شعر باربد شب
چهار شنبه, می 7, 2008
ثانیه ها
.
.
.
اينگونه نگاه کردنت به چه معناست؟
ما براي گذراندن ثانيه ها آمده ايم
ما براي فتح ثانيه ها آمده ايم
مرا فراموش مکن
من چهارچشمي تو را مي پايم
آيا مي خواهي با آن چنگال چشمهايم را در بياوري؟
نکند در غذايم سم ريخته باشي
ما فقط براي گذراندن ثانيه ها آمده ايم
ما فقط براي فتح ثانيه ها آمده ايم
تختخوابت را آماده کرده اي؟
چرا اين ملافه سرتاسر قرمز است؟
چه بلايي مي خواهي سر من بياوري؟
آيا کمربندت به اندازه کافي محکم هست؟
ما اينجا فقط براي گذراندن ثانيه ها آمده ايم
ما اينجا فقط براي فتح ثانيه ها آمده ايم
درخشش سفيد زير لباس هاي تو کورم نمي کند
تو هميشه در خانه ات تفنگ نگاه مي داري؟
اين کاردهاي ميوه خوري چرا اينقدر تيز است؟
مي دانستي من هميشه چاقو همراهم دارم؟
ناخنهايت را نشانم بده
تو گيتار مي زني يا …؟
ما امروز اينجا فقط براي گذراندن ثانيه ها آمده ايم
ما امروز اينجا فقط براي فتح ثانيه ها آمده ايم
اسم موسيقي دلخواهت چيست؟
مي دانستي من صداي بلندي براي فرياد زدن دارم؟
صداي موسيقي را چرا اينقدر زياد کرده اي؟
براي آنکه صداي معاشقه مان را کسي نشنود؟
ما تصادفاً امروز اينجا فقط براي گذراندن ثانيه ها آمده ايم
ما تصادفاً امروز اينجا فقط براي فتح ثانيه ها آمده ايم
يک ليوان آب ميوه بعد از آن همه فعاليت مي چسبد
چيزي که در اين آب ميوه نريخته اي؟
در را قفل نکرده اي؟
باور کنم که دارم مي روم؟
وقتي داري خداحافظي مي کني ، با دستانت گلويم را نخواهي فشرد؟
ثانيه ها گذر کرده اند
ما فتح شده ايم
من مي روم
آيا بايد باور کنم که اين ماشين مرا به خانه ام مي رساند؟
….
مهر 85
باربد – پسران قبیله
جمعه, می 9, 2008 at 3:07 ب.ظ
In ast gozar gaaheh lezati zamini shayad dar sarzamin!
جمعه, می 9, 2008 at 7:55 ب.ظ
من چهارچشمي تو را مي پايم
من چهارچشمي تو را مي پايم
من چهارچشمي تو را مي پايم
من چهارچشمي تو را مي پايم
من چهارچشمي تو را مي پايم
Aya aslan barat mohem bood?
شنبه, می 10, 2008 at 3:42 ق.ظ
یعنی من؟ برای من؟ منظورت اینه که آیا این اضطراب رو درک می کنم یا نه؟