كس و شر مي گه اين سپهر. كيرت كرده. تو خيلي كيري هستي. به من باشه توف در كونت نمي زنم. موندم اون مادرقهبه هايي كه تورو مي كنن چه اوسكول و كثافتن. با اين ريختت چه سر و صدايي تو دنياي جنده ها و كوني ها راه انداختي!!
ساقی بانو به یک بازی وبلاگی دعوتتون کردم که امیدوارم بزرگی کنید شرکت کنید. فکر نمی کنم وقتتون رو زیاد بگیره.
اینم آدرسی که توضیحات لازم رو در اون می تونید به دست بیارید: http://5pesar.wordpress.com/2008/03/29/web
پیشاپیش متشکرم
رضا، این ایده خیلی جالبه، دارم می گردم اسم اون اولین وبلاگ رو یادم بیارم، دقیق یادم نیست. اما می دانم لینکش رو از کجا پیدا کنم، دوست وبلاگی فانتاستیکا بود، فکر می کنم هنوز هم هست.
لطفاً، و یا، خواهش می کنم، از دیدن کامنت جاسم در اینجا تعجب نکنید. عمدا این کامنت را تأیید کردم تا فراموش نکنیم اعضای محترم و مؤدب جامعه ی دگرباشی ایرانی، در زندگی روزمره ی خود با چه دهن ها و ذهن های کثیفی روبرو هستند و چقدر سخت است حفظ صبر و ظرافت رفتاری در مواجه با این آشغال ها. متأسفانه بیشترین فشار این جاسم ها که مشکلشان فقط به تفاوتهای سلیقه ای محدود نمیشود و از بی ادبی مزمن در بیان نظراتشان هم رنج می برند در ایران بروز می کند و زندگی دگرباشان ما را در خیابان های کشور خودشان تلخ می کند. متأسفانه پناهندگان دگرباش در کشورهایی مثل ترکیه و پاکستان و .. هم ناچارند همین گونه بی ادبی را از کسانی که نه خود شعور ادب کردن خود را دارند نه در محیط فرهنگی خود ادب شده اند، تحمل کنند. متأسفانه هنوز به روشنی این بی ادبی را در کنار مجازات اعدام قرار نداده ایم و هنوز به اهمیت کمپین مبارزه با بددهنی پی نبرده ایم
نه، سپهر، به نظر من این آدم ها خس و خاشاک نیستند، به دلیل امکان عملکردی که در کشورهایی مثل ایران دارند، خطرناک تر از خس و خاشاک اند و خیلی لازمه که جدی گرفته شن. ببین، برای من که بیرون از شهرهای ایران زندگی می کنم، نظر این آدم و اصولا مدل حرف زدنش، خنده داره، اما اگر من در داخل ایران بودم، همین آدمی که الان فقط امکان کامنت گذاشتن داره می توانست امکانات بیشتری داشته باشه. و یا همین که با صدای خودش این حرفها را بلند بزنه و این صدا به ناچار به گوش ما بشینه خودش یک اتفاق ناخوشایند/چرک در یک روز می تونست باشه. به همین دلیل، اهمیت داره که بگردیم دنبال راه هایی که این بی ادبی این آدم ها را، در آنجا، دست کم نگیریم.
نه، تنهایی لزوما با حزن همراه نیست. ضمن اینکه حزن لزوما بد نیست. باید دید شادی را از چه راههای متفاوت و متنوعی میشود کشف کرد. من تنها بودن را دوست دارم. خیلی زیاد. اصولا قادر نیستم در جمع، و یا حتی با یک دوست، یا با یک پارتنر، شبانه روزی در یک جا باشم. نیاز به خالی بودن اطرافم دارم. تنها بودن برای من به معنای امکان با خودم بودن است. معمولا با خودم فکر می کنم با خودم حرف می زنم با خودم نگاه می کنم به دور و بر و وقتی کس دیگری هست هی مجبورم حواسم را از خودم پرت کنم و به آن کس دیگر توجه نشان بدهم. و خب این خیلی سخت است. تنهایی در خودش زیبایی جلق زدن را هم دارد، عشقبازی کردن با خود خود آدم. که از همه هم بیشتر دوستش داری.
من گاهی نگران می شوم که مبادا پیش از آن به اندازه ی کافی با خودم تنها باشم بمیرم.
Saghi jan man fekr mikonam/hes mikonam ke vaght baraye tanhaii kheili hast ,nist?
Dorbinet vaghti bahash az daro va divar ax migiri migeh ,Saghi hala vaghti bekhad az khodesh ax dashteh basheh dasteh digari be man mikhoreh,nemidoneh che khabi didi vasash ba un ayneyeh hasoodet ke khodesh haroooz bahateh vali uno tanha mikoneh.
احسنت خانم
)
به بهونه عید هم شده آینه رو تمیز می کردی خب
(مثلا) جای خوبی ریخته، حیفه.
baahaal bood!
چه عکس بامزه ای !
Yani to ham tanhaii, unam inghadr!
سپهر، چه چیز جالبی کشف کردی تو این عکس. خودم تازه الان دوباره نگاه کردم فهمیدم.
