فردا خیلی دیر است

زن های نسل من که خسته نمی شوند از یادآوری خنده دار گریه دار پاسخ رفقا، همان اوایل سالهای پنجاه و هشت  پنجاه و نه. می گفتند، با قیافه های حق بجانب رفیقانه: صبر کنید اول به آرمان های خلق برسیم، بعد می رسیم به حقوق زنان.

غلط بود، آن توجیهات از سر بیفکری یا بیفکری، غلط بود. به آرمان خلق که نمی شود رسید وقتی حقوق زن ها را بگذاریم برای بعدها. در همان اول قانون حجاب اجباری وقتی زن ها راهپیمایی کردند، مردها کنار خیابان ایستادند و نکردند، فقط تماشا کردند تا زنانی که «هیچ غصه ی دیگری بجز افشان کردن موهاشان نداشتند» و معلوم نبود (آن روزها) که اصلا چه اهمیتی داشت این موها زیر روسری بیفتند یا رویش، راهپیمایی شان تمام شود برگردند خانه…

آن تحلیل مضحک مزخرف مضر در طول بیست سال گذشته شد تجربه ی تلخ یک اجتماع. حالا یک قرن بعد از مشروطه خواهی و دو دهه بعد از انقلاب خواهی کسی هست که زن ها را از بدنه ی جامعه جدا کند و حقوق شان را موکول کند به بعد از آرمان های خلق؟ کسی هست که موها را از بدنه ی زن جدا کند و آزادی اش را موکول کند به بعد از گرفتن حقوق اجتماعی زنان؟ هستند اما جاشان مشخص است، این کسان حالا دیگر اجازه ندارند با اسم عام رفقا و روشنفکران نامیده شوند و از جمع احتمالا خارج «می شوند» اگر حقوق زنان را موکول کنند به … در تجمع زنان حالا مردها ایستاده اند، همراه، چون خنده دار است که آنجا نباشند، موقع امضا جمع کردن هم هستند، چون خنده دار است که زن ها به تنهایی و خودشان برای حقوق خودشان امضا جمع کنند.

یک نگاه همه جانبه لازم است تا تجربه ی زمین خوردن تبدیل به قاعده نشود. جواب آن بیفکری آن زمان رفقا را بیست سال زن ها پرداختند تا مردها به این شناخت برسند که تنها تنها و تکه تکه نمی شود مطالبه ی حقوق کرد. غیبت حقوق زنان خوره شد حقوق مردان را هم خورد. بدون زنان و حقوق شان نمی شود راه دوری رفت. این شناخت به قیمت دو دهه از عمر مفید بعد از انقلاب تمام شد. این شناخت چرا در همان موقع نبود؟ در همان موقعی که زن ها با روسری اجباری و با پاکسازی و خانه نشینی و عقبگرد قانون طلاق روبرو شدند؟ باید حتما خفقان دور گردن نیمه ی دیگر اجتماع، دور گردن مردان با حقوق هم می افتاد تا بدانند؟

حالا این اشتباه دارد دوباره تکرار می شود.

این کدام بخش از جامعه ی ایران است که دموکراسی می خواهد و آزادی های مدنی؟  اما، بدون ما؟ در شرایطی که ما به جرم هویت جنسیتی اعدام می شویم، جامعه ی ایران، مردها و زن ها، آزادی های مدنی می خواهند؟ همراه با هم، زن ها و مردها، برای تغییر برای برابری امضا جمع می کنند؟ با هم به زندان می روند؟ با هم و در کنار هم؟ کنار هم؟ بدون ما؟  ما را چگونه از بدنه ی جامعه جدا می کنید و حقوق مان را و حق حیات ما را موکول به بعدها می کنید؟ در شرایطی که بخشی از اجتماع به جرم هویت جنسیتی محکوم می شود، بدون دفاع از حقوق شهروندی ما، بدون یادآوری حقوق همجنسگرایان، زنان و مردان کدام گوشه ی قانون را می خواهند تغییر دهند؟

