نویسنده

برای نویسنده شدن نویسنده باید بود. نه؟

نه. قوۀ تمیز باید داشت. شعور تشخیص من/ دیگری، از دیگری، و دیگری،- دیگری.( کاماسوترا در این زمینه سودمند است.) شعور تشخیص در از دیوار. تشخیص در بسته از دیوار شکسته. شعور تشخیص دیروز از امروز از فردا از همیشه از هیچوقت. نویسنده هایی که عقلشان به ریاضیات می رسد نویسنده های بهتری اند. نویسنده هایی که تمرین نقاشی می کنند نویسنده های بهتری اند. نویسنده هایی که موسیقی می دانند نویسنده هایی بهتری اند. نویسنده هایی که با من آشنایند نویسنده های خیلی بهتری اند. و همة اینها اگر لازم باشد به اثبات خواهد رسید. نویسنده هایی که تاریخ می دانند کمتر احتیاج به اثبات دارند. این نویسنده ها می نویسند. باز می نویسند. و منطقشان در نوشتن آنقدر به منطق طبیعت نزدیک می شود که به سادگی می توان از دقیقه ها گذشت. و رفت. انگار که قصه تمام شده است. واقعیت چیز دیگری است. زخم بزرگی این جاست. چشم به دیدنش عادت کرده. اما حواس نویسنده به زخم عادت نمی کند. زخم را باز می نویسد.
بعد ما اگر آدم های خوبی باشیم باید زخم را باز بشکافیم وگرنه چشم به زخم نوشته شده هم عادت خواهد کرد. و بعد دیگر روی اینهمه زخم شلوار و پیرهن تنمان نمی رود. من از ترس های خودم می گویم. مدتی است زیاد دلم نمی خواهد لخت راه بروم. عصبانی ام. حالا به هر حال. آن هم توضیح خودش را دارد. اما نویسنده هایی هستند که زخم را باز می نویسند. و می نویسند.

Advertisements

1 نظر برای “نویسنده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s