سلام
مقاله رو خوندی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جنس سوم
rasti saghi jan ino ham begam ke faramosh kardam be nazaram zibaii,mesleh yek zan zibaii,na manandeh setarehaye cinema ye be zoor ziba shodh
كس و شر مي گه اين سپهر. كيرت كرده. تو خيلي كيري هستي. به من باشه توف در كونت نمي زنم. موندم اون مادرقهبه هايي كه تورو مي كنن چه اوسكول و كثافتن. با اين ريختت چه سر و صدايي تو دنياي جنده ها و كوني ها راه انداختي!!
ساقی بانو به یک بازی وبلاگی دعوتتون کردم که امیدوارم بزرگی کنید شرکت کنید. فکر نمی کنم وقتتون رو زیاد بگیره.
اینم آدرسی که توضیحات لازم رو در اون می تونید به دست بیارید:
http://5pesar.wordpress.com/2008/03/29/web
پیشاپیش متشکرم
رضا، این ایده خیلی جالبه، دارم می گردم اسم اون اولین وبلاگ رو یادم بیارم، دقیق یادم نیست. اما می دانم لینکش رو از کجا پیدا کنم، دوست وبلاگی فانتاستیکا بود، فکر می کنم هنوز هم هست.
mamoriat anjam shod,mohem nist khaso va khashak hamishe hast
لطفاً، و یا، خواهش می کنم، از دیدن کامنت جاسم در اینجا تعجب نکنید. عمدا این کامنت را تأیید کردم تا فراموش نکنیم اعضای محترم و مؤدب جامعه ی دگرباشی ایرانی، در زندگی روزمره ی خود با چه دهن ها و ذهن های کثیفی روبرو هستند و چقدر سخت است حفظ صبر و ظرافت رفتاری در مواجه با این آشغال ها. متأسفانه بیشترین فشار این جاسم ها که مشکلشان فقط به تفاوتهای سلیقه ای محدود نمیشود و از بی ادبی مزمن در بیان نظراتشان هم رنج می برند در ایران بروز می کند و زندگی دگرباشان ما را در خیابان های کشور خودشان تلخ می کند. متأسفانه پناهندگان دگرباش در کشورهایی مثل ترکیه و پاکستان و .. هم ناچارند همین گونه بی ادبی را از کسانی که نه خود شعور ادب کردن خود را دارند نه در محیط فرهنگی خود ادب شده اند، تحمل کنند. متأسفانه هنوز به روشنی این بی ادبی را در کنار مجازات اعدام قرار نداده ایم و هنوز به اهمیت کمپین مبارزه با بددهنی پی نبرده ایم
نه، سپهر، به نظر من این آدم ها خس و خاشاک نیستند، به دلیل امکان عملکردی که در کشورهایی مثل ایران دارند، خطرناک تر از خس و خاشاک اند و خیلی لازمه که جدی گرفته شن. ببین، برای من که بیرون از شهرهای ایران زندگی می کنم، نظر این آدم و اصولا مدل حرف زدنش، خنده داره، اما اگر من در داخل ایران بودم، همین آدمی که الان فقط امکان کامنت گذاشتن داره می توانست امکانات بیشتری داشته باشه. و یا همین که با صدای خودش این حرفها را بلند بزنه و این صدا به ناچار به گوش ما بشینه خودش یک اتفاق ناخوشایند/چرک در یک روز می تونست باشه. به همین دلیل، اهمیت داره که بگردیم دنبال راه هایی که این بی ادبی این آدم ها را، در آنجا، دست کم نگیریم.
براتون آرزوی موفقیت دارم . همیشه شاد باشید.
توی چه فکری بودید؟ من با تنهایی موافق نیستم. اون حزن هست. بله. من هم می بینمش. اما …
نه، تنهایی لزوما با حزن همراه نیست. ضمن اینکه حزن لزوما بد نیست. باید دید شادی را از چه راههای متفاوت و متنوعی میشود کشف کرد. من تنها بودن را دوست دارم. خیلی زیاد. اصولا قادر نیستم در جمع، و یا حتی با یک دوست، یا با یک پارتنر، شبانه روزی در یک جا باشم. نیاز به خالی بودن اطرافم دارم. تنها بودن برای من به معنای امکان با خودم بودن است. معمولا با خودم فکر می کنم با خودم حرف می زنم با خودم نگاه می کنم به دور و بر و وقتی کس دیگری هست هی مجبورم حواسم را از خودم پرت کنم و به آن کس دیگر توجه نشان بدهم. و خب این خیلی سخت است. تنهایی در خودش زیبایی جلق زدن را هم دارد، عشقبازی کردن با خود خود آدم. که از همه هم بیشتر دوستش داری.
من گاهی نگران می شوم که مبادا پیش از آن به اندازه ی کافی با خودم تنها باشم بمیرم.
Saghi jan man fekr mikonam/hes mikonam ke vaght baraye tanhaii kheili hast ,nist?
Dorbinet vaghti bahash az daro va divar ax migiri migeh ,Saghi hala vaghti bekhad az khodesh ax dashteh basheh dasteh digari be man mikhoreh,nemidoneh che khabi didi vasash ba un ayneyeh hasoodet ke khodesh haroooz bahateh vali uno tanha mikoneh.