ساقی قهرمان

شباهتی ندارد به هیچ چیز به جز معصومیت و زیبایی

Posted in Blogroll by ساقی قهرمان on ژوئن 20, 2009

امروز آنجا هیچ خبری نیست به جز این که معصوم ترین مردم روبروی زورگوترین مردم می ایستند قانون طبیعت را با قوانین اجتماعی اندازه می گیرند

حق با اکثریت نیست، حق با کسی است که خواسته اش بر اساس معیارهای انسانیت و رواداری باشد

رای مردمی که زیباترین زلال ترین پرخروش ترین رودخانه ی آرام جهان را در خیابان های تهران جاری کردند رای مردمی است که حق دارند چون حق را نخورده اند

موسوی خوب است  فقط به این دلیل که مردمی که به حقوق انسانی خود باور دارند می گویند موسوی خوب است، و موسوی در مقابل، کار خوبی می کند که همچنان سرش را پایین نگه می دارد و همچنان پشت سر مردم راه می رود تا مسیرش را مشخص کنند

این جنبش هیچ شباهتی به انقلاب به 57 ندارد. مردم در انقلاب 57 دچار هیستری جمعی بودند، و از همان روزهای راه پیمایی نفر نفر  گروه گروه از هم وحشت داشتند با هم دشمن بودند. در عکسهایی که از ماه های منتهی به 57 و بعد از آن باقی مانده فضای وحشت پر رنگ است. ما آن روزها با هم نبودیم فقط با هم به خیابان می ریختیم. شاید در سی سال گذشته این خود انقلاب است که رشد کرده و یاد گرفته و بدل به جنبشی شده که مردمش فقط مردم اند، ایدئولوژی و گروه و دسته و فرقه و حزب و هیچ چیز دیگری نیستنند، فقط مردم اند. فقط مردم نیستند، مردمی هستند که خواسته هاشان و شعارهاشان را با دقتی ذره بینی با اصول انسانی و حقوق بشری تنظیم می کنند و چهره و رفتارشان شاد و صبور و متین و قاطع و با هوش و مصمم و دلسوز و خویشاوند است

چهره ی این هفته ی مردم روی همه ی زخم های سیاه انقلاب 57 مرهم گذاشت

3 نظر

Subscribe to comments with RSS.

  1. [...] ساقی قهرمان: شباهتی ندارد به هیچ چیز به جز معصومیت و زیبایی لینک به منبع [...]

  2. بهنام said, on ژوئن 21, 2009 at 7:25 ب.ظ

    ssaghie aziz chera sazman melal kari nemikone ? / hoghooghe bashar kojast ke ma enghad azash defa mikardim ? / ki az in mardom bayad jeloye tofang defa kone ??

  3. bahman said, on ژوئن 26, 2009 at 2:45 ق.ظ

    سلام… من برای اولین بار امروز با شما آشنا شدم… شعرهایت را دوست دارم امّا نه به اندازه ی شگرفی شناختن زنی مثل تو… امروز به کسی گفتم که کارت را نکوهش می کرد، که برایش خنده داشت آیا حرف های مهم تری نیست برای زدن، گفتم که چقدر برایم دوست داشتنی ست وجودت و همه چیزت… که چقدر آغاز است حرف هایت برای فهم دوباره ی آدمی… که ای کاش می شد همه به عریانی تو می زیستیم… امروز جز غم در تهران کسی را نمی تون به یقین دوباره دید… شاید شعر هایت تنهاچیزی بود که کمی غم را نا دیدنی کرد…


يك پاسخ برايش بگذاريد