.

فعالیت های زنان، در راستای جنبش، اگر بخواهد به نتیجه ( . ) برسد باید سر آن یگانه ترین یار را لای پاهای خود فرو کند،  و در آخر، پاها را به هم بچسباند تا آن سرِ عزیز دچار نفس تنگی شود. دو فایده دارد: یکی اینکه زبان به میان لب های زنانه برمیگردد. دیگر اینکه تا سر نفس تنگی گرفته از خفقان برهد زنان می توانند بروند جنبش شان را برسانند به نتیجه، بی آنکه توسط آلت جلو جهیده در بسترهای پر و خالی، میخکوب شده باشند و از حرکت افتاده.   

.

.

سخن سردبیر

Posted in Blogroll by ساقی قهرمان on اکتبر 7, 2007

چرا رئیس جمهور ایران باید اطلاع داشته باشد که بخشی از جامعه ی ایران را همجنسگرایان تشکیل می دهند؟ در کجای خیابان ها و خانه های ایرانی امکان ملاقات با همجنسگرایان ایرانی برای ایشان موجود است؟ چیزی کمتر از چهار سال است که به ریاست دولت کشوری گماشته شده اند که نزدیک به سی سال است در قانون اساسی آن همجنسگرایان از دخول به منطقه ی آشکار جامعه منع شده و در صورت آشکارسازی دچار اعدام شده اند. ایشان در کشوری به بزرگسالی رسیده اند که بخش بزرگی از مردم اش از حدود صد سال پیش، همراه با تحول خانوار در شکل نو آن، به انکار همجنسگرایی در جامعه راغب شدند. در شرایطی که پدران و مادران و خواهران و برادران و شوهران و زنان همجنسگرایان ایرانی نمی دانند که همجنسگرایان در ایران “هستند”، از رئیس دولت چگونه توقع می رود که بداند؟   

آنچه آقای رئیس جمهور بنا به اقتضای موقعیت اجتماعی و سیاسی خود باید شنیده باشد آن است که در حوزه هایی نظیر علمیه ها آقایان در آقایان رفت و آمد می کنند و در زندان های کشور، بازجویان در متهمان رفت و آمد می کنند و هیچکدام از این موارد با نامی که معادل انگلیسی اش هوموسکسوال باشد شناخته نمی شوند. در فرهنگ آقای رئیس جمهور، همچنان که در فرهنگ بخش عظیمی از مردم ایران، که بخش قابل توجهی از روشنفکران ایرانی را  نیز شامل می شود، لواط در سطحی از جامعه موجود است، و بازجویی در سطوح متعدد به شدت متداول. سؤال آقای بالینجر خارج از حوزه ی اطلاعات رئیس جمهور بوده است.  

آنچه رئیس جمهور کرد، چیزی جز اظهار بی اطلاعی از آنچه در ایران حضور آشکار ندارد، نیست. بخشی از این بی اطلاعی ریشه در فرهنگی دارد که اهم امور را برای پشت پرده نگاه می دارد، و از طرفی دیگر، به دلیل وجود مجازات های غیر انسانی برای کسانی که پرده را پس بزنند، آشکار کردن این امور نیاز به از جان گذشتگی دارد.  

آیا رئیس جمهور ایران با تکیه بر اختیاراتی که تا باقیمانده ی چهار سال در دست دارد قادر است قوانین ایران را به شیوه ای عوض کند که امکان تردد همجنسگرایان در اجتماع به وجود بیاید، و سپس با ملاحظه ی جمعیت همجنسگرایان، در مقابل افکار عمومی جهانیان، بی خبر از بافت اجتماعی کشور خود به نظر نیاید؟

این را باید از افکار عمومی ایرانیان پرسید.

 آیا رأی دهندگان ایرانی به رئیس جمهور و مجلس اجازه می دهند قانون اساسی کشور را به نفع حقوق اقشار بی حقوق تعدیل نمایند؟  

این را باید از روشنفکران ایرانی پرسید.

