بانو؟ اعتماد ندارم به این فرهنگ قاتل

بانو :

گاهی فکر می کنم لازم بود امکانی در وب لاگ ها پیش بینی شود تا آدم کوتوله ها نوشته هایم را نخوانند .
هر بار اما ، یادم می آید که
شاید هم روزی قد بکشند بالاخره

بنویسید بانو
خدا را چه دیدید شاید هم روزی قد کشیدند .

پی نوشت 1 : اگر چیزی اینجا نوشته ام از بی سوادی من است ، نه از روی غرض
پی نوشت 2: ” فقط ” زن هایی را که برایم محترمند ” بانو ” خطاب می کنم

                                                                                                            

—-

(کسی را دارم که مرا با هر نامی خطاب می کند فرقی هم نمی کند فقط وقتی ساکت می شود دغدغه دارم چون وحشتناک عاشق شنیدن حرف زدن او هستم. اما اینها که اینجا می نویسم به او ربط ندارد، اینها که اینجا می نویسم جواب به یک سام است که ناشناس است محترم است و فرهنگی را حمل می کند که محترم نیست)

دارم سعی می کنم کشف کنم چرا کوتوله ها نباید حرف های شما را در وبلاگ ها بخوانند؟ 

و دلم می خواهد بدانم چه خاصیتی در نوشته های شما هست که فضا را برای قد کشیدن کوتوله ها آماده می کند.

در فرهنگ شما کوتوله ها با خصوصیات ویژه ای به دنیا می آیند که لازم می دارد از خواندن بعضی چیزها محروم باشند، و اگر دراز بودند این محرومیت مورد نمی داشت؟

 یعنی چی که امیدوارید کوتوله ها نخوانند، نوشته های شما را نخوانند؟ یعنی همه متوجه خواهند شد منظور شما از کوتوله ها و قد کشیده ها چیست؟ پس چرا وقتی می گویند «اوباش» من نمی توانم اوباش را تعریف کنم یا وقتی می گویند آقا نمی دانم منظورشان کیست؟  آیا بار فرهنگی کوتوله و قد کشیده آن قدر روشن هست که  کسی اتفاقی و به خیال این که واقعا کوتوله نیست، چشم روی نوشته های شما نچرخاند؟ 

به شدت نگران این بانو خوانده شدن ام. و به شدت اعتقاد دارم که لفظ بانو بر اساس همان اصول فرهنگی ساخته شده است که لفظ فاحشه و معتقدم در این لفظ سازی، عدالت نه، انسانیت زیادی به کار نرفته است. نگرانم، به دلیل آنکه در این فرهنگ فاحشه ها محکوم به سنگسار شدن توسط بانوها و بانوها محکوم اند به سنگسار کردن فاحشه ها. ممکن است مرا ساقی بنامید تا این احساس ناگوار به من دست ندهد که به نقشی، به یکی از این نقش ها، توسط قلمی که با من حرف می زند، مربوط شده ام؟ 

من به احتمال بسیار زیاد شما را دوست دارم اما به این فرهنگ قاتل اعتماد ندارم

  

Advertisements

10 نظر برای “بانو؟ اعتماد ندارم به این فرهنگ قاتل

  1. خيلي برام جالبه كه يه زن بدون پرده پوشي و تعارف خيلي راحت حرف از كير و كون و كس مي زنه. چيزي كه همه ما ها دائم بهش فكر مي كنيم ولي جرات نداريم راحت حرفشو بزنيم. مطالب تو جديد و راحت و باحاله ساقي قهرمان، در ضمن نمي دونستم به زنايي كه كون مي دند مي گند باروني، اطلاعات عمومي ام بالا رفت. مرسي و باي.

