سخن سردبیر

چرا رئیس جمهور ایران باید اطلاع داشته باشد که بخشی از جامعه ی ایران را همجنسگرایان تشکیل می دهند؟ در کجای خیابان ها و خانه های ایرانی امکان ملاقات با همجنسگرایان ایرانی برای ایشان موجود است؟ چیزی کمتر از چهار سال است که به ریاست دولت کشوری گماشته شده اند که نزدیک به سی سال است در قانون اساسی آن همجنسگرایان از دخول به منطقه ی آشکار جامعه منع شده و در صورت آشکارسازی دچار اعدام شده اند. ایشان در کشوری به بزرگسالی رسیده اند که بخش بزرگی از مردم اش از حدود صد سال پیش، همراه با تحول خانوار در شکل نو آن، به انکار همجنسگرایی در جامعه راغب شدند. در شرایطی که پدران و مادران و خواهران و برادران و شوهران و زنان همجنسگرایان ایرانی نمی دانند که همجنسگرایان در ایران «هستند»، از رئیس دولت چگونه توقع می رود که بداند؟   

آنچه آقای رئیس جمهور بنا به اقتضای موقعیت اجتماعی و سیاسی خود باید شنیده باشد آن است که در حوزه هایی نظیر علمیه ها آقایان در آقایان رفت و آمد می کنند و در زندان های کشور، بازجویان در متهمان رفت و آمد می کنند و هیچکدام از این موارد با نامی که معادل انگلیسی اش هوموسکسوال باشد شناخته نمی شوند. در فرهنگ آقای رئیس جمهور، همچنان که در فرهنگ بخش عظیمی از مردم ایران، که بخش قابل توجهی از روشنفکران ایرانی را  نیز شامل می شود، لواط در سطحی از جامعه موجود است، و بازجویی در سطوح متعدد به شدت متداول. سؤال آقای بالینجر خارج از حوزه ی اطلاعات رئیس جمهور بوده است.  

آنچه رئیس جمهور کرد، چیزی جز اظهار بی اطلاعی از آنچه در ایران حضور آشکار ندارد، نیست. بخشی از این بی اطلاعی ریشه در فرهنگی دارد که اهم امور را برای پشت پرده نگاه می دارد، و از طرفی دیگر، به دلیل وجود مجازات های غیر انسانی برای کسانی که پرده را پس بزنند، آشکار کردن این امور نیاز به از جان گذشتگی دارد.  

آیا رئیس جمهور ایران با تکیه بر اختیاراتی که تا باقیمانده ی چهار سال در دست دارد قادر است قوانین ایران را به شیوه ای عوض کند که امکان تردد همجنسگرایان در اجتماع به وجود بیاید، و سپس با ملاحظه ی جمعیت همجنسگرایان، در مقابل افکار عمومی جهانیان، بی خبر از بافت اجتماعی کشور خود به نظر نیاید؟

این را باید از افکار عمومی ایرانیان پرسید.

 آیا رأی دهندگان ایرانی به رئیس جمهور و مجلس اجازه می دهند قانون اساسی کشور را به نفع حقوق اقشار بی حقوق تعدیل نمایند؟  

این را باید از روشنفکران ایرانی پرسید.

آیا «روشن/فکران» ایرانی به افکار عمومی اجازه می دهند قدم به منطقه ی علوم اجتماعی عصر حاضر بگذارند؟ آیا روشن/فکران به عنوان مترجمان دانش جهانی به زبان رسمی ایران، این زبان را برای مردم خواهند گشود؟ ارتباط اینترنتی با دنیای بیرون، آنچه را سانسور محو کرده است با جزئیات در اختیار عموم می گذارد، نیازی به چاپ کتاب و اجازه ی انتشار نیست. خفقان داخل بهانه ی مناسبی برای بی خبری و اظهار بی اطلاعی روشن/فکران داخل و خارج نیست. وظیفه ی نویسنده روشنفکر است که از حقوق بشر و آزادی انسان و گرایشات جنسی و آزادی بیان و حقوق فردی و گونه های جنسیتی بنویسند. مهم اطلاع رسانی است. این مسئولیتی اجتماعی است و روشن/فکران ایرانی از دیرباز در جایگاه شبانان جامعه جا خوش دارند. پس از ترجمه و تألیف، می توانند سپس اضافه کنند که در نظر شخص ایشان بعضی از این موارد، مانند آزادی بیان برای همگان، وبی اعتباری قطعیت جنسیتی امری ناگوار است. این، ابراز فردیت شخصی ِ روشن/فکر است و باید از او پذیرفت. اما آنچه روشن/فکران باید بپذیرند مسئولیت ترجمه ی اطلاعات و انتشار فکر روشن- شده در میان مردم است.