آیا “روشن/فکران” ایرانی به افکار عمومی اجازه می دهند قدم به منطقه ی علوم اجتماعی عصر حاضر بگذارند؟ آیا روشن/فکران به عنوان مترجمان دانش جهانی به زبان رسمی ایران، این زبان را برای مردم خواهند گشود؟ ارتباط اینترنتی با دنیای بیرون، آنچه را سانسور محو کرده است با جزئیات در اختیار عموم می گذارد، نیازی به چاپ کتاب و اجازه ی انتشار نیست. خفقان داخل بهانه ی مناسبی برای بی خبری و اظهار بی اطلاعی روشن/فکران داخل و خارج نیست. وظیفه ی نویسنده روشنفکر است که از حقوق بشر و آزادی انسان و گرایشات جنسی و آزادی بیان و حقوق فردی و گونه های جنسیتی بنویسند. مهم اطلاع رسانی است. این مسئولیتی اجتماعی است و روشن/فکران ایرانی از دیرباز در جایگاه شبانان جامعه جا خوش دارند. پس از ترجمه و تألیف، می توانند سپس اضافه کنند که در نظر شخص ایشان بعضی از این موارد، مانند آزادی بیان برای همگان، وبی اعتباری قطعیت جنسیتی امری ناگوار است. این، ابراز فردیت شخصی ِ روشن/فکر است و باید از او پذیرفت. اما آنچه روشن/فکران باید بپذیرند مسئولیت ترجمه ی اطلاعات و انتشار فکر روشن- شده در میان مردم است.

سازمان دگرباشان جنسی ایرانی بنا به موقعیت اش، می داند که بنا به تصریح قانون اساسی، دگرباشان در هر لحظه در خطر شکنجه و اعدام اند. در عین حال ما در سازمان دگرباشان جنسی، می دانیم که خطر اعدام و شکنجه در ایران، افراد و گروه های دیگر را هم تهدید مداوم می کند. می دانیم که در حکم های متهمان، در مواقع لزوم، جرم، به غلط لواط ذکر می شود. و هر گاه که لازم باشد، دگرباشان نه به دلیل تفخیذ، بلکه با اتهام واهی شرب خمر مجازات شده اند. می دانیم که تبادل اتهامات میان متهمانی که دولت علاقه به مجازات و به اعدام شان دارد بسیار اتفاق می افتد. مبارزه با دولت و روش های آن، راه بیرون رفت از شرایط دشوار خفقان است و مسئولیتی است که به دوش همه است؛ در میدان مبارزه با روش های دولت، دگرباشان تنها نیستند، همه ی اقشار مردم اینجا سهم دارند. جایی که دگرباشان در آن تنهایند و بی پناه، میدان اعدام نیست، نه، در میان مردم و در مقابل فرهنگ است.

رازی پنهان اعضای خانواده ها را از هم و اعضای جامعه را از هم جدا نگه می دارد. از طرفی، این راز پنهان، هویت پیدا و پنهان فرد را نیز جدا از هم نگه می دارد. مشکل دگرباشان، به این دلیل به روشن/فکران جامعه چشم دوخته است که روشن/فکران قادر به فرهنگ سازی اند. توضیح و تشریح اخلاقیات، هویت فردی، و طبیعی بودن گرایش های گوناگون جنسی اگر توسط روشنفکران آغاز شود، خانواده ها با فرزندانشان آشتی خواهند کرد. فرزندان نیز، با پدر و مادر (همجنسگرا) ی خود آشتی خواهند کرد. فراموش نمی کنیم که دگرباشان به یکباره و در دهه های اخیر زاده نشده اند و همه ی دگرباشان متعلق به نسل جوان نیستند، بسیاری از دگرباشان امروز ایرانی دو سه نسل پیش از این به دنیا آمده اند و اکنون در نقش های گوناگون خانوادگی از همسر گرفته تا پدر و مادر، خاموش، باری را بر دوش دارند که به زبان نمی رسد. تعداد بیشمار نسل جوان دگرباش داخل ایران، که هر روز بیش از روز پیش زیر فشار عرف اجتماعی نیازمند روانکاو و داروهای آرامبخش اند، بیشمارتر از نسل میان سالی که به دلیل رعایت های خانوادگی حتی امکان مراجعه به روانکاو را ندارد، نیست و این روی دیگری از واقعیت تلخ زندگی دگرباشان جنسی ایرانی است که گناه اش تنها به دوش اطلاعات بی اساسی که به زبان ریاست دولت می آید، نیست. فرهنگ نیازمند پالایش است.

