خدا ارحم الراحمین است، باور دارم، شما چطور؟

 .

پاسخ ایمان را که می نوشتم عزیز خطابش کردم. جای محبت باقی بود. سئوال مطرح کرده بود، منتظر جواب بود. 

ولی این محبت نمی تواند صرف شما بشود؛ حکم صادر کرده اید و تکلیف تعیین کرده اید و این کار حتی اگر نشانه ی خشونت عمل رایج در فرهنگ آنجا نباشد، نشانه ی بی ادبی شماست. عزیز معمول را از کنار اسمتان بر می دارم.

 ناصر

امیدوارم توجه داشته باشید که این وبلاگ، رسانه ی شخصی ساقی قهرمان است، ارگان رسمی کشور نیست؛ امکان و اجازه ی توقیف اش دست شما نیست، یا  دست مسئولانی.  خانم قهرمان هم آقای شرق نیست؛ به آنچه اینجا و آنجا می نویسد سال ها فکر کرده است و رسیده است به این نتیجه و از این نتیجه برنمی گردد، بارها رسیده است به همین نتیجه.    این برای «بس کنید» اول کامنت تان.

اما،  ایمان، تازه سیاسی شده بوده  تازه شروع به خواندن شرق کرده بوده می خواسته بداند مسئولان راست می گویند یا نه با خواندن جواب خانم قهرمان منقلب شده است.

 آنطور که از نامه ی شما بر می آید این مفاد مصاحبه نبوده که ایمان شما را منقلب کرده، اتهام کیهان، یا روشن تر، تصور ایمان از آن اتهام و از آدمی که شکل آن اتهام است، بوده. معلوم است که شک به اظهارات مسئولان برای ایمان هفده ساله تجربه ای است که شده.  این بار، به ایمان بگویید، شک به اظهارات مسئولان، در این مورد مشخص، لزوم خاصی ندارد، شک به مجازاتی که مسئولان برای حامل این اتهام تعیین کرده اند است که دارای اهمیت است. سؤال را می شود اینطور هم مطرح کرد: آیا کسی که متهم یا معترف به فاحشه بودن است، باید ممنوع المصاحبه باشد؟ ممنوع القلم؟ محکوم به چیزی شبیه مرگ؟ اعلام نظر مسئولان تا زمانی که به تعیین و اجرای مجازات نمی رسد، در حد اظهار نظر مسئولان در ارتباط با «مورد اخلاقی» می ماند. وقتی با اتکای به این نظر، دست به قتل فرد یا به حذف فرد به دلیل مورد اخلاقی می زنند، تازه آنوقت است که ذهن ایمان شما باید منقلب شود زیرا عملی خلاف وجدان انسانی اتفاق افتاده، مغایر با حقوق شهروندی.

من اینجا امیدوارم این نکته به ذهن شما راه پیدا کند که دولت مشروعیت اعمالش را از عکس العمل شما کسب می کند وگرنه نیازی به دلایل مردم پسند برای توقیف و کشتار نمی داشت. 

حالا اگر شما معتقدید که «من»، می توانم در لفافه زندگی ام را بکنم و شما قصد ندارید آن لفافه را پاره کنید و مرا بکشید بیرون، راه شما از راه مسئولان تان جدا شده است، مسئولان شما با تجاوز به حریم شخصی افراد و پاره کردن لفافه ها مردم را می کشند بیرون و وسط خیابان مجروح می کنند. اینجا شما هم مثل ایمان تان باید به رفتار مسئولان شک کنید.   

اما ایمان که سیاسی شده بوده( است)، به احتمال خیلی زیاد بیش از آنچه شما می دانید می داند. با نارضایی های اجتماعی، سانسور، قوه ی قضائیه، دانشجوی زندانی، پرونده سازی، اعدام، بدلباسی، صیغه، صورت های خونی عابران، اوباش، بچه های ما، اراذل، سنگسار، قضاوت در غیبت معصوم، زنا، جرثقیل، کردستان، سوسک، زبان، زندان، آذربایجان، بنزین، مچ دست بلوچستان، پارتی، حقوق بشر، توبه، لواط، شلاق، اعتصاب، معلم، بد حجاب، خواهر، همجنسباز، دریدا، تمایوز، میشل فوکو، هوموسکسوال، تجاوز، حراست دانشگاه، دینمدار، انتخابات، آنچنانی، بند عقربها، خودی ها، فحشا، عفاف، خانه، باز هم صیغه، و ملاء عام روبرو شده و رسیده است به اینجا. این ها را من از سرتیتر اخبار برداشته ام. چشم و گوش شما به دنباله ای این اخبار و از نزدیک باز تر است. من هم معتقدم بچه های جوان باید در امان باشند، اما نظر من این است که در وهله ی اول باید از مواجه شدن با واقعیت خشونت آدم با آدم در امان باشند.

شما می خواهید ایمان را از شنیدن لفظ فاحشه در امان نگه داریم؟ شنیده ام پسرهای دگرجنسگرا از سنین نوجوانی یعنی از حدود چهارده یا پانزده سالگی با شخص فاحشه آشنا می شوند. می دانم که به جز این در فرهنگ مردم ایران به کسان بسیاری به دلایلی که خود فرهنگ فقط می داند می گویند فاحشه و این نیز چشم بچه ها را به تماشای فاحشه در لباس های گوناگون عادت می دهد.  

