ساقی قهرمان

این جاها

ارسال‌شده در Blogroll توسط ساقی قهرمان در دسامبر 30, 2008

کف پا وقتی نشسته باشی گرفته باشی اش توی دست گذاشته باشی اش روی زانو، بیشتر از هر یکنفری  دل و سینه و  کون و صورت و دست و سر و لب و لای انگشتها و پاشنه ی پا و جاهای گیج شدن دارد. یعنی هیچوقت وقتی داری حرف می زنی با کف پا، هیچ چیز از تمام چیزهای حرف زدن کم نمی آوری.

صورت، تمامش، گم می شود توی کف پا. بعد کف پا، تمامش گم می شود توی دو تا دست. بعد یکی یکی انگشت های دست فرو می روند لای انگشت های پا،  بعد دانه دانه انگشت های پا می روند توی دهن، از لای یک جفت لب که  ماتیک خورده اند نرم و خشک و گرم، بیرون می خزند. بعد پاشنه ی پا می رود همانجا، توی دهن لای دندان ها خراش می خورد انگار بوسیده باشندش. و همه ی اینها با صورتی که توی گودی کف پا می خوابد، تمام می شود تا صبح و هی دوباره می پرسی اولش چی بود و یکی یکی یادداشت می کنی یک دستی و بلند بلند می گویی

2 پاسخ

با استفاده از RSS در دیدگاه‌ها مشترک شوید.

  1. najur گفت, در ژانویه 1, 2009 در 5:37 ب.ظ

    هر که بگویدت زه مه ابر چگونه وا شود
    باز گشا گره گره بند قبا که همچنین…

  2. pouya گفت, در ژانویه 3, 2009 در 3:30 ق.ظ

    اما به دست که نگاه کنی خط هایی میبینی که انگار مسیر سرنوشتند یعنی اینجوری گفتن
    حالا بگو نقش بودن های هودت رو در آن میبینی
    نه چشم و لب و چهره
    همون هایی که تورو ساختند که حالا کف پایت منشا ساختن اعضایت باشد
    نمیدانم به هر حال دست لطیف تر است از کف پا


پاسخ دهید