ریشه اش کجاست؟

 این سئوال از سرم بیرون نمی رود، جوابش را هم نمی دانم. نه اینکه فرهنگ را نشناسم، خوب می شناسم، و نه اینکه جواب های حاضر و آماده را ندانم، می دانم. دنبال جوابی می گردم که کسی به آن فکر کرده باشد، فکر کرده باشد، و نزدیک شده باشد به جواب.

کیهان مرا با چند نام خوانده بود، ضد انقلاب فراری، فاسد، همجنسباز. اسم مرا نبرده بود تا رعایت ادب کرده باشد.

ضد انقلاب فراری در هیچ کدام از وبلاگ هایی که به این مسأله ی شرق و مصاحبه ی ساقی قهرمان پرداختند، راه پیدا نکرد. در خبرگذاریهایی که با من گفتگو کردند، و در مقاله هایی که در این مورد نوشته شدند هم راه نیافت. اما فاسد، و همجسباز موضوع بحث و گفتگو شد. اسم من که توسط کیهان برای رعایت ادب حذف شده، کامل و به دفعات درج شد. منظورم این است که مردم آنچه را می خواستند کردند، به میل خودشان موضوع را آنطور که خواستند دیدند.

کسانی که در باره ی ساقی قهرمان و شرق بحث کردند، به ضد انقلاب فراری چرا اهمیت ندادند؟

چرا به فاسد و همجنسباز اهمیت دادند؟

چرا به فاسد و همجنسباز در ارتباط با یکدیگر اهمیت دادند؟

من هم فاسد ام هم همجنسگرا هم ضد انقلاب فراری هم چیزهای دیگر. چیزهای دیگر در این بحث شرکت داده نشد چون احتمالا کسی با خبر نیست. ضد انقلاب فراری به حساب نیامد چون احتمالا مردم با ضد انقلاب های فراری مشکل خاصی ندارند. فاسد و همجنسگرا مورد بحث قرار گرفت. من به دلیل فاسد بودن و به دلیل همجنسگرا بودن به یک اندازه از طرف کسانی که وارد بحث شدند مورد توجه  قرار گرفتم. چرا؟ زن فاسد چه ربطی به زن همجنسگرا دارد؟

فاحشگی چه ربطی به همجنسگرایی دارد؟

همجنسگرا آن چیزی است که من هستم. فاسد و فاحشه تعبیری است که بعضی از مردم از آن چه من به عنوان یک زن، و نه یک زن همجنسگرا، هستم، دارند. زمانی که من اولین داستانم را به چاپ رساندم و به نام زن فاسد شناخته شدم، هنوز کسی به همجنسگرایی من پی نبرده بود. وقتی اولین کتاب شعرم را منتشر کردم و به عنوان زن فاسد مشهور شدم نیز مردم  هنوز به همجنسگرا بودن من پی نبرده بودند. می خواهم بگویم سه چهار سال پیش از آنکه در نقدی که بر کتاب من نوشته شده بود از شاعر آن شعرها به عنوان همجنسگرا نام برده شود، شاعر آن شعرها به عنوان زن فاسد، به تعبیر فرهنگ، شناخته شده بود. یعنی من به دلیل همجنسگرا بودن به فساد اخلاقی معروف نشدم، به دلیل فساد اخلاقی به فساد اخلاقی معروف شدم.  چرا حالا وقتی که ساقی قهرمان موضوع بحث قرار می گیرد فساد اخلاقی و همجنسگرایی به هم بافته می شوند؟  

  در ذهن مردم چه ارتباطی هست بین همجنسگرایی و فساد اخلاقی؟

چرا ضد انقلاب فراری گره نخورد به فساد اخلاقی؟ چرا ضد انقلاب فراری گره نخورد به همجنسگرایی؟

 می تواند به این دلیل باشد که تعداد کسانی که می دانند همجنسگرا یعنی کی و یعنی چی آنقدر زیاد نیست که برای دیگران توضیح بدهند؟

با وجود فشاری که در ایران بر دگرباشان جنسی روا شده است، آیا این توقع زیادی نیست که از دگرباشان جنسی بخواهیم که خطر کنند و خود را برای دیگران توضیح بدهند؟ این مسئولیت را نمی شود گذاشت روی دوش مردمی که اگر خودشان را توضیح بدهند در خطر مرگ قرار می گیرند. 