  2. کاوه جان، به زن های همجنسگرا، لزبین، در فرهنگ ایرانی می گویند بارونی. سکس مقعدی، یا از راه کون، هم یکی از انواع سکس است که زن ها با هم می توانند داشته باشند. رایج ترین شیوه ی کسب لذت جنسی بین زنان لزبین بیدار کردن لبه های کس با انگشت یا با زبان و رسیدن به ارگاسم از طریق نوازش لبه های داخلی و دیواره های گلوگاه با دو انگشت سبابه و میانی است. اصولا همآغوشی، بیشتر از دخول، در رابطه ی دو زن نقش دارد اما هر زنی بنا به سلیقه ی خودش و شریک رابطه اش به نوعی از انواع سکس بیشتر یا کمتر علاقه دارد. در فرهنگ ایرانی به مردهای همجنسگرا می گویند کونی. این نامی است که فرهنگ که معمولا برخلاف نام اش بسیار بیسواد است به همجنسگرایان مرد داده است. مردهای همجنسگراها نیز بسته به سلیقه ی شخصی به یکی از انواع سکس احتمالا بیشتر از دیگر شیوه ها علاقه نشان می دهند. بر خلاف تصور رایج که عشقبازی را محدود به فرو رفتن کیر در کس و یا در کون می داند، شیوه های عشقبازی و عمل جنسی بسیار گوناگون و متنوع اند. به هرحال، اگر فقط به صرف عمل جنسی از راه کون می شد کسی را کونی صدا زد آنوقت به دگرجنسگراها هم می گفتند کونی. فقط به کمی مطالعه نیاز دارد، مطمئنم اگر بخواهی به درک بهتری از این روابط خواهی رسید.

  3. به نظر من خيلي تند ميروي مطمئن باش خدا وجود دارد بهشت وجهنم حق است خداوندي كه ميگويد » بهشتيان سخن لغو وبيهوده نخواهند گفت» از اين مسايل به راحتي نخواهد گذشت شما راهي را در پيش گرفته اي كه شيطان انتخاب كرده است وآن به فساد كشيدن انسانهاست بر هم زدن نظمي است كه خدا خواسته است /مطمئنأ بيست يا اندكي بيشتر زنده نخواهي بود پس آيا صرف ميكند كه اينگونه آخرت خويش را نابود كني؟آيا قرآن راقبول داري؟وميداني كه خداوند با قوم لوط چه كرد؟آ

  4. ساقی ساقی چقدر می‌خواهم، می‌خواهیم حرف بزنیم… چقدر. تازه کم‌کم-اک دارم می‌فهمم توی قعر چه چاهی فرو رفته‌ام. چاهی که حتا نمی‌شود توی‌اش فریاد زد و نجات خواست چه رسد به این‌که تحلیل کرد و آدم‌ها، کله‌ی آدم‌ها دور حلقه‌ی چاه، حلقه‌ی مضاعفی زده‌اند و اگر تف نکنند، طنابی هم نمی‌اندازند.

    هیچ وقت توی زندگی موقعیتی نبوده که حتا نشود با کسی که تا به حال هم فکرت بوده، حرف بزنی جماعتی که تا چند دقیقه‌ی قبل
    «bad education » آلمادوار یا «brokeback mountain» آنگ لی را می‌دیدند و به‌به می‌گفتند. یا با افتخار از فوکو حرف می‌زدند و show must go on فردی مرکوری را زمزمه می‌کردند حالا برنمی‌تابند.
    حالا زیر همه چیز می‌زنند.
    از خودم و ترس جان و احتیاط حال‌ام به هم می‌خورد.

