ساقی قهرمان

امروز

Posted in Blogroll by ساقی قهرمان on مارس 26, 2008

031-1-11.jpg

19 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. Farbud said, on مارس 26, 2008 at 3:09 ب.ظ

    احسنت خانم :) )

  2. آدم آهنی said, on مارس 26, 2008 at 4:51 ب.ظ

    به بهونه عید هم شده آینه رو تمیز می کردی خب

  3. ساقی قهرمان said, on مارس 26, 2008 at 5:43 ب.ظ

    (مثلا) جای خوبی ریخته، حیفه.

  4. pirooz said, on مارس 26, 2008 at 11:50 ب.ظ

    baahaal bood!

  5. سعید پارسا said, on مارس 27, 2008 at 8:30 ب.ظ

    چه عکس بامزه ای !

  6. سپهر said, on مارس 28, 2008 at 7:38 ق.ظ

    Yani to ham tanhaii, unam inghadr!

  7. ساقی قهرمان said, on مارس 29, 2008 at 12:58 ق.ظ

    سپهر، چه چیز جالبی کشف کردی تو این عکس. خودم تازه الان دوباره نگاه کردم فهمیدم.

  8. سلام
    مقاله رو خوندی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    جنس سوم

  9. سپهر said, on مارس 29, 2008 at 10:34 ق.ظ

    rasti saghi jan ino ham begam ke faramosh kardam be nazaram zibaii,mesleh yek zan zibaii,na manandeh setarehaye cinema ye be zoor ziba shodh

  10. جاسم said, on مارس 30, 2008 at 4:54 ق.ظ

    كس و شر مي گه اين سپهر. كيرت كرده. تو خيلي كيري هستي. به من باشه توف در كونت نمي زنم. موندم اون مادرقهبه هايي كه تورو مي كنن چه اوسكول و كثافتن. با اين ريختت چه سر و صدايي تو دنياي جنده ها و كوني ها راه انداختي!!

  11. Reza "pesar" said, on مارس 30, 2008 at 5:15 ق.ظ

    ساقی بانو به یک بازی وبلاگی دعوتتون کردم که امیدوارم بزرگی کنید شرکت کنید. فکر نمی کنم وقتتون رو زیاد بگیره.
    اینم آدرسی که توضیحات لازم رو در اون می تونید به دست بیارید:
    http://5pesar.wordpress.com/2008/03/29/web
    پیشاپیش متشکرم

  12. ساقی قهرمان said, on مارس 30, 2008 at 7:23 ق.ظ

    رضا، این ایده خیلی جالبه، دارم می گردم اسم اون اولین وبلاگ رو یادم بیارم، دقیق یادم نیست. اما می دانم لینکش رو از کجا پیدا کنم، دوست وبلاگی فانتاستیکا بود، فکر می کنم هنوز هم هست.

  13. سپهر said, on مارس 30, 2008 at 1:36 ب.ظ

    mamoriat anjam shod,mohem nist khaso va khashak hamishe hast

  14. ساقی قهرمان said, on مارس 30, 2008 at 5:07 ب.ظ

    لطفاً، و یا، خواهش می کنم، از دیدن کامنت جاسم در اینجا تعجب نکنید. عمدا این کامنت را تأیید کردم تا فراموش نکنیم اعضای محترم و مؤدب جامعه ی دگرباشی ایرانی، در زندگی روزمره ی خود با چه دهن ها و ذهن های کثیفی روبرو هستند و چقدر سخت است حفظ صبر و ظرافت رفتاری در مواجه با این آشغال ها. متأسفانه بیشترین فشار این جاسم ها که مشکلشان فقط به تفاوتهای سلیقه ای محدود نمیشود و از بی ادبی مزمن در بیان نظراتشان هم رنج می برند در ایران بروز می کند و زندگی دگرباشان ما را در خیابان های کشور خودشان تلخ می کند. متأسفانه پناهندگان دگرباش در کشورهایی مثل ترکیه و پاکستان و .. هم ناچارند همین گونه بی ادبی را از کسانی که نه خود شعور ادب کردن خود را دارند نه در محیط فرهنگی خود ادب شده اند، تحمل کنند. متأسفانه هنوز به روشنی این بی ادبی را در کنار مجازات اعدام قرار نداده ایم و هنوز به اهمیت کمپین مبارزه با بددهنی پی نبرده ایم

  15. ساقی قهرمان said, on مارس 31, 2008 at 4:02 ق.ظ

    نه، سپهر، به نظر من این آدم ها خس و خاشاک نیستند، به دلیل امکان عملکردی که در کشورهایی مثل ایران دارند، خطرناک تر از خس و خاشاک اند و خیلی لازمه که جدی گرفته شن. ببین، برای من که بیرون از شهرهای ایران زندگی می کنم، نظر این آدم و اصولا مدل حرف زدنش، خنده داره، اما اگر من در داخل ایران بودم، همین آدمی که الان فقط امکان کامنت گذاشتن داره می توانست امکانات بیشتری داشته باشه. و یا همین که با صدای خودش این حرفها را بلند بزنه و این صدا به ناچار به گوش ما بشینه خودش یک اتفاق ناخوشایند/چرک در یک روز می تونست باشه. به همین دلیل، اهمیت داره که بگردیم دنبال راه هایی که این بی ادبی این آدم ها را، در آنجا، دست کم نگیریم.

  16. NRJ said, on مارس 31, 2008 at 5:25 ب.ظ

    براتون آرزوی موفقیت دارم . همیشه شاد باشید.

  17. هیچ کس said, on آوریل 1, 2008 at 7:37 ب.ظ

    توی چه فکری بودید؟ من با تنهایی موافق نیستم. اون حزن هست. بله. من هم می بینمش. اما …

  18. ساقی قهرمان said, on آوریل 1, 2008 at 8:02 ب.ظ

    نه، تنهایی لزوما با حزن همراه نیست. ضمن اینکه حزن لزوما بد نیست. باید دید شادی را از چه راههای متفاوت و متنوعی میشود کشف کرد. من تنها بودن را دوست دارم. خیلی زیاد. اصولا قادر نیستم در جمع، و یا حتی با یک دوست، یا با یک پارتنر، شبانه روزی در یک جا باشم. نیاز به خالی بودن اطرافم دارم. تنها بودن برای من به معنای امکان با خودم بودن است. معمولا با خودم فکر می کنم با خودم حرف می زنم با خودم نگاه می کنم به دور و بر و وقتی کس دیگری هست هی مجبورم حواسم را از خودم پرت کنم و به آن کس دیگر توجه نشان بدهم. و خب این خیلی سخت است. تنهایی در خودش زیبایی جلق زدن را هم دارد، عشقبازی کردن با خود خود آدم. که از همه هم بیشتر دوستش داری.
    من گاهی نگران می شوم که مبادا پیش از آن به اندازه ی کافی با خودم تنها باشم بمیرم.

  19. سپهر said, on آوریل 2, 2008 at 9:11 ق.ظ

    Saghi jan man fekr mikonam/hes mikonam ke vaght baraye tanhaii kheili hast ,nist?
    Dorbinet vaghti bahash az daro va divar ax migiri migeh ,Saghi hala vaghti bekhad az khodesh ax dashteh basheh dasteh digari be man mikhoreh,nemidoneh che khabi didi vasash ba un ayneyeh hasoodet ke khodesh haroooz bahateh vali uno tanha mikoneh.


يك پاسخ برايش بگذاريد