ما (سازمان دگرباشان جنسی ایرانی) که اینور دنیا در ارتباط با کارمان از آنچه در داخل ایران بر دگرباشان جنسی می رود خبر داریم  خوب می دانیم که چند نفر شلاق می خورند به چند نفر تجاوز می شود چند نفر کشته می شوند و چند نفر آواره می شوند، چند نفر دچار بحران روحی می شوند، چند دگرباش در کمال حیرت تماشا می کنند که استادشان، معلم شان، پزشک خانوادگی شان، همکارشان، دوست شان، رئیس شان، پدر یا برادرشان وقتی حدس به همجنسگرایی شان می زنند وادارشان می کنند که خشونت و تجاوز را تحمل کنند چون همجنسگرا نه امکان شکایت خصوصی دارد نه قانونی، چون همجنسگرایی در فرهنگ ما هنوز هم تابو است.

فساد اخلاقی معضل پیچیده تری است. با تعبیر فرهنگ از فساد اخلاقی خیلی ریشه ای تر خیلی با حوصله تر باید برخورد کرد. هزارتوی تعبیر فرهنگ از فاحشگی را باید روشن کرد و به جامعه فهماند که جامعه چقدر زشت چقدر بی رحم بار ناهنجاری های خودش را می گذارد روی دوش فاحشگی.

اما همجنسگرایی آنقدر ساده است، آنقدر طبیعی است، آنقدر بی ارتباط با تمام بند و بست های جامعه است که من هر چه فکر می کنم درک نمی کنم چرا این غریبگی با همجنسگرایی در فرهنگ وجود دارد، که چه ربطی است بین فاحشگی و همجنسگرایی.

فاحشگی بیش از آنکه عنوان یک شغل باشد، یک ترم فرهنگی است. بعضی از رفتارها و روابط اجتماعی فاحشگی خوانده می شوند. از نقطه نظر فرهنگ، برای فاحشه خواندن یک شخص لازم نیست آن شخص از فاحشگی کسب درآمد کرده باشد. فاحشگی یک نوع برخورد با اخلاقیات است از جانب فرد فاحشه و خدشه دار کردن معیارهای اخلاقی جامعه. این رفتار تعریف معینی هم ندارد، در بعضی موارد کاملا مطابق اساس بند و بست های فرهنگی است و در بعضی مواقع در تقابل با آن. باید تعیین کرد فرهنگ دقیقا به چه رفتارهایی فاحشگی می گوید و دقیقا چه کسانی فاحشه اند. باید تعیین کرد که چه بنیان هایی در جامعه و از کدام نوع از رفتارهایی که فاحشگی نام گرفته اند آسیب می بینند و دلیل ترس جامعه از این نوع برخورد با اخلاقیات از جانب فاحشه ها چیست.

اما همجنسگراهای ایرانی مشکلی با اخلاقیات جامعه ندارند. به همان اصول اخلاقی معتقدند که غیردگرباشان. در بسیاری موارد، دگرباشان بیشتر از غیردگرباشان به اصول اخلاقی و معیارهای نجابت و پاکی جامعه پابندند. اعتقاد به خدا و مذهب بین دگرباشان بسیار قوی است. بسیارند دگرباشانی که سکولارند، اما تعدادشان به نسبت دگرباشانی که به مذهب معتقدند، کم است. دگرباشان جنسی با فاحشگی و فساد اخلاقی هم دقیقا همان برخورد فرهنگی مرسوم جامعه را دارند، یعنی فساد اخلاقی را مذموم می شمارند. جالب این جاست که با وجود تمام قوانینی که حتی امکان یک ارتباط عاشقانه ی ساده را از دگرباشان ایران سلب می کند، اعتقاد به بنیان خانواده و اهمیت وجودی خانواده بین نسل جوان دگرباشان خیلی عمیق تر است تا نسل جوان غیردگرباش. چیزی که من درک نمی کنم این است که اگر مردم ایران با همجنسگرایی آشنا بودند، باز هم وقتی که می شنیدند ساقی قهرمان، 1- یک زن فاحشه است، 2- یک زن همجنسگرا است، باز هم این دو را در ارتباط با هم موضوع بحث قرار می دادند؟

