گه ترین بخش فرهنگ

 اگر گفته اید که «همجنسگراها هم آدم هستند،» باید بگویم که اصلا مطرح کردن چنین بحثی خجالت آور است؛ درباره ی سیب زمینی که حرف نمی زنید، درباره ی انسان هایی حرف می زنید که تمایلات جنسی دگری دارند، همین.     ابوالفضل

ابوالفضل عزیز ابوالفضل عزیز ابوالفضل عزیز کاش می شد برایت بنویسم چقدر از ته دل چقدر با تمام وجود چقدر با اشک شوق ممنون این جمله ایم. یعنی ممنون آدمی که در یک گوشه ی آن شهر نشسته و بی توجه به ذهنیت جاری غالب تلخ، می گوید: شما انسان اید، فقط تمایلات جنسی دگری دارید. ابوالفضل عزیز شاید شما ندانید بعد از رو پنهان کردن ها و ترس خوردن ها و نگران بودن ها و طعنه شنیدن ها و تنها ماندن ها و فرار کردن ها و تماشای شلاق خوردن دوستانی که حتی نمی توانی اسم شان را اعلام کنی، خواندن این جمله چقدر شیرین است. ما، همجنسگراهای این فرهنگ، ممنون تو ایم و مدیون این جمله ایم. ابعاد این امتنان شاید سال ها بعد برای شما آشکار بشود اما ما از  همین  امروز می دانیم که شما هستید، و معتقدید همجنسگرایان انسان اند و درست به همین دلیل دارای حق زندگی و درست به همین دلیل صاحب سهم خود از عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی.

این جمله یعنی امید. یعنی اگر رفراندمی بگذارند برای حذف اعدام همجنسگرایان، رأی های مثبتی وجود دارند که توی آن صندوق خواهند رفت. این اولین امید ماست، لیست طولانی را اینجا را نمی نویسم اما نمونه اش این خواهد بود: نویسنده های همجنسگرا پای آثارشان نام خودشان را امضا خواهند کرد.

ابوالفضل عزیز، شاید برای تو عجیب باشد اما برای من عجیب نیست که دلم بخواهد در فاصله ای نزدیک باشم و دستت را به همان نشانه های معمول عرف، یعنی همان تشکر، همان تشکر از ته دل، بفشارم.

اما ابوالفضل، این صحنه فقط در فیلم های فردین اتفاق می افتد، در زندگی واقعی من بلافاصله بعد از لبخند و تشکر، به شما مواردی را یاد آوری خواهم کرد. در زندگی واقعی، یکی از ما دو نفر  تجربه ی دردناک بیشتر از آن دیگری دارد و ارتباط زنانگی با ظلم تاریخی و ظلم تاریخی با همجنسگرایی را خوب می داند و فرهنگ را  بهتر از آن می شناسد که مردان همجنسگرا را از زنان همجنسگرا جدا بداند و مردان جامعه ی مردسالار را جدا از زنان آن. خوش خیال، زندانی که دور تن تو، مرد جامعه ی مردسالاری، کشیده شده و تن اش را حبس نزول انزال های اجباری کرده است را، از چشم نمی اندازد و مسائل را از این سر تا آن سر نگاه می کند. آن یک نفر من ام. آرامش زندگی من، تا زمانی که بسته به عرف شماست، سر کوچه های بیشماری یقه خواهم گرفت. آقا، یعنی چه که به نظر شما من انسان ام اما بی دلیل و طبق قانون اساسی کشور شما مرا کشان کشان از جمع ها بیرون می کشند و به هزار شکل می کشند و شما به هیچکدام از دو تخم تان نیست و دنبال «گوشه های خوب» عرف می گردید؟ در همین عرف، چیزی به نام وجدان برای آدم هایی که معنای حقوق بشر را نمی دانند ساخته شده که گوشزد کند آقا برو وسط نذار زیر پا له ش کنن. اگر شما به این باور نرسیده بودید که همجنسگراها هم انسان اند، برای آدم مؤدبی مثل من، یک ابوالفضل «نادان» بودید، حالا که رسیده اید  به این باور، که همجنسگراها هم انسان اند، اما حتی به گوش تان هم نخورده که در شهر شما همجنسگراها را به گناه «هیچی» حذف می کنند، بی وجدان اید. چطور ممکن است معتقد به انسان بودن من باشید اما معتقد به حقوق انسانی من نباشید.

 « چه كسي تحقيق كرده كه بين ميل جنسي به هم‌جنس و ظلم و حقوق و تاريخ ارتباطي هست؟ – ابوالفضل»

