همیشه در ته دریا نگاه می داری چرا مرا

 .

.

فعالیت های زنان، در راستای جنبش، اگر بخواهد به نتیجه ( . ) برسد باید سر آن یگانه ترین یار را لای پاهای خود فرو کند،  و در آخر، پاها را به هم بچسباند تا آن سرِ عزیز دچار نفس تنگی شود. دو فایده دارد: یکی اینکه زبان به میان لب های زنانه برمیگردد. دیگر اینکه تا سر نفس تنگی گرفته از خفقان برهد زنان می توانند بروند جنبش شان را برسانند به نتیجه، بی آنکه توسط آلت جلو جهیده در بسترهای پر و خالی، میخکوب شده باشند و از حرکت افتاده.   

.

.

Advertisements

14 نظر برای “همیشه در ته دریا نگاه می داری چرا مرا

  1. خداییش خدا را با همه بی عدالتیش شکر میکنم از اینکه ساقی قهرمان رئیس دادگستری؛ وزیر عدلیه؛ قاضی و دادگر و … نشد
    یکی نیست بگه آخه این همه آلت عذاب و شکنجه کافی نبود اینرا هم به لیست اضافه کردی؟ گاهی هم با خود میگم شاید شکنجه خوبی باشد برای آنها که دنبال بهانه ای هستند . چه جایی بهتر از اینجا.
    باید سریعا خبر را به میرزا کسری بدهم
    ***
    گفت روی جلدش بنویس دوستت دارم
    گفت می نویسم ولی ننوشت
    چون دوستش نداشت
    گفت صفحه اولش بنویس به یادتو
    گفت مینویسم ولی ننوشت
    چون به یادش نبود
    گفت
    گفت
    وقتی از آن بلندی ساختمان
    تا اخرین پنجره را می نگریست
    عبور بی تفاوت گونه عابری خسته را
    تا همیشه با خود برد

  2. یعنی چی؟ یعنی این زنان محتاج مردانند و به همین خاطر نمی توانند جنبش خود را به نتیجه برسانند؟
    یعنی زنان تا وقتی که خواهان جنس نر هستند، به هیچ کجا نمی رسند؟
    به من بگو.

  3. نه، یعنی جنس نر خوبه، «مرد» خوب نیست.

    یعنی مرد رو باید به عنوان جنس نر آدمیزاد دوست داشت، به عنوان یکی از زیبایی های طبیعت، نه بعنوان «مرد» تربیت شده ی مکتب مردسالاری. مرد وقتی نیازی نداشته باشه «مرد» بودن خودش رو ثابت کنه، زیبایی های بودنش در تمام بودنش و در تمام اعضای بدنش پخش میشه، و فقط با یک میخ به اثبات نمی رسه.

    و این که این زنان، چرا روبرو رو فقط در چهره ی مرد همراهشون می بینن؟ و اگه «نگه داشته شدن در ته دریا» خیلی دردناکه، خب چرا نمی زنن از ته دریا بیان بالا؟ چرا هنوز منتظر نگاه می کنن تا آن یگانه ترین یار آبش بیاد، تا بعدش از ته دریا بزنن بیرون؟
    یعنی، جنش ها رو میشه رسوند به نتیجه، به شرط اینکه آدم میخکوب نشده باشه. منظورم معمولا اینه. تو چی فکر می کنی؟

  4. ساقی جان، مرسی از جوابت.
    سوال طرح کردی که چرازنان، روبرو رو فقط در چهره ی مرد همراهشون می بینن؟
    می خواهم از تو بپرسم به نظر تو در ما چیزی به اسم طبیعت زنانه وجود ندارد که خواهان توجه و مراقبت جنس نر است؟ آیا این به خاطر این نیست که ما دوستدار محبوب بودن و دوست داشته شدن هستیم؟ چرا زنان دوست دارند کسی مراقبشان باشد؟ حمایتشان کند؟ من تا وقتی که از جنس نر ناامید نشده بودم خواهان این توجه و مراقبت بودم( ته دریا بودم) ولی دیدم به این جنس » بد جنس» هیچ اعتماد و اطمینانی نیست. بعد از این بود که روی پای خودم وایسادم و به خودم اعتماد کرد. وگرنه اگر مردی را می یافتم که مرا محبوب و معشوق می خواست( نه فقط برای سکس یا عیش و نوش) و علاوه بر آن حقوق انسانی مرا رعایت می کرد، جنبش می خواستم چه کنم؟ گور بابای هرچی جنبش.
    طبیعت زنانه باعث می شه روبرو فقط در چهره ی «مرد همراه »باشه نه در چیز دیگری. این هم فقط به آمدن آب یار نیست. ساقی جان این مربوط به عشقه. تعریف تو از عشق چیه؟
    به نظر من طبیعت ما یک چیز است وجنس نر تربیت شده ی جامعه ی مرد سالاری ( به قول تو) یک چیز دیگری. این مردان هم باید کمی بجنبند و به طبیعت خودشون بازگردند. باید هم ما خودمون رو به اونها بشناسانیم و هم آنها خودشان را به ما بشناسانند.( البته بعضی از مردها که این چیزها حالیشون نیست. در مورد اونها فقط جنبش و خشونت جواب می ده)