فاحشه دقیقا به چه کسی گفته می شود؟ 

Advertisements

10 نظر برای “ریشه اش کجاست؟

  1. ريشه‌ها همين نزديكي است. توي خودمان. شوربختي اين‌جاست كه نمي‌بينيم كه نديديم كه نمي‌خواهيم كه ببينيم. براي من ساقي قهرمان مهم نيست. براي من شرق مهم نبود و نيست. براي من حتي حقوق هم‌جنس‌گراها هم مهم نيست. براي من خودم مهم هستم كه مي‌خواهم نفس بكشم و تا وقتي مردمم اين‌طور فكر مي‌كنند يعني پاشنه‌ي پايشان روي خرخره‌ي من است. كاش مردمم لطفي به من بكنند، كاش لطفي به خودشان بكنند.

  2. هرچه سگ ها همین شعرهای تازه براهنی رادر شهروند خواندم چیزی دستگیرم نشددیشب در وبلاگ عاطفه دفاعیه ای خواندم که براهنی را سکه ی یک پول کرده بود و به همان اندازه که به عبدالرضایی تاخته بود به شما هم گزند رسانده بود و همین تعجبم را برانگیخت البته براهنی حق دارد که عبدالرضایی را سگ بخواند و او را دزد معشوقه هایش بداند چون بواقع چنین است و سالهاست که عبدالرضایی ملعون ضربات کاری بر پیکر اینان وارد می کند در نتیجه من هم از اتحاد سیدعلی صالحی و براهنی جهت خشکاندن این غده چرکین ملذوذ شدم اما نمی دانم چرا در این مطلب به شما هم حمله شده چرا!؟ لطفا توضیح بفرمایید

  3. بانو :

    گاهی فکر می کنم لازم بود امکانی در وب لاگ ها پیش بینی شود تا آدم کوتوله ها نوشته هایم را نخوانند .
    هر بار اما ، یادم می آید که
    شاید هم روزی قد بکشند بالاخره

    بنویسید بانو
    خدا را چه دیدید شاید هم روزی قد کشیدند .

    پی نوشت 1 : اگر چیزی اینجا نوشته ام از بی سوادی من است ، نه از روی غرض
    پی نوشت 2: » فقط » زن هایی را که برایم محترمند » بانو » خطاب می کنم

  4. اگر شما همه ی این چیزهایی را که نوشته اید می دانید (!) دیگر رها کنید. متن هاتان دیگر دارند آگهی تبلیغاتی می شوند.

    شما خودتان بیش تر از هرکسی ریا به خرج می دهید: از یک طرف می گویید می دانید که این واژه ها داغ اند و بد به کار می روند و مصاحبه بهانه بود و همه ی این حرف ها، از طرف دیگر اعتراض دارید که چرا داغ اند و اصلاً قضیه چیست و چی شد و ما و شرق و مصاحبه و کیهان، و این میان یادتان هم نمی رود که یادآور شوید آن چیزهایی را که دست کم خودتان باید بخواهید خصوصی نگه دارید.

    بس کنید! هیچ کس درگیرتر و ذوق زده تر از خودتان نیست درباره ی جنسیت و موقعیت و پیشینه و شهرت و شعر و خلاصه چیزهای مربوط به شما! خسته کردید همه را.

  5. نیسا،
    به نظر تو،» آن چیزهایی که دست کم خودم باید بخواهم خصوصی نگه دارم،» چه چیزهایی هستند؟ من احتمال می دهم من و شما در مورد چیزهایی که قاعدتا باید خصوصی بمانند توافق نداریم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s