ساقی قهرمان

این جاها

ارسال‌شده در Blogroll توسط ساقی قهرمان در دسامبر 30, 2008

کف پا وقتی نشسته باشی گرفته باشی اش توی دست گذاشته باشی اش روی زانو، بیشتر از هر یکنفری  دل و سینه و  کون و صورت و دست و سر و لب و لای انگشتها و پاشنه ی پا و جاهای گیج شدن دارد. یعنی هیچوقت وقتی داری حرف می زنی با کف پا، هیچ چیز از تمام چیزهای حرف زدن کم نمی آوری.

صورت، تمامش، گم می شود توی کف پا. بعد کف پا، تمامش گم می شود توی دو تا دست. بعد یکی یکی انگشت های دست فرو می روند لای انگشت های پا،  بعد دانه دانه انگشت های پا می روند توی دهن، از لای یک جفت لب که  ماتیک خورده اند نرم و خشک و گرم، بیرون می خزند. بعد پاشنه ی پا می رود همانجا، توی دهن لای دندان ها خراش می خورد انگار بوسیده باشندش. و همه ی اینها با صورتی که توی گودی کف پا می خوابد، تمام می شود تا صبح و هی دوباره می پرسی اولش چی بود و یکی یکی یادداشت می کنی یک دستی و بلند بلند می گویی

تکمیلی: حمید پرنیان

ارسال‌شده در Blogroll توسط ساقی قهرمان در دسامبر 29, 2008

hamdi parnian: ساقی
hamid parnian: اما جا داشت این آخر مقاله ات
که می گی همجنسگرایی چیزهایی رو به دست می آره و در همون زمان چیزهایی رو از دست می ده
اشاره می کردی که چه چیزهایی رو از دست می ده
یعنی می گفتی که مرد بودن ِ دگرجنسگرایی رو از دست می ده
و نوع دیگری از مرد بودن رو تولید می کنه
مردانگی ای که با دگرجنسگرایی فرق داره و به همجنسگرا کمک می کنه
مردانگی لزوما مردانه بودن نیست
همون جور که خودت گفتی
و البته زنانگی هم همون زن بودن و زنانه نیست

می خوام بگم این مقاله  تو سر و ته ه
اول نتایج رو گفتی
و بعد استدلال کردی

من اینجور احساس می کنم

.

saghi.nevisht: ادامه بده
hamid parnian: همین
این که اگر استدلال ات رو می بردی اول و بعد می گفتی که حالا چه چیزی رو باید جایگزین کنه
فکر می کنم بهتر بود
این جوری که نوشتی
نیازه یه بار دیگه خونده بشه
من فکر می کنم به چیز درستی اشاره می کنی
جنگی که همجنسگرایی با دگرجنسگرایی داره در همین مردونگی ه
نه در زنانگی
چون دگرجنسگرایی سراسر مردانه است
حتی زنانگی اش
یعنی زنانگی هم با توجه به مردانگی تعریف می شه
حالا اگر مردی پیدا بشه که اون جوری مرد نباشه
یعنی دگرجنسگرایی رو به چالش بکشه
و به قول زیبای تو همجنسگرایانه مرد باشه
اون وقت زنان دگرجنسگرا هم می تونن تعریف خودشون رو عوض کنن
می تونن انتظارات و فانتری ها شون رو تغییر بدن و گشاد کنند و بسط بدن
مثلا من وقتی از تو شنیدم که  اون خانمی که دوستته عاشق این مرد های فمینه  هست
فمینه و البته  نه مرد-ساختار-زدا
شوکه شدم
یه سرنخ بود برا ی من
من فکر می کنم
موضوع خراب کردن مردانگی نیست
بلکه بازشناسی مردانگی هاست
و بی قدرت کردن مردانگی هژمونیک ه
مردانگی اسلامی دگرجنسگرا
hamid parnian: ………