  5. چند روز پیش با دوستی صحبت سر استفاده از واژۀ «دگرباش» بود و لزوم یا عدم لزوم این استفاده، که البته من در موافقت با استفاده از این واژه بودم (و هستم) و ایشان در اکراه (متمایل به مخالفت با ان). در هر صورت من این واژه را از واژه های پیشنهادی دیگری مثل «ناجورِ جنسی» (از اقای اشوری – بله، حتی از اقای اشوری و مسأله این جاست که من با خود واژه راحت نیستم ، مسلماً نه اینکه با ارائه دهندۀ این واژه، حتی از موضع ارائۀ واژه، موافق و راحت نباشم) و نیز از واژۀ «متفاوط جنسی» – از اقای برادران فکر می کنم- (اگر که املای دقیقی که در نظر ایشان بوده این باشد)، ان را درست تر و مأنوس تر می بینم و هنوز تصور می کنم که بار مفهومی و دستوری و اهنگین این واژه (دگرباش) کامل تر است، و یک جای خالی بوده که می توان گفت انتظار این واژه را می کشیده که من بر این باورم که این انتظار به سر آمده، چرا که خود ورود واژه ان فضا را پر کرده (مسألۀ استفادۀ گسترده تر از ان البته، گام دیگری است، گام روبروی ما تواند بود که بایست برداشته شود) در هر حال، خواستم گفته باشم که این هم مسأله ای است که اگر احتیاج پرداختن بیشتر به آن از جانب دیگران هم احساس می شود، می توان این صحبت را تا جایی که لازم به نظر رسد ادامه داد. تا نظر بقیه چی باشد.

  6. چه قدر با آنجا كه بايد فاصله ها داريم….
    وقتي قشر مثلا دگر انديش ما ( مثل روزنامه شرق ) به اين زودي از كار خود پشيمان مي شوند….وقتي خانواده من كه تو سر و كله خودشون مي زنن كه به مثلا سطحي ترين آزاديها برسن دليل توقيف اين روزنامه مثلا اخلاق گرا را ميفهمند و از كوره در ميروند و 4 تا ليچار بار تو ميكنن و من داغ ميشوم…آن وقت است كه ميفههم چه قدر سطح توقعات كوچك و مريضي داريم…چه قدر دوريم از چيزهايي كه زماني برايشان تلاش مي كرديم…و اين كلمات لعنتي با اون بار مثبت و منفي كوچكشان جاي تفكر را در مغز تمام ما ايرانيها گرفته است….
    يادمان رفته كه زماني همجنس گرايي اصلي ترين راه مبارزه بر ضد خانواده هاي دوس داشتني مصرف گراي نظامهاي بورژوا بود…و اين كه تازه سخيف ترين بخش تفكر همان تفكر نيمه سياسي آن است….
    نيچه جمله اي دارد كه اغلب زمزمه اش مي كنم….
    » كارهايتان را در مقابل چيزهاي ديگر تنها نگذاريد…عذاب وجدان چيز ناپسندي ست…»
    اين مهم نيست كه علي به همجنسگرا بودن يا هر چيزه ديگري كه همين مردم در شرايط مختلف با اسامي پوچ و بي معنا به آن صفتهاي احمقانه خوب و بد ميدن چه جوري نيگا ميكنه…. وقتي هنوز نميشه بين خوب و بد تفكيك خاصي قائل شد….
    مهم اين است كه ساقي قهرمان هست….
    قصد اين نيست كه بيخود تكريم كنم اما تو اين زمانه اي كه سريع همه حا ميزنن .و از ترس خودشون رو خيس ميكنن ( حتي خود من…ميترسم كه اسم كاملم رو بنويسم…هنوز …خنده دار نيست متاسفانه ) شما بودي… با تمام قدرت به آنچه به آن اعتقاد داري….
    كلاهم را ازسرم براي اين ساقي پراز بودن بر ميدارم…..

  7. کمی عجیبید اما سخت نیستید.معذرت می خوام ولی هر چیزی را علم کردن را دوست ندارم مطمئنم تمام زندگی شما لذت جسمانی نیست اما طبیعتا بخش بزرگیش هست ولی در نت که دنبال اسمتان گشتم همه جا با این خاصیت می شناسندتان … فکر نمی کنم این وضع براتان جالب باشد اما شهامتتان قابل احترام است پس برایتان از صمیم قلب آرزوی احترام می کنم .البته می دانم که شاید زیاد احتیاجی بهش نداشته باشید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s