آقای ابوالفضل، قانون مجازات همجنسگرایی جمهوری اسلامی ایران، تقدیم به شما بود. امیدوارم بعد از خواندن آن پست که امیدوارم خوانده باشید، در خلوت خودتان به جمله ای که اینجا نوشته اید فکر کنید و امیدوارم به خودتان و ساده دلی تان نخندید. امیدوارم به این نمایش بیفکری و بیخیری و بی مسئولیتی که به دلیلی در ذهن شما جا گرفته است گریه کنید. گریه کردن شما هیچ دردی را دوا نمی کند هیچ لطف خاصی هم ندارد. اما می تواند جایگزین چهره های آرام و بی دغدغه ای بشود که دور مراسم اعدام و شلاق و کشیدن و بردن آدم ها می ایستند از روی شانه ی هم سرک می کشند و سل فون هاشان را بالا می برند تا عکس شکار کنند. فاجعه ای که آنجا جلو چشم شما اتفاق می افتد، از شما نمی خواهد که بپرید وسط طناب دار را پاره کنید تا خودتان از دار آویزان شوید، نه، این کار را حتی «مادران» آدم های به دارکشیده شده و از هستی ساقط شده هم نکرده اند. اما، فاجعه از شما می خواهد کور نباشید ببینید دردتان بیاید جیغ بکشید.  این چه مزخرفی است که با وجود این همه جنجال در آن شهر، و با وجود آنکه به این وبلاگ دور افتاده ی بی ربط، که احتمالا به دور از هر چیزی که جزو علائق شما به شمار می آید، است، سر می زنید و با وجود آنکه می دانید همجنسگراها هستند و بوده اند و آدم اند و اهل همان شهرند، هنوز نمی دانید همجنسگراها از ساده ترین حقوق انسانی، نه حقوق شهروندی، از ساده ترین حقوق انسانی در کشور شما که در حال استفاده از پیشرفته ترین امکانات تکنولوژی است، بی بهره اند؟  هنوز نمی دانید همین آدم هایی که انسان اند به دلیل آنچه که هستند محکوم به اعدام اند؟ این ندانستن از کجا می آید؟ از اینجا؟ اگر آن ‌را (عرف را) خوب بشناسيم بهتر مي‌توانيم از قسمت‌هاي خوبش استفاده كنيم و از قسمت‌هاي بدش دور باشيم.

اسم این شیوه در فرهنگ شما چیست؟ تجارت؟ شرم آور است. شما بدجنس نیستید، فقط «ساده» اید.

 در میان جماعتی که هر وقت کسی را آویزان می کنند دیگران به گوشه های خوب عرف پناه می برند و درها را می بندند، یک روز شما هم پشت در بسته میمانید و غیر از سازمان های حقوق بشری دو در چار کسی به دادتان نخواهد رسید. دعا کنید اسم اتهامتان «بی ناموسی» نباشد که در آن صورت عرف جامعه و خواهران و برادران عزیزتان، دست این  سازمان ها را هم از کمک به شما  می بندند. عرف  شما گوشه های خوب اش هم زیاد امن نیست.  شما می دانید لازم نیست در کشور شما زنی کلمات ساقی قهرمان را ردیف کند تا مستحق مجازات باشد، دیده اید که  معصوم و محترم و نجیب و پاک هم در فرهنگ شما همیشه زیر آزار و اتهام و خطر قرار دارند. اگر فرهنگ را بشناسید، می دانید به دلیل چه قاعده ای این خطر به جان مردمی که در جایگاه معصوم ها و محترم ها نشانده شده اند، می افتد.

 از گوشه های خوب عرف بیایید بیرون. شورش نکنید، فقط متن نامه ها و گفته ها و نظریات تان را ویرایش کنید. نگذارید در روزنامه هاتان همجنسگرا بودن «گناه» باشد و در دانشگاه هاتان همجنسگرا بودن گناه باشد و در اداره هاتان همجنسگرا بودن گناه باشد و مجازات این گناه اعدام باشد و شما همچنان معتقد باشید که همجنسگراها انسان اند و کم کم دور شما از انسان خالی بشود و در آن گوشه ی خوب عرف، شما بمانید و یک مشت اعدامچی.

 به این قانون اعتراض کنید. کشوری که سر هر کوچه اش جسدی از جرثقیل آویزان نباشد گوشه های خوب بیشتری دارد  شما هم که دوست دارید گوشه های خوب را، اعتراض کنید.

 شما که از اینها نیستید، اما باید شنیده باشید از اینها توی کشور شما خیلی زیادند، کامنت هم زیاد نمی گذارند، در خانه ی مردم را می زنند و می روند تو، یا توی خیابان دست یکی را می کشند و خونی اش می کشند.

ali84 | doodkesh_bokhari70@yahoo.com | IP: 213.176.11.85

خاک بر سرت . آشغال فاسد خراب . حروم زاده . حتما مادرت فاسد بوده دیگه . تا 3 روز دیگه اگه وب لاگتو نبندی توسط جمعی از پیشمرگان انقلاب اسلامی هک خواهی شد . در ضمن بچه ها دنبالتن تا 1 ماه دیگه بیشتر زنده نیستی

 .

 گه ترین بخش این فرهنگ همین است که خیال کنیم عرف را قرار است امام زمان بیاید تمیز کند بدهد دست ما.

و با وجود این ابوالفضل، تعداد کسانی مثل شما که می توانند در کامنت ساده ای اعلام کنند که همجنسگراها انسان اند، سزاوار مردن نیستند، و مسأله فقط این است که یک عرف احمق قبول شان ندارد، و این عرف آنقدر احمق است که می شود سرش را شیره مالید و در گوشه های خوب اش همجنسگراها را از خطر محفوظ داشت، کم است، که من، باور کن، به همان اندازه ی پاراگراف اول، از تو متشکرم. باور کن. مشکل من و شما شاید به راحتی با یک بحث کوچک در ارتباط با عرف از میان برداشته شود، و من، حتما دلیل نیاز خودم به در کرنا کردن روابط جنسی ام را اینجا خواهم نوشت.

اما، یکی دیگر از بخش های …. فرهنگ هم این است: شما روی داستان هایی که من می نویسم را ول کرده اید، می خواهید پشت اش وارسی کنید؟  پشت خوب است، اما نه به  عنوان لایه ی زیرین، نه به عنوان  مرکز حقایق،  به همان عنوان پشت، که خوب است دیده شود.

Advertisements

1 نظر برای “گه ترین بخش فرهنگ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s