ساقی قهرمان

قلم نمی شود دستت اما نوشت

Posted in Blogroll by ساقی قهرمان on ژوئن 27, 2009

این اشتباه را تا ته می‌کنم می‌روم/ چار دیوار دور اتاق است یکی چرخیده دور تن/ این ور دیوار منم این ور دیوار هیچ غیر من/ نگاه کرده‌ام در آینه/ دستم را بالا برده‌ام تا تخم چشم در آینه/ در آینه، صورت، چسبیده به آنور آینه/ من اینور آینه‌ام نگاه می‌کنم که تخم چشمش در نمی‌آید/ در آینه اگر نگاه نکنم بیشترم/
معلوم نیست/
بزرگ شده‌ام تا همین‌جا که سرم به روزهای بعد می‌خورد. معلوم نیست
اگر ناگهان بپرم بروم زیر خاک، او کیست؟
دیوارم را شسته‌ام از اینور/ کفش‌هایم را بغل به بغل کنار کیف‌ها و کرست‌ها و النگوها و شلوارها و پتو جفت کرده‌ام کنار کتاب‌های زیر هم روی هم/
ساعت که ناگهان دلشوره بیندازد توی گلوم از اینجا می‌پرم تا ته/ اسمش را می‌گذاریم ساعت شیش صبح ماه مهر/ تازه از خوابم پریده‌ام/ معلوم نیست/

خانمی‌ام که فکرم خراب شد

صبحانه
امروز

از خواب نه از رخت خواب که می‌پرم بیرون
گشنه نیستم

دو دست تو را می‌خواهم لای دندان‌ها
‌های تیز انگشت‌های تو را لای دندان‌ها و زبان
که مزمزه
قورت می‌دهم‌‌
مثل گرگ
تو را

خونخوار بوی کفترم   پرهایت را تف می‌کنم     همین‌جا که نشسته‌ام   از رخت خواب پریده

این دست‌ها
مثل بال کفتر
چرا
لای دندان من
چرا
دوست دارم

عاشق اگر می‌شوم مثل نون و پنیر و چای     تو را     سر نمی‌کشم اگر
به این خاطر است که سر ندارم آنجا

به تن می‌کِشمت اینجا

بعد

کیفم را بر می‌دارم می‌روم توی خودم

خانمی‌ام که پایم گرد است

راه می‌روم

نهار
امروز

افتاده‌ای بدون دستهات      اینجا      روی سفره‌ی من که نان
ندارد
اما لقمه‌های سینه و ماهیچه‌های ساق پای دویده‌ی تو را دارد

نان ندارم اینجا جگر دارم که از سینه‌ات کشیده‌ام نرم‌نرم    بیرون‌بیرون    بیا‌بیا

بیا‌   بیا

محبوب جیغ کشیده‌ی جگر پاره‌ی منی سر چنگالم

درد که می‌گیری بغض می‌کنی

گونه‌ام را می‌چسبانم به گونه‌ات خیس

خانمی‌ام که حالم خراب شد

شام
امروز

من شب می‌کشم سیگار به سیگار
بریز
مثل سرخ توی کاسه مثل شراب
سر بکشم  سر بمالم روی زانوی خونی

هنوز تکه‌های ول ِ تو روی خانم‌ام

دوست دارمت‌دارمت‌هایم را مثل قیر داغ    نریز     پر شد

نریز
پر شد

دوست دارمت

باز این خدا       شده‌ی تو را داد به من که خونی.خونی. بِکشم به سرم

اینجا که نیستیم فقط من
و تو

کوچه‌کوچه به هم می‌خورند لای شرغ‌شرغ بادهای گرگر    و باران   و نرم‌نرم    نرم‌نرم

مثل کف پای تو نرم    می‌بارد  روی مات مانده‌ی من ِ رو به هوا

گشنه نیستم    اما به هم می‌خوریم  و باد    به هم می‌خوریم و  باز

راه می‌رویم

خواب ِ خوردن تو را می‌بینیم

می‌گویم
چقدر بگویم
عاشق همین مرگم
همین که من نگاه کنم اینجا که تو
مرگ می‌شوی لقمه‌لقمه
روبروی من سینه‌به‌صورت
و من
خانمی هستم خود‌خور

پاک
حمام آب و دوش دستهات و      تکه‌تکه از تنت کنده‌ام هر چه قورت داده‌ام

مثل آب و گوشت-  توی این دهنم که این سر اتاق وا شد و
بوی پرهای پرپر محبوبه‌ای که تویی که پرنده نبود
اما نشست روی زانوم

کندم پرهایش را    سرش را کندم
کندم پاهایش را    دلش را کندم
کندم از حلقش آن زبان زیبا را
گشنه‌ام     خراب