    تو در غرب زندگی می کنی. می خواهم از تو بپرسم آیا یک زن غربی هم به اندازه ی یک زن ایرانی وابسته به مردش هست یا که نه؟ اونوقت شاید نظریه ی من در مورد طبیعت زنانه و مردانه غلط از آب در بیاد.

  5. سلام ساقی جان. مرسی از پاسخت. من هم تا حدودی با پاراگراف اول پاسخ تو موافقم. حالا می فهمی چرا تا حدودی.
    سئوال پرسیده بودی که چرا زنان روبرو رو فقط در چهره ی مرد همراهشون می بینن؟ به نظر من این به طبیعت زنانه ی ما برمی گرده. زنان در باطن خود خواستار محبوب بودن، دوست داشته شدن و همچنین تحت مراقبت قرار گرفتن از طرف جنس قوی تر هستند. به همین خاطر و به همین امید همواره کوتاه می آییم به همین خاطر با حداقل رضایت از یک رابطه و امید واهی برای« بالاخره محبوب شدن»، ته دریا قرار می گیریم. حداقل من که اینگونه بودم و تا زمانی که از این نرهای « بدجنس» نا امید نشده بودم، تمایلاتم اینگونه بود. اگر مردی هم پیدا می شد که به ذهن و شخصیت و خواسته ی من اهمیت می داد، حقوق انسانی ام را رعایت می کرد و مرا فقط عضو جنسی نمی دید ، جنبش می خواستم چه کنم؟ گور بابای جنبش.
    ( توضیحاتم در مورد سئوالت کافیه؟) یعنی وقتی عشق باشه ما نیازی به جنگیدن با همدیگه نداریم. عشق باید باشه ساقی. این با آمدن آب یار فرق داره عزیزم نه؟ تعریف تو از عشق چیه؟
    به هر حال ما هرچه نباشیم زنان شرقی هستیم و با فرهنگ خاص این طرفی ها. شاید تو که در غرب زندگی می کنی، زنان را اینگونه نشناخته باشی. یعنی شاید نظریه ی من در مورد طبیعت زنانه و مردانه غلط باشه.
    پس من به طبیعت اهمیت می دم و فکر می کنم با شناخته شدن دوطرفه ی این طبایع برای همدیگه، نیازی به جنبش نداریم. اما این کاملا آرمانی است می دانم. پس می رسیم به نظریه ی تو که گفتی نباید میخکوب شد.
    آره ، واقعا باید از روی مردهای مردسالار رد شد. البته بعضی هایشان هم نمی دانند که مردسالارند. هر چند که داعیه ی طرفداری از حقوق زنان باشند. یعنی ته دریا نگه میدارند ولی طرفداری می کنند مثلا از بی حجابی. خیلی مسخره است. روحیات زنانه ی ما مهمتر از این مسائل پیش پا افتاده است. نه؟