و بسیاری از دوستان مرد من که در سنین مختلف هستند، اولین تجربه های جنسی شان در نوجوانی با زنانی فاحشه که در خانه ای مشغول به کار بوده اند، بوده است. تک تک این مردها خاطره های بسیار خوبی از همان اولین تجربه دارند و با عطوفت از آن زنان یاد می کنند و گاهی حتی بعد از سالها رنگ و روی آن اتاق و آن زنان را به یاد می آورند. می دانم که زنانی به دلیل استقلال رأی و منطق محکم و ذهن جستجوگر، در نظر برخی از مردم آکله جلوه می کنند. حدس می زنم بدنام خوانده شدن من جایی برای ارتباط دوستانه بین من و ایمان و یا شما باقی نگذارد، به همان دلیل آکله دیده شدن. اما امیدوار بودم این عطوفت مردانه نسبت به آن زنان فاحشه ی اولین تجربه ی جوان جنسی، خود مایه ای باشد برای ایجاد یک حس دوستانه نسبت به ساقی قهرمان. چرا ایمان شما از این که ساقی قهرمان را فاحشه بخوانند، یا ساقی قهرمان خود را فاحشه بخواند، منقلب می شود؟ مطمئنید این منقلب شدن به دلیل آزرده شدن است؟ امیدوارم ناراحتی ایمان بیشتر از تداخل مشاغل باشد، که البته مورد حادی نیست و می شود به راحتی برایش توضیح داد.

و در مورد توصیه ی شما به زندگی در لفافه.

تفتیش عقاید در آن کشور غوغا می کند، نمی دانی یا تجاهل می کنی؟

برای کسانی که در دسترس اقدامات فردی و قانونی مسئولان شما قرار دارند، زندگی در لفافه غیر ممکن است.  

کسانی که در ایران در لفافه نفس کشیده اند و لو رفته اند و دستگیر شده اند و شکنجه شده اند و اعدام شده اند و گاهی آنقدر شانس داشته اند که آواره بشوند، خودشان خودشان را تحویل پلیس نداده اند، کس دیگری داده است. کس دیگری که زاغ سیاهشان را چوب زده.

 پیشنهاد بهتری ندارید؟

در مرحله ی بعد. اصلا معنای زندگی در لفافه را می دانی؟ می دانی یک همجنسگرا اگر در لفافه زندگی کند، معنایش آن است که زندگی نکند؟ یعنی روزه ی مادام العمر از تمام تجربه های یک زندگی طبیعی بگیرد؟ این مجازات را بر چه اساسی به من پیشنهاد/تحمیل می کنید؟

یک همجنسگرا مایل است مثل همه ی افراد دیگر اجتماع، شریک زندگی داشته باشد. رابطه ی دوستانه عاشقانه خانوادگی داشته باشد. دوست دارد به دیگران به عنوان انسان های با شعور احترام بگذارد. مایل نیست همشهریانش را به خاطر نا آگاهی یا بی فرهنگی شان حقیر بینگارد. مایل است به عنوان عضو اجتماع، مصدر کاری باشد و با رعایت اصول شهروندی احترام معمول شهروندی داشته باشد. در لفافه که باشد، شما با چه کسی همکلام می شوید وقتی که همکلام می شوید؟ 

اما در مورد پیشنهاد مسالمت آمیز شما (واقعا معتقدم که این پیشنهاد مسالمت آمیز و دوستانه، ولی از روی ناآگاهی بود) به  شخص من. 

ساقی قهرمان در لفافه زندگی نمی کند.  علاقه ای به زندگی کردن در لفافه ندارد. به لفافه اعتقاد ندارد. برای پیشنهاد شما مورد مصرفی ندارد.

این را هم بگویم تا مطمئن شوید که نگرانی شما برای ایمان تان را درک می کنم. 

من ایمان های جوان زیادی در کشور شما دارم که بزرگترین معضل زندگی شان «مورد اخلاقی»  ساقی قهرمان نیست.  معضل ایمان های جوان من روبرو بودن هر روزه با ترس و دغدغه و نامهربانی و سنگدلی و بیکاری و دستگیری و مجازات و تنهایی و توهین و بی سرپناهی و زندگی شکنجه بار در لفافه است. من به ایمان شما اگر مایل باشد یک بار دیگر و این بار در مورد «مورد اخلاقی» و احترام به حقوق شهروندی و موارد مصرف لفظ فاحشه در فرهنگ جمهوری اسلامی ایرانی و پایه های واقعی اتهام فاحشگی به زنان، و بی اساس بودن اتهام بی اخلاقی به کارگران جنسی پاسخ می دهم. شما به ایمان های جوان من چه پاسخی می دهید؟  حال ایمان های جوان من از خشونتی که بر آنها روا می دارید، یا می دارند و شما نگاه می کنید، منقلب است. 

Advertisements

4 نظر برای “خدا ارحم الراحمین است، باور دارم، شما چطور؟

  1. اوه! چه جالب!
    این متن رو که خوندم یاد حرف آقای رئیس جمهور افتادم که گفته بود: تو غرب آزادی نیست، نمیشه زندگی کرد!
    نمیدونم ما چی حوری داریم تو این مملکت زندگی می کنیم. در ضمن این که مودب صحبت کردم به خاطر احترام به این وبلاگ یا صاحب فاحشه اش نبود، به خاطر احترام به قلم خودم بود

  2. متن اموزنده ای بود اما احساس نمی کنید کمی تندرفتید؟
    کمی مبهم وغیرقابل فهم هم بود
    باتشکر

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s