اگر جنبش زنان به تغییر قوانین در حد پایه قانع است، این از شعور جنبش زنان است. آیا مردم ایران از این شعور برخوردارند که درخواست حقوق پایه برای همجنسگرایان داشته باشند؟ چرا به جرم همجنسگرایی ما باید اعدام بشویم؟ روشنفکران در کجای درک آزادی های مدنی ایستاده اند که اول ما را متهم به بیماری می کنند، و سپس با اعدام ما موافقت می کنند؟ بخشی از این اجتماع ماییم. در خارج از شهر خیمه نزده ایم. همانجاییم. ما را چطور یکی یکی جدا می کنید و حذف می کنید؟ دولت اگر می خواهد توی خیابان دنبال همجنسگرایان بدود به دلیل آن است که دولت نمی داند. در حوزه های دیگر هم نمی داند. توی خیابان که دنبال زن ها و مردها می افتد و سر و صورتشان را خونی می کند هم نمی داند. وقتی به دار می کشد و شکنجه می کند هم نمی داند. وقتی دستگیر می کند و خفه می کند هم نمی داند. وقتی اتوبوس ها را زنانه مردانه می کند هم نمی داند. وقتی تورم ایجاد می کند هم نمی داند. وقتی باعث تحریم های بین المللی می شود هم نمی داند. وقتی نشریه تعطیل می کند هم نمی داند. وقتی آزادی احزاب را سلب می کند هم نمی داند. وقتی آسایش مردم را زخم می کند هم نمی داند. وقتی دانشگاه را می بندد هم نمی داند. اما مردم هم «نمی دانند»؟ این یک «نمی دانند» ِ عمومی است یا فقط بعضی از مردم «نمی دانند»؟

مشکل زیاد بزرگ نیست. کمی نوشتن و خواندن لازم دارد. نوشتن و خواندن، به این دلیل که کارهای دیگرش و به طور عملی، انجام شده فقط در مرحله ی نوشتن و خواندن و نوشته شدن و خوانده شدن مانده است. منظورم هویت جنسیتی است. کاملا درست است اگر کسی بگوید که ما هنوز نمی توانیم حتی از کیر و کس و کون دگرجنسگرایی بنویسیم چگونه برویم سراغ کیر و کس و کون همجنسگرایی. حق دارند آن کسانی که این را می گویند. لازم نیست. اگر مشکل با نوشتن کلمات ضاله است، نیازی به نوشتن شان نیست. می توانیم از جاهای دیگر شروع کنیم. به راحتی می شود جای کس زن را با دستهایش عوض کرد. مثلا می شود نوشت زن ها باید آزادی انتخاب داشته باشند که از دستهاشان چگونه استفاده کنند. درست نیست که مردان خانواده و اجتماع، برای عملی که زن ها با دستهایشان انجام می دهند تصمیم گیری کنند. به همین سادگی از اینجا می رسیم به بحث آزادی انتخاب زنان در محدوده ی زن و تن. می دانیم که زن ها آزادند هر چقدر می خواهند برای جامعه شان و خانواده شان جان بکنند و فداکاری کنند، محدودیتی در کار نیست. محدودیت آنجا شروع می شود که زنی بخواهد برای خودش، به میل خودش جان بکند. می دانیم که زنان آزادند هر چقدر که بخواهند تن شان را برای دیگران صرف کنند، مشکل از آنجا آغاز می شود که بخواهند تن شان را برای خودشان صرف کنند. کلمه مهم نیست، مهم آزادی انتخاب زن است. با کلمه می شود بازی کرد و جایگزین اش کرد. می دانیم که همجنسگراها آزادند در آغوش خانواده و در همین جامعه «باشند»، محدودیتی در کار نیست، به شرط آن که بودنشان را پنهان کنند. یعنی باشند اما نباشند. کار کنند اما حقوق اجتماعی نداشته باشند. اگر بودنشان را آشکار کردند مجازات شوند. با وجود آن که تمرکز افکار عمومی بر امور جنسی همجنسگرایان است و با وجود آن که امور جنسی همجنسگرایان مرکز تفاوت ها/تشابه های همجنسگرایان با غیر همجنسگرایان است، لزومی ندارد دچار بی ادبی موضعی بشویم و تشویش ایجاد کنیم. می شود جور دیگری گفت. می شود اینجوری گفت، درست نیست از همجنسگراها بخواهیم سیستم ذهنی خود را بیمار بدانند و بابت این بیماری خود را گناهکار بدانند و به دلیل این گناهکاری مدیون جامعه ی غیر همجنسگرا باشند و عذر بخواهند که چرا هستند اینی که هستند. لازم نیست از همجنسگراها بخواهیم کسانی را برای همسری و همفکری و همنفسی و همصحبتی و همکاری و همدلی و همبستری انتخاب کنند، که مخالف طبیعت احساسی شان است. می شود اینجوری گفت، چه اشکالی دارد که یک زن، سرش را روی شانه ی زن دیگری بگذارد و روبروی تلویزیون بنشیند و وقتی می خواهد کانال را عوض کند، به جای نظر خواستن از  مردی که پهلویش نشسته باشد، از زنی که پهلویش نشسته است، نظر بخواهد؟ این چه ارتباطی با بیماری و انحراف دارد؟ اگر این زن وقتی که به رختخواب می رود همبالین زنی دیگر باشد چه اتفاق غیر منتظره ای می افتد؟ آیا اتفاق های غیر منتظره ای که در بیشماری از رختخواب های غیر همجنسگرا می افتد و منجر به زخم و درد و قتل و شکنجه ی زن  می شود، برای سرنوشت جامعه بهتر است؟ آیا جامعه ترجیح می دهد به جای رسیدگی به زخم هایی که در رختخواب های غیر همجنسگرایان اتفاق می افتد، به عشق و علاقه ای که در رختخواب های مردان و زنان همجنسگرا روی می دهد بپردازد و به جای درمان آن یکی زخم ها، این عشق و علاقه را زخم بخواند و محکوم به درمان کند؟ آیا مردم واقعا وقتی یک زوج دگرجنسگرا را می بینند به جز در آداب غذا خوردن و لباس پوشیدن و شغل و پول و موقعیت اجتماعی آن زوج در امور دیگر آن زوج کنجکاوی می کنند؟ می پرسند که دیشب کدام یکی رو بود؟ می پرسند کدام یکی زودتر چرخید آن ور؟ به همجنسگرایی که می رسیم به جز شغل و خانه و ماشین و تحصیل یک همجنسگرا حتما باید همه بدانند در رختخواب چه می کند. هنوز هیچکدام از دوستان من هیچ اطلاعی در مورد روابطشان با شوهرها و زن های قانونی شان به من نداده اند. ما می دانیم که زن ها و شوهرها در رختخواب کارهایی می کنند که نباید به زبان بیاید. اگر نباید به زبان بیاید، فرقی می کند که این زوج هر دو زن باشند یا هر دو مرد؟ نمی شود دو زن، یا دو مرد، با هم به رختخواب بروند و در رختخواب کارهایی بکنند و به زبان نیاورند و موضوع کنجکاوی یا مداخله ی دیگران هم نباشد؟ البته اگر لازم باشد، به هر دلیلی، حتی برای ایجاد شناخت در جامعه ای که آشنایی زیادی با فرهنگ سکس و بویژه ارتباط جنسی همجنسگرایان و رابطه ی جنسی دو مرد همجنس یا دو زن همجنس ندارد، می شود مو به مو توضیح داد. حتی نه در قالب داستان، در قالب مقاله و این مسأله ای که به نظر بغرنج می آید را تشریح کرد.

