کجا به کی

 

 

 

این هم از روی عادت است. حالا که آمده ای اینجا، دیگر چرا نامه؟ هر روز صبح بلند می شوم روی میز یک پاکت تازه می بینم. شکل پاکت نامه، و نامه که از تویش در می آید خب خیلی خوشگل است، آدم را می برد به دنیاهای دیگری، ولی خواندن نامه ی تو، وقتی خودت هم آمده ای به همین شهر و آنطرف تر نشسته ای چای می خوری و نگاهم می کنی کمی عجیب می نماید. عجیب مثل همان وقتها که آنجا بودی و هنوز راه نیفتاده بودی و نیامده بودی و من راه می رفتم با تو حرف می زدم انگار نه انگار که نیستی، آنجایی هستی که من سالهاست نیستم. حالا که اینجایی، ننویس، گوش کن بذار حرف بزنم. یا اصلا تو حرف بزن. یک سیگار هم برای من روشن کن. می بینی این هوا چه قدر فرق دارد با آن هوای گرفته ی تلخ؟ من هوای اینجا را دوست دارم، اگر پر رنگ تر بود بیشتر دوست داشتم، ولی همین که زرد نیست و به نارنجی می زند خوب است. هوای آنجا در عکس ها دیده ام قرمز است؟ قرمز دوستت ندارم. نه، قرمز دوست ندارم، منظورم این نیست که دوستت دارم. خب البته دوستت دارم ولی نه اینجوری. یک جور دیگر. اه، من هم که دارم مثل او حرف می زنم. همه اش می گوید دوستت دارم ولی اونجوری نه اینجوری. حالا بگذریم. به من نمی گوید، نه از یک دوست دیگرمان حرف می زند که دوستش دارد ولی نه اینجوری. یعنی نه اونجوری.اما من فقط قرمز دوست ندارم آنهم برای هوا، چون سر درد می آورد. تو را چرا، خیلی دوست دارم، ولی ببین اینجوری، اونجوری نه. نه، نامه ها را هم دوست دارم. خیلی دوست دارم. تو فکر می کنی این نامه ها نبودند اینهمه سال اینهمه دور ماها چه جوری زندگی می کردیم؟ به همین نامه ها، یعنی خب به نامه به خاطره، من یکی نه، من فقط به نامه، خاطره ها را پاک کرده بودم. اذیتم می کردند خاطره ها. صاحبان خاطره ها جایی نبودند که آدم بخواهد بیاد بیاورد. جایی بودند که.. تو بهتر می دانی، حالا بگذریم. نه، همین یک چایی، بعد از این فقط آبجو می چسبه، گاهی قهوه و آبجو با هم می چسبه، می دونم، نمی خوری، قهوه نمی خوری، چون که فضای کافکایی رو دوست داری، اسپرسو هم داریم، شیک تره، کافکایی هم نیست، کافکا همیشه قهوه ی سیاه با پنج قاشق شکر می خورده. میگن با وجود اینکه مادرش همیشه با اون تنگدستی زمان جنگ، براش شکر قایم می کرده، آخرش مادرش رو ول می کنه تو دست پدرش و میره. حالا آبجو هم با یکی و نصفی شات ودکا. چه فرقی می کنه؟ من که سر کار نمی رم. هم روز بیدارم هم شب. حواسم به همه چی هست. نه. نخور. خودم می خورم. من دوست دارم این عرق خوری وقت و بیوقت رو. چکار به پاهام داری تو  

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s