آلفونسو گفت

چرا؟ واقعا چرا باید بهترین دوست من پارتنرم نباشد؟

چرا باید مثل بقیه ی انسان ها طبق اشل بی وجدانی و زیبا پسندی ژورنالی با کسی دوست شوم؟
 

چرا آن پسر که موهای سیخ دارد و آب بینی اش تا چانه اش رسیده زیبا نیست؟

اوه از همه تان متنفرم . . . از همه تان

متنفر از اینکه حتی نوشتن وبلاگ شخصی فضول های خودش را می طلبد

از اینکه باید نوع نوشته ها طبق اشل خاصی باشد

اشلی که طبق آن اهلی شده اند . . . بله اهلی

نمی دانم چرا باید مثل بقیه باشم . . . صبح بیدار شوم . . . شب بخوابم . . . اصلا چرا نمی شود مثل آن روزی که شیوه ی زندگی ویکتوریایی دور ریخته شد٬ ما هم جسور و شیر دل به اصل خود رجوع کنیم و با غریزه خود پیش برویم ؟
بی اینکه تحصیلات، کلاس داشته باشد . . .
یا اینکه همسر زشت داشته باشی و جامعه تو را مسخره نکند . . . !
یا هزاران کوفت دیگر !
چرا نمی شود هر آدمی با داشته های خود گهی شود؟ 

تعاریف از زندگی کی به پایان می رسند؟

چرا؟

شما که سواد داری٬ لیسانس داری٬ روزنامه خونی . . . بگو برای شکستن عهد کوفتی مقررات اخلاقی جامعه چه کار باید کرد؟ 

آلفونسو

Advertisements