آقای مسعود بهنود، در مقاله ای به نام جنجال در نیویورک، می نویسد، بهتر بود رئیس دانشگاه کلمبیا از احمدی نژاد در مورد دانشجویان زندانی و اخراجی سؤال می کرد، و از اعدام در ایران می پرسید، و چون احمدی نژاد پاسخ می داد که آن اعدامیان همه بدکاران بودند، حرف را به اعدام های سال شصت و هفت می کشاند و می گفت “اما آن اعدامیان زندانیان سیاسی بودند”. سؤالی که بالینجر از جانب یکی از دانشجویان در مقابل رئیس جمهور ایران می گذارد، مشخصاً از نقض حقوق شهروندی زنان و اعدام همجنسگرایان می پرسد. به چه دلیل این سؤالات بی مورد/سخیف/نابجا بوده اند؟ چرا باید از زنان و همجنسگرایان نپرسید، و فقط از دانشجویان پرسید، و آن هم فقط به منظور زمینه چینی برای پرسش از اعدام فعالان سیاسی؟ فعالان سیاسی به چه دلیل حرمتی والاتر از شهروندان عادی در ذهنیت فرهنگی ایرانی دارند؟ آیا این به آن خاطر نیست که فعالان سیاسی بنا به قولی چشم و دست شهروندان عادی در اعاده ی حقوق شهروندی مردم اند؟ فعالان به چه منظور فعالیت سیاسی می کنند؟ برای به دست گرفتن قدرت سیاسی جناح خویش، یا برای کمک به کسب حقوق شهروندی مردم؟ در چنین صورتی، آیا زنان و همجنسگرایان جزو مردم نیستند؟ اگر در نظر سخنگویان نظیر آقای بهنود، حرمت انسانی مردم ایران و اهمیت احترام به مردم از اهمیت برخوردار می بود، اعتراض به نقض حقوق زنان و همجنسگرایان بی مورد و نابجا تفسیر نمی شد.

 و این سؤال که سؤال نیست پیش می آید: آیا هستند روشنفکران ایرانی ای که در انکار اهمیت حقوق شهروندی همجنسگرایان، و نیز زنان، (و نیز دیگر بیحقوقان جامعه) در کنار رئیس جمهور ایستاده باشند؟

جامعه، فرهنگ، روشنفکر، توضیحی برای ارجح دانستن فاجعه ی اعدام فعالان سیاسی بر فاجعه ی اعدام دیگر مردم و ارجحیت آزادی بیان فعالان سیاسی بر آزادی بیان زنان و نیز دگرباشان جنسی دارد؟ تفسیر روشنفکر ایرانی از “مردم” چیست؟ در نظر روشنفکران ایرانی کدام بخش از مردم جزو مردم به حساب نمی آیند، (دگرباشان جنسی؟)، کدام بخش از جامعه حقوق شان به نسبت بخش دیگر جامعه از اهمیت کمتر برخوردار است، (زنان؟) دقیقاً، مواردی که در آن روشنفکران ایرانی در کنار رئیس جمهور ایستاده اند، کدام اند؟ جامعه ی ایران، بیش از هرج و مرج در ابراز عقاید به تصریح صراحت در دیدگاه های مطرح نیازمند است. از زاویه ی حرمت انسانی مردم و “تمامی افراد جامعه”، اگر دیدگاه های رئیس دولت را نمی پسندیم، دیدگاه روشنفکر ایرانی را می پسندیم؟ از زاویه ی حرمت انسانی مردم و “تمامی افراد جامعه” خوب است تفاوت دیدگاه های دولت جمهوری اسلامی با چهره های گوناگون روشنفکری جامعه ی ایرانی را بدانیم، به صراحت.   

نشریه چراغ # 33

آرزو آرزوی من

Posted in Blogroll by ساقی قهرمان on اکتبر 5, 2007

هست

نیست

هست

نیست

هست

نیست

هست

نیست

نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست  نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست  نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست  نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست  نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست  نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست  نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست  نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست  نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست  نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست  نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست  نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست نیست  نیست

نیست