سازمان دگرباشان جنسی ایرانی بنا به موقعیت اش، می داند که بنا به تصریح قانون اساسی، دگرباشان در هر لحظه در خطر شکنجه و اعدام اند. در عین حال ما در سازمان دگرباشان جنسی، می دانیم که خطر اعدام و شکنجه در ایران، افراد و گروه های دیگر را هم تهدید مداوم می کند. می دانیم که در حکم های متهمان، در مواقع لزوم، جرم، به غلط لواط ذکر می شود. و هر گاه که لازم باشد، دگرباشان نه به دلیل تفخیذ، بلکه با اتهام واهی شرب خمر مجازات شده اند. می دانیم که تبادل اتهامات میان متهمانی که دولت علاقه به مجازات و به اعدام شان دارد بسیار اتفاق می افتد. مبارزه با دولت و روش های آن، راه بیرون رفت از شرایط دشوار خفقان است و مسئولیتی است که به دوش همه است؛ در میدان مبارزه با روش های دولت، دگرباشان تنها نیستند، همه ی اقشار مردم اینجا سهم دارند. جایی که دگرباشان در آن تنهایند و بی پناه، میدان اعدام نیست، نه، در میان مردم و در مقابل فرهنگ است.

رازی پنهان اعضای خانواده ها را از هم و اعضای جامعه را از هم جدا نگه می دارد. از طرفی، این راز پنهان، هویت پیدا و پنهان فرد را نیز جدا از هم نگه می دارد. مشکل دگرباشان، به این دلیل به روشن/فکران جامعه چشم دوخته است که روشن/فکران قادر به فرهنگ سازی اند. توضیح و تشریح اخلاقیات، هویت فردی، و طبیعی بودن گرایش های گوناگون جنسی اگر توسط روشنفکران آغاز شود، خانواده ها با فرزندانشان آشتی خواهند کرد. فرزندان نیز، با پدر و مادر (همجنسگرا) ی خود آشتی خواهند کرد. فراموش نمی کنیم که دگرباشان به یکباره و در دهه های اخیر زاده نشده اند و همه ی دگرباشان متعلق به نسل جوان نیستند، بسیاری از دگرباشان امروز ایرانی دو سه نسل پیش از این به دنیا آمده اند و اکنون در نقش های گوناگون خانوادگی از همسر گرفته تا پدر و مادر، خاموش، باری را بر دوش دارند که به زبان نمی رسد. تعداد بیشمار نسل جوان دگرباش داخل ایران، که هر روز بیش از روز پیش زیر فشار عرف اجتماعی نیازمند روانکاو و داروهای آرامبخش اند، بیشمارتر از نسل میان سالی که به دلیل رعایت های خانوادگی حتی امکان مراجعه به روانکاو را ندارد، نیست و این روی دیگری از واقعیت تلخ زندگی دگرباشان جنسی ایرانی است که گناه اش تنها به دوش اطلاعات بی اساسی که به زبان ریاست دولت می آید، نیست. فرهنگ نیازمند پالایش است.

آقای مسعود بهنود، در مقاله ای به نام جنجال در نیویورک، می نویسد، بهتر بود رئیس دانشگاه کلمبیا از احمدی نژاد در مورد دانشجویان زندانی و اخراجی سؤال می کرد، و از اعدام در ایران می پرسید، و چون احمدی نژاد پاسخ می داد که آن اعدامیان همه بدکاران بودند، حرف را به اعدام های سال شصت و هفت می کشاند و می گفت «اما آن اعدامیان زندانیان سیاسی بودند». سؤالی که بالینجر از جانب یکی از دانشجویان در مقابل رئیس جمهور ایران می گذارد، مشخصاً از نقض حقوق شهروندی زنان و اعدام همجنسگرایان می پرسد. به چه دلیل این سؤالات بی مورد/سخیف/نابجا بوده اند؟ چرا باید از زنان و همجنسگرایان نپرسید، و فقط از دانشجویان پرسید، و آن هم فقط به منظور زمینه چینی برای پرسش از اعدام فعالان سیاسی؟ فعالان سیاسی به چه دلیل حرمتی والاتر از شهروندان عادی در ذهنیت فرهنگی ایرانی دارند؟ آیا این به آن خاطر نیست که فعالان سیاسی بنا به قولی چشم و دست شهروندان عادی در اعاده ی حقوق شهروندی مردم اند؟ فعالان به چه منظور فعالیت سیاسی می کنند؟ برای به دست گرفتن قدرت سیاسی جناح خویش، یا برای کمک به کسب حقوق شهروندی مردم؟ در چنین صورتی، آیا زنان و همجنسگرایان جزو مردم نیستند؟ اگر در نظر سخنگویان نظیر آقای بهنود، حرمت انسانی مردم ایران و اهمیت احترام به مردم از اهمیت برخوردار می بود، اعتراض به نقض حقوق زنان و همجنسگرایان بی مورد و نابجا تفسیر نمی شد.