خانمی‌ام که خود- اش خراب شد

سه روز  بی‌خواب مانده باشم
دست‌هایم را نشسته باشم
نخورده باشم
رفته باشم از این سر تا آن سر و باز

روز چارم بیایم سراغ تو

روی زانویت بخزم بالا
از پشت سر بگیری دو ور کمرم را و خم کنی تا برسم به سر انگشتهای پای تو و خودم این پایین
بشمارم یکی یکی انگشتها را تا

زور نگو
یک بند انگشت بیشتر فرو نمی‌رود    جر خوردم

بچرخ نگو     لوله شدم   خواب ندارم    صدایت از نفس‌هات بالا نمی‌رود   بگو نچرخ

نچرخ بمان
خسته که هستم باید باشی با دست‌های وا   پاهای وا   چشمهای وا   شکم گرم

بچرخم توی آغوشت وقتی ترسیده‌ام تنگ شده‌ام تشنه مانده‌ام و هیچ نمی‌خواهم جز چرخ‌چرخ

یک ماه نمی‌شود  و این صدا که بیصدا است در نمی‌آید اما یک دو سه چار        نوشت

شهر    پا نمی‌شود پهن نمی‌شود  از این سر تا این سر

این همه سر به هم دست نمی‌دهند

کسی زبان ما را به دهان نمی‌برد

قلم نمی‌شود دست تو       اما نوشت

زبان این‌ها را می‌دانم        این‌ها نمی‌دانند

چپ‌راست چپ‌راست چپ‌راست که بپیچی
زبانت را
در این خیابان که می‌رود  می‌رود
با پر طاووس قلقلک می‌دهندت
دارندت دوست

این خیابان که می‌رود آنجا تا ته
سالی که آمدم اینجا تا ته
پیچید دور گردنم زبانم را   یک دور    دو دور    سه دور

زبان، خودش خودش را برد ته توی گلویم

خانمی‌ام که گلویم را لیسیده‌ند

یک سر دارم باز سرسام تو را گرفته باز دستم را ول نمی‌کند       باز مرده‌ای؟

هنوز
اگر باشی
موهات بلندست
پستان‌هات کوتاه
شکمت صافست
پاهات ستون مرمر
زیرا
اگر خودت باشی و شکل خودت باشی مادرت را با میخ
می‌کوبی به دیواری که خواهرت را با میخ
کوبیدی زیر دخترت که با میخ
کوبیدی به دیواری
زیرا
خانمی
که تو باشی
می‌ترکد زیر این مادرمخواهرمها      یادم چرا آمد؟
خوابم چرا نمی‌آید؟
زنم چرا بیرون زد از زبانم؟

خانمی‌ام که زنم زد بیرون

صبحانه
امروز
از اول

به خیابان وصلم      پنجره‌ام وا شد

خانه‌ام غرق گل است
گلم غرق خانه است
اما هیچ  کدام از این مزخرفات نمی‌خورند به زبان

اما لای پایت را که وا کنی می‌دانم نیستی    اسمت هم نیست
سرم را کِششش کِششش می‌کشم لای پای من که نیستم      اسمم نیست
نیمه‌های آفتاب
می‌چینمت مثل هلو
شاخت را می‌زنم به سرم
دوست دارمت
این یکی اندکی خورد به سر  زبان

امروز روز اول امروز است

سر    چیزی میان چند دست    دست به دست    به هوا بپرد بیفتد زیر پا
ی
صاحب سر

گاهی هستم که هستنم صدای شکستن در نیارد اگر    از کجا بدانم

مثل مرگ که هست

و نیست    هر جا که هست‌نیست

هر جا که جای تنم کم باشد مثل اینجا که جای تن کم است  و چیزی نیست جز همین که نیستم
شکم که می‌خورد به پستان    نمی‌کنم که نخورد به پستان
شهر    پهن نمی‌شود         تنگیم
چسبیده به یک تن که چسبیده به هم
شهر نمی شویم پوز به پوزه صدا به صدای سوت

امروز روز دوم امروز است

خانمی‌ام که روزش خراب شد و صرش را گزاشت روی سر  با صدایی م‌ث‌ل سدای ماح، گفت اشتباه شبیه تنی است که پا شدم از رویش

و گفتم به جهنم که غلط می‌کنند  وقتی می‌کنند
حالا دوباره می‌کنم خودم تا اینجا و ساقی قهرمان و  بهار


اینجا و ساقی قهرمان و بهار 2007

شباهتی ندارد به هیچ چیز به جز معصومیت و زیبایی

Posted in Blogroll by ساقی قهرمان on ژوئن 20, 2009

امروز آنجا هیچ خبری نیست به جز این که معصوم ترین مردم روبروی زورگوترین مردم می ایستند قانون طبیعت را با قوانین اجتماعی اندازه می گیرند