همجنسگرایی روی مرزهای جنسیتی بازیگوشی می کند، طبیعتا، اما آیا

ارسال‌شده در Blogroll توسط ساقی قهرمان در دسامبر 28, 2008

آیا ناچار است از شیوه های زن/مرد فرهنگ مردسالاری الگوبرداری کند ؟

دگرجنسگرایی از زمانی که به یاد دارد با همجنسگرایی به یک دلیل موهوم در کش واکش است و همین یعنی این که همجنسگرایی  پدیده ی تازه ای نیست. این تقابل حتی شبیه به جنگ صاحبان ثروت با محرومان از ثروت نیست، یعنی چیز خاصی نیست که با به رسمیت شناخته شدن همجنسگرایی، از چنگ دگرجنسگرایی بیرون کشیده شود .  سوال  این است که  1 چرا این جنگ وجود دارد 2 چه چیزی اساس این جنگ را تشکیل می دهد، و اضافه بر این، چقدر بازارشناس است دگرجنسگرایی که وانمود می کند همجنسگرایی پدیده است و تا تبدیل به واقعیت روزمره و جایگرفته و توجیه شده بشود زمان می برد . یعنی در نهایت ریاکاری این امکان را با شیوه های گوناگون به تعویق می اندازد.  به تعویق می اندازد تا مانع کشف حافظه ای شود که معلوم می دارد همجنسگرایی اصلا پدیده نیست چه تازه چه کهنه، قدیمی ترین متونی که به زبان های امروز ترجمه شده اند، می گویند هم همجنسگرایی همزمان با دگرجنسگرایی  وجود داشته . اما همجنسگرایی بی تقصیر نیست. وقتی دگرجنسگرایی چهره ی متعجب به خود می گیرد که اینها دیگر از کجا آمده اند، همجنسگرایی بی تقصیر نیست اگر باور کند و روی صندلی متهم بنشیند و ساده دلانه برای دگرجنسگرایی دلیل ارائه کند. زورگویی هم پدیده ی تازه ای نیست. تنگ نظری هم پدیده ی تازه ای نیست. تحریف تاریخ هم تازه نیست. اصولا هیچ چیز تازه ای در جامعه ی انسانی وجود ندارد غیر از بازمصرف همان چیزهایی که همیشه بوده و کمابیش متداول یا منزوی می شده.

این که همجنسگرایی نداند چطور و با چه منطقی اعلام حضور بکند هم تازه نیست، اما تازه نبودنش دلیل به حق بودن این برخورد گیج نیست. اتفاقی که در جامعه ی ایران امروز می افتد، یعنی رفتار خنده دار دگرجنسگرایی در مواجهه با همجنسگرایی و سودجویی ِ زن/مرد  پرتوقع دگرجنسگرا در ماسک بلاهتی که در برابر همجنسگرایی روی صورت می گذارد هم تازه نیست. اما تازه مردم در سی ساله ی اخیری که در تقابل با جمهوری اسلامی به همه ی انواع روشنفکری دست زده اند،  دلیل موجهی برای عقب ماندگی پیدا کرده اند به نام جمهوری اسلامی. مساله این است که جمهوری اسلامی هیچ چیزی را که مردم نخواسته اند نتوانسته بهشان قالب کند. فقط چیزهایی را که مردم دوست داشته اند و موافقت کرده اند به حلقشان فرو کرده است. یکی از این چیزها هم دورویی و دوگانگی در برخورد با برابری حقوق انسانی است و اصلا کافی نیست که بگوییم این مردم حتی حق ساکنان پایین و بالای شهر را هم برابر نمی پسندند چطور می خواهند حق دگرباشان و دگردینان و دگرزبانان و دگراندیشان و دیگران را به رسمیت بشناسند. همین مردمی که برای هیچ کاری از جمهوری اسلامی اجازه نمی گیرند جز برای تعیین اندازه های رواداری در برخورد با طبقه بندی جنسیتی و گرایش های جنسی و هویت جنسیتی، بدنه ی روشنفکری و پیشروی این جامعه را می سازند، بدنه ای که آنقدر از سلامت فکر  دور است که تصویرش دلخراش شده است

وقتی ناچاری همه راهها را امتحان کنی به این فکر هم ناچار دست می اندازی که اصلا چه لزومی دارد به این قشری که نامشان را روشنفکر گذاشته اند تو هم بگویی روشنفکر؟  آیا جامعه دگرباشی هوس نمی کند فکرروشنیهای خودش را بسازد و به فرهنگ فقیر دگرجنسگرا عرضه کند؟

و اگر بخواهد این کار را هم بکند، آیا بهتر نیست به ذات خودش، یعنی ذات انسان دگرباش نگاه کند و از سر تنبلی به اولین چیزی که دستش می رسد، یعنی قالب های از پیش ساخته ی فرهنگ دگرجنسگرا، دست نیندازد؟

یعنی چی که زن های همجنسگرا ناچار باید مرد باشند و مردهای همجنسگرا ناچار باید زن باشند و هیچ راهی هم غیر از تقلید از شیوه های ناچارِ چهره های مچاله پیدا نکند؟