 و این سؤال که سؤال نیست پیش می آید: آیا هستند روشنفکران ایرانی ای که در انکار اهمیت حقوق شهروندی همجنسگرایان، و نیز زنان، (و نیز دیگر بیحقوقان جامعه) در کنار رئیس جمهور ایستاده باشند؟

جامعه، فرهنگ، روشنفکر، توضیحی برای ارجح دانستن فاجعه ی اعدام فعالان سیاسی بر فاجعه ی اعدام دیگر مردم و ارجحیت آزادی بیان فعالان سیاسی بر آزادی بیان زنان و نیز دگرباشان جنسی دارد؟ تفسیر روشنفکر ایرانی از «مردم» چیست؟ در نظر روشنفکران ایرانی کدام بخش از مردم جزو مردم به حساب نمی آیند، (دگرباشان جنسی؟)، کدام بخش از جامعه حقوق شان به نسبت بخش دیگر جامعه از اهمیت کمتر برخوردار است، (زنان؟) دقیقاً، مواردی که در آن روشنفکران ایرانی در کنار رئیس جمهور ایستاده اند، کدام اند؟ جامعه ی ایران، بیش از هرج و مرج در ابراز عقاید به تصریح صراحت در دیدگاه های مطرح نیازمند است. از زاویه ی حرمت انسانی مردم و «تمامی افراد جامعه»، اگر دیدگاه های رئیس دولت را نمی پسندیم، دیدگاه روشنفکر ایرانی را می پسندیم؟ از زاویه ی حرمت انسانی مردم و «تمامی افراد جامعه» خوب است تفاوت دیدگاه های دولت جمهوری اسلامی با چهره های گوناگون روشنفکری جامعه ی ایرانی را بدانیم، به صراحت.   

نشریه چراغ # 33
Advertisements

4 نظر برای “سخن سردبیر

  1. اصولاً هر كس فكر ميكنه كه مشكلات خودش سخت تر و مهمتر از ديگرونه فعال سياسي سنگ اعدام هم قطارهاي خودش رو به سينه ميزنه و همجنسگرا هم چوبه دار خودش رو به همه نشون ميده در اين بين تنها اتفاقي كه ميفته نامفهوم تر شدن واژه غريب آزادي ست.

  2. بله، فرهنگ نیازمند پالایش است و روشنفکرهای جامعه هم از هر طیفی که باشند می بایست نقد بشوند که بیان این مسئله هم از دیدگاه و با نظر به اصلاحگری و پیشرفت در مسیری هست که انان که اهل شناخت و ایجاد فرهنگی غنی تر در اجتماع اند می پیمایند.

    با دیدگاهت در مورد موضع و اشنایی رئیس جمهور در مورد وجود و زندگی قشر همجنسگرا هم موافقم، تنها می شود برای ایشان ارزوی رسیدن به اگاهی های بیشتر کرد (از بهترین و سخاوتمندانه ترین ارزوها)

    اما منظورت را از املای جدای کلمۀ روشنفکر نفهمیدم، وقت کردی بیشتر توضیح بده، ممنون

    راستی بهنود هم با وجود آگاهی و تجربه های چندان خود در زمینۀ سیاست، ادم کس کشی است و خودش هم می داند که ضرر چنان کٌس گفتن هایی کی متوجهش می شود، پس از این پس هم خود داند چی از دهانش برون می فرستد.

  3. برای اینکه پاسخی کوتاه هم به علیرضا داده باشم (اگر که اینجا برگرده و این یادداشت رو بخونه) باید این را بگویم که واژه و مفهوم ازادی غریب نیست در نهاد هیچ انسانی و نامفهوم نیست، اما وسیع هست و شامل اجزای بسیاری است که این طیف گسترده رو می سازند. اونچه مهم هست تشخیص هویت خودمون هست در مقابل ازادی و در نظر گرفتن راهی که هر یک از ما به منزلۀ وظیفه ای برای ارمغان اوردن ازادی در ساحت فردی و اجتماعی خود داریم که بپیماییم و اون هم به روشن ترین وجه و وجوه ممکن… طبیعی هست که هر شخصی با شناسایی و متعلق دونستن خودش به یک یا دو قشر از اقشار اجتماع (به طور بارزتر) ازادی از دیدگاه اون قشر برای او و در ذهن او نقشی ماناتر می بنده و هر یک از این دیدگاه ها هم در حد خود و به طور مستقل مطمئن باش که غنی و استوار و شایان شناخت و احترام هست … حتی اگر دیدگاه های یک فرد یا گروه موافق مال خودمون نباشه شایسته هست که تا جایی که احساس می کنیم می توانیم و پذیرش اش را داریم باهاش اشنا شویم و از یک حدی به بعد هم تصمیم می گیریم باهاش ارتباط نگیریم ولی احترام اونچه رو که پذیرفتیم نگه می داریم. با درود.

  4. روشن و فکر اگر با هم ترکیب نشوند و از هم جدا باشند یعنی آن آدم هم تبدیل نشده است به چیزی که در ذهن با معنای روشنفکری می آید. یعنی بین روشن و فکر یک فاصله هست. منظورم این بود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s