  6. یاسمن جان، من با هیچکدوم از نظرهایی که تو اینجا نوشتی موافق نیستم.
    مردها «طبیعتا» بدجنس نیستند، زنها «طبیعتا» مایل به کسب حمایت مردانه نیستند. مردها همونقدر زنها رو فقط «عضو جنسی» می بینند، که زنها مردها را، در این مورد هم فرقی با هم ندارند و این هم از روی بدجنسی یا کوتاه نظری نیست، رسم است و رعایت می شود. ضمن اینکه، به نظر من، فقط به نظر من، اگر مردها و زن ها هم را فقط به عنوان یک عضو جنسی می دیدند و از هم لذت جنسی می بردند اشکال خاصی نمی داشت. اشکال به نظر من این است که مردها و زن ها همدیگر را ماشین تولید مثل و چرخاندن چرخ زندگی می بینند و گشنگی هاشون رو با هم ارضا می کنند.
    حالا گشنگی جنسی هم باید سیر بشود تا شهروندان بتونن وظایف اجتماعی شون رو خوب انجام بدن، نیازهای جنسی شون رو با هم دیگه ارضا می کنند، هم کم خرج است، هم بهداشت و هم زمان زیادی نمی برد. حالا، اگر واقعا هم را به عنوان عضو جنسی می دیدند به همدیگر بیشتر بها می دادند، به این مایه ی لذت بیشتر نگاه می کردند.
    زنهای غربی از زنهای شرقی فقط چیزی حدود هفتاد هشتاد سال جلوترند. زنهای غربی هم در اوایل قرن بیستم جمله به جمله حرف های زنان شرقی را تکرار کردند وقتی با زنان پیشرو مخالفت می کردند، و دقیقا از همان حمله به اخلاقیات زنان طرفدار آزادی زنان شروع کردند.
    تعریف تو از عشق چیه؟ چرا اگر عشق باشه ما نیازی داریم با هم بجنگیم؟ ما حتی وقتی عاشق همیم در همین جامعه و با قوانین همین جامعه ای زندگی می کنیم که به مردهامان اجازه ی کار می دهد و برای مانع در راه اشتغال ایجاد می کند، پس من در همان حال که عاشق معشوق ام هستم، در زمینه ی اشتغال، او را در جای رقیب خودم می بینم. حالا اگر این معشوق اتفاقا شوهر هم شده باشد، به عنوان رئیس من هم عمل می کند و مثلا اجازه ی سفر، یا اجازه ی تحصیل برای من صادر می کند یا نمی کند، که آن وقت من باید هم عاشقش باشم هم هم حق ام را از توی گلویش بکشم بیرون، که خب، تضاد احساسات به میان می آید.
    به نظر من، روبروی هر کس یک افق قرار دارد که این افق برای اکثریت عظیممممممممممممم زنان شده است چهره یک مرد، که یا عزیز است و یا قدرت تأمین اجتماعی دارد. این درست نیست، افق باید افق باشد، آدم عزیزی هم اگر در زندگی یک زن هست، خب باشد ولی جای افق روبرو را نگیرد.
    نیاز به عشق جای همه نیازهای دیگر را نمی تواند بگیرد، نیاز به استقلال و به انتخاب آزاد حیاتی تر است از نیاز به عشق.
    به نظر من این طبیعت زنانه نیست که نیاز به دوست داشته شدن دارد، هر آدمی نیاز دارد دوست داشته شود، تأیید شود، تحسین شود، اما به شیوه های گوناگون بسته به سلیقه های مختلف هر آدمی. این نیاز به دوست داشته شدن که در زنان است، اسمش نیاز به پسندیده شدن است، نه دوست داشته شدن، و به دلیل طبیعت زنانه نیست، کاربرد اجتماعی دارد. وقتی تمام احترام و اعتبار و تأیید اجتماعی و امکانات مالی و تأمین دوران پیری و همه ی داشته و نداشته ها بسته به پسندیده شدن زن توسط مرد توسط تأمین کننده دارد، خب مسلم است که زنان باید باید باید پسندیده شوند. این ضرورت اگر از میان برداشته شود و زمانی هم بگذرد تا آن ژن فرهنگی که دستور داده است که باید پسندیده بشوی از فعالیت بیفتد، دیگر زنها لزوما نیازی به پسندیده شدن به منظور کسب امنیت خانوادگی و اجتماعی نخواهند داشت. آنوقت این نیاز فردی خواهد بود، بسته به سلیقه ی فرد.
    عشق به نظر من؟ چه جور عشقی؟ یا کدام یک از عشق ها؟ ببین، من الان عاشق چند نفرم و یکی شان را وحشتناک دیوانه وار دوست دارم. یکی شان را خیلی دوست دارم خیلی عزیز است. یک نفر هست که خیلی تنش تمام حواسم را پرت می کند. خب در اندازه های متفاوت عاشقشان ام. یعنی به عنوان معشوق. عشقم به هر کدام قاعده ی خاص خودش را دارد. برای یکی تمام روزم را می توانم بدهم. برای یکی شان، خودم هم ترس برم می دارد، اما می توانم بمیرم. با بعضی عشق ها آدم زندگی می کند. یک چیز را خیلی امتحان کرده ام اصلا دوست ندارم، عشق نباید هیچ ربطی به نقش های اجتماعی ما داشته باشد، هیچوقت نباید با وظایف زن و شوهری، یعنی همسری و حفظ کانون خانواده قاطی بشود. من فکر نمی کنم بشه عشق رو با وظیفه قاطی کرد و کانون خانواده یک بنیاد اجتماعی است که احتیاج به محبت و عطوفت و احترام و تفاهم و سرسپردگی دارد اما هیچ ربطی به عشق دو آدم ندارد. خیلی امتحان کرده ام، هم خودم، هم دیگران را تماشا کرده ام، هم توی کتابها دنبال مدرک گشته ام. واقعا اعتقاد دارم به این حرفی که می زنم.
    دیگه یادم نمیاد چی نوشته بودی.
    یاسمن، ایران زندگی می کنی؟ می دانی که جامعه ی ایرانیان خارج از کشور خیلی شبیه به جامعه ی داخل ایران است؟ فقط قوانین کشوری متفاوت اند، و همین دست مردم را از زیاده روی در تجاوز به حقوق افراد خانواده می بندد. برای رفع سنت خیلی باید کار کرد، اگر کسی لزومش را حس کرده باشد.

