جای مناسب حس تن

گاهی انگار قانون طبیعت کارسازتر است از قانون جامعه که چیزی از قانون طبیعت کم دارد که می تواند همان آزادی باشد که در قانون جامعه نیست و دست آدم را می بندد و می خواهد چشم آدم را هم ببندد و حس را هم کور کند و احساس را هم به بند بکشد وگرنه زندگی و مرگ که در هر حال هست هم در چارچوب طبیعت هم در چارچوب جامعه اما وقتی آزادی زنده بودن و مرده بودن و چگونه بودن نباشد زنده بودن و مرده بودن ابعاد کوچکتر و بزرگتری دارند از زندگی و مرگ و آدم اگر آزاد نباشد که آدم باشد مگر آدم است؟ قیچی را کی گرفته و دست جامعه داده تا گوشه های تن آدم را بچیند و دور بیندازد تا آدم در چارچوب جامعه جا شود و بیرون نزند؟ پیش از آنکه نظم حاکم، حاکم شود آدم چگونه دوست داشت و دوست نداشت که حالا همه ی دوست داشتن دوست نداشتن ها و بد و خوش آمدن ها اگر در قالب مناسب نیفتد حتی در تن و ذهن آدم هم جا نمیفتد و اگر افتاد باید برداشت سر جای مناسب گذاشت؟ از دهن های من کدام یکی بیشتر راه خوردن را وا می کند و کدام یکی بیشتر باید وا شود که گشنه نمانم؟

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s