<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: پسری از جنس گل سرخ، بدون صورتکها</title>
	<atom:link href="http://nevisht.wordpress.com/2008/04/10/%d9%be%d8%b3%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%b3-%da%af%d9%84-%d8%b3%d8%b1%d8%ae%d8%8c-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa%da%a9%d9%87%d8%a7/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://nevisht.wordpress.com/2008/04/10/%d9%be%d8%b3%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%b3-%da%af%d9%84-%d8%b3%d8%b1%d8%ae%d8%8c-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa%da%a9%d9%87%d8%a7/</link>
	<description>Saghi Ghahraman</description>
	<lastBuildDate>Wed, 09 Dec 2009 14:05:27 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: Aren</title>
		<link>http://nevisht.wordpress.com/2008/04/10/%d9%be%d8%b3%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%b3-%da%af%d9%84-%d8%b3%d8%b1%d8%ae%d8%8c-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa%da%a9%d9%87%d8%a7/#comment-871</link>
		<dc:creator>Aren</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 15 Apr 2008 03:44:12 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nevisht.wordpress.com/?p=324#comment-871</guid>
		<description>من قبلا نوشته های «پسری» رو خونده بودم
این زبون رو می شناسم....
هممون می شناسیم....... من که خوب یادم می یاد...

ولی من تغییر کردم... و «پسری» نه

البته الان دیگه احساس نزدیکی نمی کنم به این زبون و طرز فکر

برا همین درک کردنش یه کم مشکل می شه

فقط می تونم بگم: وقتی نوشته هاش رو می خونم(من به عنوان یه پسر)
یه طورایی می شم...نمی دونم چجوری توصیفش کنم...خیلی معصومانه س...بیشتر از اونی که از یه پسر 25 ساله بر بیاد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من قبلا نوشته های «پسری» رو خونده بودم<br />
این زبون رو می شناسم&#8230;.<br />
هممون می شناسیم&#8230;&#8230;. من که خوب یادم می یاد&#8230;</p>
<p>ولی من تغییر کردم&#8230; و «پسری» نه</p>
<p>البته الان دیگه احساس نزدیکی نمی کنم به این زبون و طرز فکر</p>
<p>برا همین درک کردنش یه کم مشکل می شه</p>
<p>فقط می تونم بگم: وقتی نوشته هاش رو می خونم(من به عنوان یه پسر)<br />
یه طورایی می شم&#8230;نمی دونم چجوری توصیفش کنم&#8230;خیلی معصومانه س&#8230;بیشتر از اونی که از یه پسر 25 ساله بر بیاد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: Sepehr</title>
		<link>http://nevisht.wordpress.com/2008/04/10/%d9%be%d8%b3%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%b3-%da%af%d9%84-%d8%b3%d8%b1%d8%ae%d8%8c-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa%da%a9%d9%87%d8%a7/#comment-854</link>
		<dc:creator>Sepehr</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 11 Apr 2008 00:41:29 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nevisht.wordpress.com/?p=324#comment-854</guid>
		<description>mamnun az tozihateh kamelet.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>mamnun az tozihateh kamelet.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ساقی قهرمان</title>
		<link>http://nevisht.wordpress.com/2008/04/10/%d9%be%d8%b3%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%b3-%da%af%d9%84-%d8%b3%d8%b1%d8%ae%d8%8c-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa%da%a9%d9%87%d8%a7/#comment-852</link>
		<dc:creator>ساقی قهرمان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 10 Apr 2008 11:31:32 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nevisht.wordpress.com/?p=324#comment-852</guid>
		<description>سپهر، این اولین پستی یه که من خوندم، در وبلاگ پسری از جنس گل سرخ، و اگر این پست رو در وبلاگ خودش بخونی می فهمی که من چرا نمی تونستم بفهممش. آخه اینجا من همه ی صورتکها رو برداشته م و بعضی از کلمه ها را هم تغییر داده م. مثلا، خوف را ترجمه کرده م به خوب. و پسلی را ترجمه کرده م به پسری، و تفلد را ترجمه کرده م به تولد. این کارو همون پارسال کردم تا بتونم بخونمش. من به تدریج با وبلاگهای بچه ها آشنا شدم و کشف کردم چقدر به هم و بودن هم و شادی های هم اهمیت می دن.  البته، بلافاصله بعد از پسری وبلاگ دیگری را دیدم که حدود پنجاه متر همه به همه اتهام های عجیب و غریب زده بودن و فحش های نایاب داده بودند، که شنیدم اون، یک وبلاگ هک شده بوده، و از طریق اون وبلاگ یکی از قشنگترین وبلاگ هایی که خواندم را کشف کردم. 