  7. من عشق رو چطوری تعریف می کنم؟!
    آرزو به دلم موند شوهر سابقم یکبار بدون شهوت منو بغل کنه ببوسه. همیشه و همه جا بدون هیچ مقدمه ای می رفت سر اصل مطلب. دوستش نداشتم چون به خواسته ی من حتی در سکس هم اهمیت نمی داد.
    عشق جدا از شهوته ساقی.من فقط عضو جنسی نیستم.
    خدا رو شکر که اختلافمون بالا گرفت وگرنه نمی دونم چطوری می خواستم ازش جدا بشم. چی می گفتم؟ می گفتم چون خوب منو نمی کنه،
    می خوام ازش جدا شم؟
    تا وقتی دختر بودیم کابوس پرده ی بکارت راحتمون نمی ذاشت وقتی هم که شوهر کردیم ترس از متهم شدن به خرابی . حالا در آستانه ی 28 سالگی از همه چی رونده و مونده . آدمی هم نیستم که سکس های مختلف رو تجربه کنم. یعنی تو خونم نیست. حالا چی می شه؟ انحراف جنسی نگیرم خوبه. نمی دونم تو چطوری می تونی چند تا مرد رو با هم تحمل کنی؟
    تازه چون من دستم تو جیب خودم بود تونستم بدون هیچ نگرانی از آینده ام ازش جداشم . آخه تو نمی دونی وضعیت زنان زیر یوغ مردهای ستمگر اینجا ،یعنی تو ایران چطوریه. بیچاره ها چون هیچ پشتوانه ی مالی ندارن مجبورن بسوزن و بسازن.
    به هر حال من هم با این فرهنگ اجتماعی جامعه ی ایران مخالفم. اگر ما قبل از ازدواج رابطه ی سکسی داشتیم من خیلی راحت می ذاشتمش کنار ولی اینطوری نیست خوب. یعنی اگه تو ایران قبل از ازدواج با یه مردی رابطه ی سکسی برقرار کنی، حتما خراب هستی. موقع حال دادن، مهم نیست که جنده باشی یا نباشی، مهم اینه که بهشون حال بدی.ولی وقتب بخواهی ازدواج کنی حتما باید بری دکتر تا مطمئن بشه پرده ی بکارتت رو دست نخورده تحویل اون میدی. در حالی که معلوم نیست خودش( خود مرده) قبل از اون چه کونها که نداده.
    چون کنتر نمی ندازه مجاز به هر کاری هستن.
    خلاصه اینجا وضعیت اسفناکه.

  8. مهم اینه که داری به میل خودت زندگی می کنی و لذت می بری از نوع زندگی که خودت انتخاب کردی

  9. شکل فکر کردن شما، خانم قهرمان و نظریه هاتون، خیلی از نظریه های کلی تر من رو تایید می کنه
    حرفهاتون درباره جنبش زنان و شکل نگاهتون به عشق و …
    من همیشه فکر می کردم در یک محیط آماده تر حتی یک زن ایرانی هم می تونه به مسئله سکس درست فکر کنه
    و همیشه اعتقاد داشته ام( ودارم) که مشکل زنان در ایران، به هر علتی که ایجاد شده باشه؛ راه حلش به دست خودشونه
    و راه حلش، تظاهرات نیست
    کسی که در خودش آزاد نشده باشه و در ذهنش آزاد نباشه
    حتی اگه تظاهرات هم بکنه، درست متوجه معنیش نمی شه
    خیلی از خانومایی که همین جند وقت پیش، در تظاهرات در تهران دستگیر شدن، احتمالا فقط به این علت رفته بودن و شعر می دادن که حدس می زدن این یه کار گروهیه خوبه!
    به زودی قصد دارم خانومهای زیادی رو با شما آشنا کنم(البته با اجازه شما)
    اگه قراره جنبش زنان به جایی برسه، این جوری می رسه
    لازم نیست همه مثل شما فکر کنن
    فقط لازمه یاد بگیرن متفاوت فکر کنن، از ابراز نظر نترسن و ….

    God bledss u
    Best wishes of IRAN

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s