این مسأله بغرنج نیست، و هست و فقط به خاطر آن که پنهان مانده است. و شاید لازم است روشن بشود.

و شاید لازم باشد، به کسانی که معتقدند همجنسگرایی بیماری است پیشنهاد بشود سلفون هاشان رد کنند و کارت های اینترنت شان را بدهند برود و سوار هواپیما نشوند و پشت فرمان اتوموبیل ننشینند. همجنسگرایی از لیست بیماری های جسمی روانی خارج شده است، اگر قرار است صبر کنیم دانشمندان وطنی این واقعیت را کشف کنند، لازم است صبر کنیم تا تکنولوژی را هم از اول اختراع کنند، ما که به سختی کشیدن عادت داریم.  

اما برخلاف تعداد زیادی از کامنت هایی که در وبلاگ ها رد و بدل می شود و معتقد است که من/ما پیش از وقت و بی توجه به سقف فرهنگی جامعه ی ایران زبان باز کرده ام، باور دارم که سقف فرهنگی جامعه ی ایران بلند است و مردم مخالف آزادی های مدنی برای اعضای جامعه، همه ی اعضای جامعه، نیستند و حقوق بشر را حقوق بشر می دانند. این که همه ی مردم یا بخشی از مردم یا بخشی از روشنفکران یا بخشی از نظرمندان با ساقی قهرمان مخالف باشند یا به ساقی قهرمان اعتراض کنند یا ساقی قهرمان را فاسد یا بی محل یا منحرف یا غیر شاعر یا غیر روشنفکر بدانند مسأله ی روز نیست. عقیده ی شخصی است یا عقیده ی عمومی، اما سرنوشت ساز نیست، تعیین تکلیف نمی کند. آنچه جریان دارد و جریان روز است و اهمیت دارد و به راه افتاده است و به چشم دیده می شود و سرنوشت ساز است، حقیقت وجودی همجنسگرایی در جامعه است. همجنسگرایی از خارج وارد نشده است، وجود داشته است، سرکوب می شود، منتشر نمی شده است. بحث روز این است که همجنسگرایی منتشر است. بحث روز این است که بر اساس کدام قوانین مدنی و حقوق بشری و معیارهای روشنفکری و آزادیخواهی و آزادی بیان، همجنسگرایی باید توقیف و حذف و اعدام شود؟ گفتمان، آزادی بیان ساقی قهرمان نیست، گفتمان، آزادی بیان است، بدون حذف آزادی بیان و بدون حذف آزادی بیان دگرباشی جنسی.

