درد می کنم یاشار

وقتی می بینم تو خودت هم فراموش می کنی. حالا که دیگه نه. حالا داری با من حرف می زنی اما اولش، وقتی که از تأثیر می نوشتی، یا وقتی که گیر دادی که تأثیر بالاخره هست و هر کسی از یک چیزی و آدمیزاد در خلاء مطلق نمی شود.. فراموش می کنی که قاطی می کنی. تو سابقه ی کار از خودت نوشتی یا تأثیر شمردی. اگه تأثیر شمردی که من فکر می کنم تأثیر می خواستی بشمری پس چرا یادت رفت که همه ی اون چیزهایی که شمردی فقط در رسیدن و برخورد کردن با تو اند که می شن هر چی می شن. بیرون از تو خودشان اند، به تو که می رسند، از گلوی تو که رد می شن می ریزن اون توو، می شن اون تأثیری که دیگه دیده هم نمی شه، شده تو، خود تو، جدا از تو نیست که مثلا یک بند انگشتت زیر تأثیر فلان بند موسیقی فلان باشه و یک سر شانه ات مربوط به فلان خط شق شمس .. دیگه همه شدن تو.  اگر تو از معادله حذف بشی تأثیر ها همه روی میز خاک می خورن.

من تأثیر نمی گیرم. اما داره جیغ ام پاره میشه. جیغ من و یک نفر دیگه با هم داره پاره میشه از این جا که بخوره به تو.

اصلا من هنوز یاد نگرفتم نوشتن رو شغل بدونم یا عشق یا یه چیز دیگه از این اسمایی که براش می ذارن. سی وی هم ندارم . تو هم نداشته باش. خیلی عزیزتر از این حرفهایی. برای همون چیزهایی که می نویسی که سرت رو گیج می برن بنویس . ورق ورق هم که می کنی اون «آقاها» ی محترم رو یادت باشه نشستن دارن از تو تأثیر می گیرن توو «سخنرانی هاشون»،  حواست نیست یاشار من، نیست و هی گیج می ریم از این جا

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s