حق با اکثریت نیست، حق با کسی است که خواسته اش بر اساس معیارهای انسانیت و رواداری باشد

رای مردمی که زیباترین زلال ترین پرخروش ترین رودخانه ی آرام جهان را در خیابان های تهران جاری کردند رای مردمی است که حق دارند چون حق را نخورده اند

موسوی خوب است  فقط به این دلیل که مردمی که به حقوق انسانی خود باور دارند می گویند موسوی خوب است، و موسوی در مقابل، کار خوبی می کند که همچنان سرش را پایین نگه می دارد و همچنان پشت سر مردم راه می رود تا مسیرش را مشخص کنند

این جنبش هیچ شباهتی به انقلاب به 57 ندارد. مردم در انقلاب 57 دچار هیستری جمعی بودند، و از همان روزهای راه پیمایی نفر نفر  گروه گروه از هم وحشت داشتند با هم دشمن بودند. در عکسهایی که از ماه های منتهی به 57 و بعد از آن باقی مانده فضای وحشت پر رنگ است. ما آن روزها با هم نبودیم فقط با هم به خیابان می ریختیم. شاید در سی سال گذشته این خود انقلاب است که رشد کرده و یاد گرفته و بدل به جنبشی شده که مردمش فقط مردم اند، ایدئولوژی و گروه و دسته و فرقه و حزب و هیچ چیز دیگری نیستنند، فقط مردم اند. فقط مردم نیستند، مردمی هستند که خواسته هاشان و شعارهاشان را با دقتی ذره بینی با اصول انسانی و حقوق بشری تنظیم می کنند و چهره و رفتارشان شاد و صبور و متین و قاطع و با هوش و مصمم و دلسوز و خویشاوند است

چهره ی این هفته ی مردم روی همه ی زخم های سیاه انقلاب 57 مرهم گذاشت

احمدی نژادها

Posted in Blogroll by ساقی قهرمان on ژوئن 15, 2009

رييس‌جمهور در ادامه گفت: در دموكراسي ليبرال تمام ارزش‌ها و همه حقوق ملت‌ها پايمال مي‌شود؛ چرا كه احزابي با حداكثر دو هزار عضو با تبليغات و زد و بندهاي سياسي مناصب قدرت را در اختيار مي‌گيرند كه تعهدشان صرفا به حزب و جناح و احزاب همراه خودشان است. در دموكراسي ليبرال دو عنصر حياتي و اصيل پايمال مي‌شود كه اولين عنصر مردم و حقوق آنان است. در اين دموكراسي مردم كاره‌اي نيستند و چند حزب با چند هزار عضو با يكديگر رقابت و به گونه‌اي برنامه‌ريزي مي‌كنند كه همواره قدرت حاكم در چرخه دو يا چند حزب ثابت بماند و بقيه مردم فقط بايد تماشا كنند.

رييس‌جمهور در ادامه سخنانش در جمع مردم شيراز گفت: در كشورهاي اروپايي و غيراروپايي مردم در اداره حكومت نقش اصيل و واقعي ندارند و مجبورند به اين حزب و آن حزب راي دهند و در واقع به گزينه‌هايي راي مي‌دهند كه اين حزب و آن حزب مشخص مي‌كنند و گزينه ديگري براي انتخاب ندارند.

وي گفت: وقتي به ميان مردم اين كشورها مي‌رويم، حرف‌هاي ديگر و متفاوتي از دولت‌هايشان مي‌زنند، آنها از رژيم صهيونيستي متنفر هستند، ولي دولت‌هايشان دربست در خدمت رژيم صهيونيستي هستند.

رييس‌جمهور ادامه داد: همان‌طور كه گفتم در اين نظام‌ها اراده مردم تاثيري ندارد؛ تا جايي كه مي‌بينيم رييس‌جمهور يك كشور بزرگ براي اين كه راي بياورد به درخواست‌هاي سخيف يك گروه كوچك صهيونيستي تن مي‌دهد. براي اين كه راي خود را بيشتر كند بر زشت‌ترين اقدامات مانند هم‌جنس‌بازي و كارهاي كثيفي كه انسان از بيان آنها شرم دارد، صحه مي‌گذارد.