و شعور فرهنگی جامعه ی ایرانی خودش را تثبیت کرده است و بر خلاف همه ی نظراتی که می خواهند با اصرار بقبولانند که فرهنگ تحمل قدم های بلند را ندارد، رسانه ها، وبلاگ نویسان، مردم این قدم بلند را برداشته اند. کافی است نگاه کنیم به صفحات آن-لاینی که این بحث را مطرح می کنند و مردمی که ندویدند به جانب سر در کاروانسرا، ایستادند و دوباره گفتمان را منتشر کردند و گفت و گو می کنند.

بحث که بر سر ساقی قهرمان نیست. مسأله سر حق انتخاب انسان است و حقوق شهروندی. حق حضور همجنسگرایان در جمع باید محترم شمرده شود که حضور این گفتمان معنایش آن است که مردم می دانند، این حق را در نظر می گیرند، به غیبت این حق فکر می کنند. ما به غیبت این حق فکر می کنیم. ما با اسم و بدون اسم به غیبت حقوق مان در لایه لایه ی جامعه فکر می کنیم.  

Advertisements

8 نظر برای “فردا خیلی دیر است

  1. به نظر من این یک «نمی خواهند بدانند» عمومی است، باور دارم و از همین رو امیدی نمی بندم تا روزی روی زشت تعصبات کهنه زندگی ام را به آتش نکشد…

  2. ساقی! چرا آن نامه ای را که به ایمان نوشته بودی برداشتی ؟ درست که اپوزیسیون مسئله ی زن را جدی نگرفت. اما هرکاری روشی دارد. در این شرایط و با توجه به فرهنگ مردم ایران این نوع تههیج افکار و نمایش جنسیت از طریق حرفهای پورنو و خشن و بی احساس مریض گونه فقط باعث نفرت مردم از امثال شما می شود. چرا در مورد بستن روزنامه ی شرق سکوت کردید. ایا نباید برای یکبار هم که شده از مردم ایران عذرخواهی کنید. مطمئن باشید مردم ایران هرگز شما را به خاطر این سهل انگاری نخواهند بخشید. من شما را به عنوان یک شاعر دوست دارم. نه به عنوان جنده نه به عنوان کونی نه به عنوان جنجالگر و خودخواه. سعی کنید برای مردم بنویسید مخاطبتان مردم باشند نه خبرنگاران و سایت های آشوبگری که می خواهند از شعارهای شما برای معروفیت خودشان استفاده کنند و بعد هم در نهایت ثابت کنند که این ضعیفه ها همانطور که ما می دانستیم فقط برای دادن خوبند و همه شان جنده اند و نباید جدی شان گرفت. سعی کنید شما را جدی بگیرند نه این که باعث خنده ی خلق الله باشید.

  3. Bravo, bravo and bravo again!

    یک بوسه برای قلبم
    یک بوسه برای تو
    یک گلبرگ با عطر شعرم
    همراه نامه های تو

    با عشق و درود به شما .؛

  4. جالب بود … اما برای خودتان سوال پیش نیامده تا امروز که چرا روزنامه ی استعماری و استحماری شرق باید ساقی قهرمان را به عنوان گزینه مصاحبه انتخاب کند ؟
    با انتخاب شما برای مردم یک گزینه باقی گذاشتند » آزادی در ابتذال »
    که این نام جستاری از ناهید رکسان نیز هست و در قسمت پیوند های روزانه ی وبلاگ من موجود است ! بخوانیدش شاید شما نیز متوجه خدمت ناخواسته تان به استعمارگران شدید …
    سر افراز باشی ساقی جان

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s