مرد همجنسگرا، تفاوت اش با دیگران در مرد-همجنسگرا-بودن است نه در شباهت اش به زن دگرجنسگرا. اگر مرد همجنسگرا سلیقه ی رنگین تری برای استفاده از کلمات دارد و ظرفیت بیشتری برای درک ظرافت در زیبایی دارد و اگر اصولا  بازیگوش است و می تواند میان مرزهای فرهنگ جنسیتی رفت و آمد کند، این به دلیل شباهت به زنان نیست چون زنها ی فرهنگ دگرجنسگرا هم به اندازه ی مردهای فرهنگ دگرجنسگرا ذهن  تنگ محدود به چارچوبهای معمول دارند و به جایگاه فرهنگی خودشان میخکوب شده اند. در جایی که مرد دگرجنسگرا به هیچ قیمتی راضی نمی شود ماتیک بزند و خط چشم بکشد، هیچ زن دگرجنسگرایی  هم راضی نمی شود زیبایی یک ریش تنک را روی صورتش تحمل کند و با پاهای نتراشیده پیراهن به تن کند . تفاوت زن و مرد همجنسگرا با مرد و زن دگرجنسگرا در همین توان و ظرفیت انتخاب مستقل کدهای رفتاری است، نه در شباهت تصنعی به یکی از دو ایکون جامعه ی دگرجنسگرا.

و اگر همجنسگرایی مایل است چیزی را به دگرجنسگرایی یاد بدهد، بهتر است خود از شیوه های دگرجنسگرایی تقلید نکند.

مرد و زن همجنسگرا شیوه های خود را دارند، و می توانند شیوه های خود را با توجه به طبیعت حسی و جنسی خود نامگذاری کنند.

اگر مردان همجنسگرا امروز نام همجنسگرایی را از همه ی زمان ها بلندتر کرده اند، چرا از شیوه های زن جامعه ی دگرجنسگرا استفاده می کنند. زن ها در راهی که قدم گذاشته اند هنوز دچار لکنت اند.  مردان همجنسگرا چرا با شیوه های زن جامعه ی دگرجنسگرا طلب حق می کنند؟

چیزی که زن هارا در بهترین موقعیت ها، همیشه در جا میخکوب کرده  ترس از دست دادن است. زن جامعه ی مردسالاری هنوز تعیین نکرده است در ازای چیزهایی که مایل است به دست بیاورد چه چیزهایی را حاضر است از دست بدهد یعنی هنوز آماده نشده  برای چیزی بجنگد. حتی حاضر نشده  برای به دست آوردن آن چیز، که استقلال عمل است، بخشی از امنیت وابستگی  را از دست بدهد. یعنی زنان با نام خودشان سیر نمی شوند، باید نام پدر یا شوهر، یا حتی مادر، را قورت بدهند تا سیر شوند.

تقصیر همجنسگرایی این است که به همان اندازه ی زن دگرجنسگرا از از دست دادن می ترسد و هنوز تعیین نکرده که در این جنگ با فرهنگ آیا حاضر است از دست بدهد یا نه

شاید در این مورد، هیچ چیز به اندازه ی تماشای این مساله عجیب نباشد که آن چیزی که همجنسگراها، دقیقا شبیه به زن های دگرجنسگرا، اینقدر در از دست دادنش دلهره دارند، همان چیزی است که برای از دست دادنش تلاش می کنند. اگر  زن هایی که در حال مبارزه با فرهنگ هنوز خود را به نام هایی که فرهنگ روی شان گذاشته صدا می کنند متهم به بی حواسی می شوند ، همجنسگرایی هم به همان اندازه، وقتی به  آغوش همان فرهنگی که از آن انتقاد میکند،  پناه می برد تا کسب احترام کند، فراموشکار است، و سزاوار انتقاد است چون همجنسگرایی، بر خلاف زن دگرجنسگرا که در بریدن از فرهنگ ،ارثیه ی پدر و شوهر و مادر را از دست می دهد،  با بریدن از این فرهنگ هیچ چیزی از دست نمی دهد. همجنسگرایی، بر خلاف زنانگی و مردانگی فرهنگی، قائم به ذات است

چهل و هشتمین شماره نشریه ی چراغ- ویژه یلدا

ارسال‌شده در Blogroll توسط ساقی قهرمان در دسامبر 25, 2008

Up the Walls

ارسال‌شده در Blogroll توسط ساقی قهرمان در دسامبر 3, 2008

frenchee

ساقی قهرمان