به همین پست هم که نگاه می کنی می بینی حتی یک لحظه آروم نمیگیره در یک آن هم نگران خودشه هم نگران دیگران و هم به خودش نهیب می زند هم به دیگران. یک حس غریب همبستگی، ولی تک بودن خودشو هم از دست نمی ده. من این زندگی غیر متعارف، این شادی های زخم شده و این غم هایی تا مغز استخوان رفته ای که بچه ها توی پست ها می نوشتن رو خیلی دوست داشتم. این شهر، یک شهر متفاوت بود توی دل شهر وبلاگستان. می دونی، یه مخلوط واقعی مجازی مضاعف. حالا. لینکش همون بالا هست، برو پست اصلی رو ببین با اون چراغهای چشمک زن</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سپهر، این اولین پستی یه که من خوندم، در وبلاگ پسری از جنس گل سرخ، و اگر این پست رو در وبلاگ خودش بخونی می فهمی که من چرا نمی تونستم بفهممش. آخه اینجا من همه ی صورتکها رو برداشته م و بعضی از کلمه ها را هم تغییر داده م. مثلا، خوف را ترجمه کرده م به خوب. و پسلی را ترجمه کرده م به پسری، و تفلد را ترجمه کرده م به تولد. این کارو همون پارسال کردم تا بتونم بخونمش. من به تدریج با وبلاگهای بچه ها آشنا شدم و کشف کردم چقدر به هم و بودن هم و شادی های هم اهمیت می دن.  البته، بلافاصله بعد از پسری وبلاگ دیگری را دیدم که حدود پنجاه متر همه به همه اتهام های عجیب و غریب زده بودن و فحش های نایاب داده بودند، که شنیدم اون، یک وبلاگ هک شده بوده، و از طریق اون وبلاگ یکی از قشنگترین وبلاگ هایی که خواندم را کشف کردم. </p>
<p>به همین پست هم که نگاه می کنی می بینی حتی یک لحظه آروم نمیگیره در یک آن هم نگران خودشه هم نگران دیگران و هم به خودش نهیب می زند هم به دیگران. یک حس غریب همبستگی، ولی تک بودن خودشو هم از دست نمی ده. من این زندگی غیر متعارف، این شادی های زخم شده و این غم هایی تا مغز استخوان رفته ای که بچه ها توی پست ها می نوشتن رو خیلی دوست داشتم. این شهر، یک شهر متفاوت بود توی دل شهر وبلاگستان. می دونی، یه مخلوط واقعی مجازی مضاعف. حالا. لینکش همون بالا هست، برو پست اصلی رو ببین با اون چراغهای چشمک زن</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سپهر</title>
		<link>http://nevisht.wordpress.com/2008/04/10/%d9%be%d8%b3%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%b3-%da%af%d9%84-%d8%b3%d8%b1%d8%ae%d8%8c-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa%da%a9%d9%87%d8%a7/#comment-851</link>
		<dc:creator>سپهر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 10 Apr 2008 07:16:14 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nevisht.wordpress.com/?p=324#comment-851</guid>
		<description>Khondamesh Saghi jan,vali manzoret az ye posteh ghadimi chi bud ?</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>Khondamesh Saghi jan,vali manzoret az ye posteh ghadimi chi bud ?</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