وي گفت: در نظام‌هاي ليبرال دموكراسي اول مردم له مي‌شوند و به دنبال آن، ارزش‌هاي انساني

این حرف ها را این آقا در زمانی که رییس جمهور بوده است در پنجاهمین و هشتمین سفر استانی خود به شیراز، گفته است. این آقا دیگر رییس جمهور نیست و دلیل رییس جمهور نبودنش هم حرف هایی است که وقتی رییس جمهور بود، زد.  آن چه این آقا در این سخنرانی از حق مردم و فاجعه ی له شدن مردم و سپس ارزش های انسانی به هم بافته است  تنها ابزاری بود – به غیر از تجاوز و توهین- که به این آقا امکان داد در ریاست دولت ایران بماند، و سپس نمانَد. گونه ای که این آقا برای ماندن در قدرت پیش گرفته است زورگویی و حیله گری و قلدری و بی شرمی است. در میان سخنان این شخص که امروز غاصب رای مردم ایران است، توهین به جامعه ی همجنسگرایان هم دیده می شود. اگر این سخنان را کسی به جز شخص ایشان گفته بود می بایست به او اعتراض می شد. اما این سخنان را کسی گفته است که معنای ادب احترام صداقت  و ضرورت حیاتی اصول اولیه ی حقوق انسانی را نمی داند. با وجود این اگر ایشان همچنان رییس جمهور ایران می بود و در مقام یک دزد در خیابان های ایران رفت و آمد نمی کرد، می شد نامه ای سرگشاده برایش نوشت و مانند زمانی که در دانشگاه کلمبیا حرف های خنده دار، و یا حرف های موذیانه زده بود، اشتباهش را گوشزد کرد. اما این آقا دیگر رییس جمهور نیست و چیزی به جز یک دزد، یک دروغگو، یک شیاد، یک زورگو، یک خیانتکار، یک آدمکش، یک شعبان بی مخ نیست. یادآوری حرمت انسانی همجنسگرایان به این آقا بی احترامی به حرمت همجنسگرایان است.

با وجود این، می توان این جمله را از زبان این شخص در معنایی به جز بیشعوری مزمن گوینده اش نیز تعبیر کرد. با این تعبیر، ایشان همجنسبازان را در نقطه ی مقابل آن جایگاهی که در دانشگاه کلمبیا قرار داده بود قرار می دهد، یعنی از “ما همجنسگرا نداریم” عبور کرده و به “ما همجنسگرا داریم، و می دانیم همجنسگراها و رای شان در صندوق های رای، تعیین کننده اند”  رسیده است. اما از شخصی که حرمت هیچ کدام از مردم ایران و باورها  و ارزش هاشان را نگه نداشته است، می توان توقع داشت که ارزش و احترام همجنسگرایان را نیز نشناسد و نگاه ندارد.

آنچه امروز ارزش دارد آن است که مردم بدانند که زشت ترین اعمال آن چیزی است که از شخص احمدی نژاد و همدستانش سر زد. ما در روزهای پس از انتخابات، در مقابل این آقا، از حرمت خودمان دفاع نمی کنیم، امروز فقط از رایی که به او نداده ایم دفاع می کنیم و این رای نداده را از او پس می گیریم و از کسی که رییس جمهور ایران است و با رای ما مردم ایران ریاست دولت را به دست می گیرد حفظ حرمت و حقوق همجنسگرایان ایران را خواهیم خواست.

آنچه ما در این کشور نداریم، دموکراسی لیبرال است، آنچه در این کشور داریم، مردمی است که می دانند به  بی ادبی بی شعوری بی شرمی بی وجدانی و بی سوادی  بی رحمی و ظلم و بیداد و بی قانونی و نقض حقوق مردم  رای نمی دهند، به آزادی و برابری و حقوق مدنی رای می دهند

در گفتگو با مردم، و با رییس جمهور منتخب مردم، ما، جامعه ی همجنسگرایان ایران، قادر به گفتگو و مناظره و مشارکت و احترام متقابل و قبول مسوولیت و تلاش برای ساختن جامعه ی مدنی در چارچوب اصول اعتقادات ما مردم  ایران و قوانین حقوق بشری بین المللی خواهیم بود

در پایان باید به این شخص یادآوری کرد که سی سال از عمر انقلاب ایران می گذرد و مردم ایران هر روز بیشتر از پیش به هم پیوسته و همبسته شده اند. امروز، بعد از سی سال، و بعد از تمام پارگی ها و چند دستگی های سی سال پیش، شما با تفرقه و جداسازی و پاره کردن خانواده ها و جامعه به تمیز و کثیف و همجنسباز و غیرهمجنسباز، و دوست و دشمن و مزدور و مومن، ریاست جمهوری نداشته را به دست نمی توانید آورد. امروز همه ی مردم، یا اکثریت قاطع مردم، در مقابل شما ایستاده اند و به لطف ظلم شما، هم را دوست دارند و آنقدر از شما بی ادبی دیده اند که خودشان به خودشان بی احترامی نمی کنند. این تشنگی مردم به احترام متقابل، واقعیت جامعه ی امروز است، رویای فردا نیست