همه ی زن ها.. چه ربطی دارند؟

اصولا از انگشت خوشم می آید. از چرخش انگشت در کون هم خیلی زیاد لذت می برم. اولین باری که کشف کردم انگشت قابلیت بیشتری برای لذت دادن و لذت بردن دارد چند سال پیش بود. بعد از عمل هموروئید حلقه ی دور کون من آنقدر تنگ شد که هیچ چیز به جز دیلدوی باریک و یا دو انگشت چسبیده به هم امکان نداشت بدون ایجاد پارگی، تو بروند. وقتی انگشت تقریبا تنها امکان باقیمانده شد، کشف کردم که لذتی که چرخش انگشت ایجاد می کند، کاری که کیر اصلا امکانش را ندارد، بی نظیر است. تا آن موقع همیشه فکر می کردم این فقط سر انگشت من است که وقتی داخل کون او می شود لذت می برد.

در این شعر، «شعر بلند»، از تجربه ی شخصی خودم استفاده کرده ام، اما ممکن بود تجربه ی شخصی من نباشد و من فقط از آن برای تصویر سازی استفاده کرده باشم. این توضیح خنده دار برای دوستانی مثل آرش است که فکر می کنند با خواندن این شعرها نویسنده را کشف کرده اند، و از طریق کشف نویسنده، «دیگر زن ها» را هم کشف کرده اند و به این ترتیب، زمان صرفه جویی می کنند و می توانند بدون مطالعه و تجربه ی کافی، بپرند روی زن هایی که وارد زندگی شان می شوند. برای روابط نفر به نفر، که خیلی متفاوت اند با یک تحقیق آماری در خصوص شیوه های لذت گیری زنان در جوامع فلان و فلان، هیچ چیز بهتر از مطالعه ی مقاله های متعدد در زمینه ی آموزش سکس، و تجربه های شخصی نیست. حالا در این میان یکی دو بار هم توی گوش آدم می خورد، که مثلا ناخنش را خوب کوتاه نکرده یا زبانش زیادی تند می جهد، یا اشکال خاصی در حرکت کیرش هست که تا بحال به آن دقت نکرده. به هر حال باید و قبل از هر چیز، سلیقه ی یک نفر، فقط، کشف و رعایت شود، همان یک نفری که همان موقع جایی در نزدیکی های آغوش آدم است. برای همین فکر می کنم که جواب من به سؤالات مکرر آرش و دوستان دیگر در مورد سلیقه ی جنسی من به درد مصرف روابط شخصی شان نمی خورد اما به عنوان موضوع بحث می شود از چراییِ ترجیح کون به کس یا کس به کون یا هر دو به دهان و یا هر سه به جاهای دیگر تن، استفاده کرد.

حالا بگذریم، به نظر خود من، ویژگی خوب انگشت در کون این است که در هر حالتی که باشی، نشسته یا خوابیده، به پشت، به پهلو، یا خم رو به جلو، زانو زده روی زمین، فرقی نمی کند، در همه حال می توانند به هم برسند و هم را درک کنند. با وجود این، و خب این تجربه را همه دارند، همین انگشت، بدون کمک یک مشت پر لوبریکنت، تو نمی لغزد، حق هم دارد. حلقه ی مقعد اگر لغزنده نباشد حس خوبی به انگشت نمی دهد، جوری که انگار اصلا قرار نبوده برود تو، انگار دارد به زور خودش را فرو می کند آن تو، که خب این هم بی انصافی است و کون مسئولیت دارد سهم خودش از لذت را تأیید کند.

همه ی زن ها را نمی شود از طریق یک زن کشف کرد. با هر زنی باید جداگانه دست داد، حتی سیب هم انواع گوناگون دارد و من حدس می زنم این اشتباه، که ببینیم همه ی زن ها …. ، از همان فرهنگ منسوخ خواستگاری رفتن و زن گرفتن ریشه می گیرد. یعنی مردی بخواهد موجودی را وارد زندگی اش کند که فقط با ویژگی های کلی او آشناست، آدم است، و زن است، و هیچ چیز دیگر از این موجود خاص که آدم است و زن است نداند. تکلیف بوی تن آن آدم خاص چه می شود؟ یا حافظه ی خوب و بدش؟ یا زبری و نرمی گلوگاهش؟ ولی ته مانده ی آن فرهنگ هم باید منسوخ شود. آدم باید اسم خاص پیدا کند، با تمام ویژگی های فردی اش شناخته شود، باید هویت شخصی داشته باشد. به نظر من آدم هایی مثل آرش حتما باید همیشه اول از زنی که علاقه دارند مهمان اش کنند، سؤال کنند، بعد کیر یا انگشت شان را تعارف کنند، اینجوری هم مؤدبانه تر است هم مطمئن تر. و تا به رابطه ی متقابل برسد و یا تبدیل به چیزی شبیه عشق بشود هنوز خیلی راه خواهد و حتما باید قواعد بده بستان رعایت شود، حتی اگر با خود عشق در ارتباط باشیم، عشق به معنای تصاحب حق نیست. اصلا هم وارد این مقوله نمی شویم که خیلی از زنها زن اند ولی به هیچ عنوان نباید به مردانگی و منی و کیر و این حرفها دعوت شان کرد، حالشان به هم می خورد.

Advertisements

21 نظر برای “همه ی زن ها.. چه ربطی دارند؟

  1. سلام ساقي قهرمان . با وجود تفاوتهاي اساسي كه با شما دارم و حس و حالتان برايم كاملا غير قابل درك است اما بي پرواييتان برايم ستودني است. شمارا لينك كردم

  2. با توجه به اینکه از بگو مگوها در کامنت ها باخبر شدم ، باید بگویم تیتر این پایین: فرهنگ سازی با چرخش انگشت را عالی آمدی. دمت گرم

  3. تو چقدر آشغالي!! بابا جان جنده بودن كه ديگه انقدر حرف و حديث نداره. برا كس دادن و گسترش شهوت تا مرز حيوانيت داري يه فرهنگ تك نفره درست مي كني!! تعجب مي كنم از اونهايي كه به تو مي گن جسور!! تو ايران و در خيابون ها پر از جندس كه والله از تو جسورترند و انسان تر. چون جلوي شهوت را براي هرزگي و حيوانيت باز نذاشتن بلكه هزارتا بدبختي دارن. البته به دليل اين كه پزشك و آشنا به روانشناسي هستم محكم مي گم كه تو مشكل هوش و كم عقلي داري. به خدا عقب افتاده ذهني هستي. علم بارها ثابت كرده كه آدمايي
    مثل تو بيماري ادراك دارند و از ضعف عقلي رنج مي برند. تو مريضي و هيچ ربطي به بودن از نوع همجنسگرا بودن نداري. ابروي اونها را بردي. نصيحت مي كنم به عنوان يه پزشك كه سريع خودتو به يك متخصص مغز و اعصاب يا روانپزشك معرفي كني.

  4. خدمت این اقای دکتر محترم عرض کنم که تا وقتی امثال شما در جامعه وجود دارند که نمی توانند حتی مودبانه حرف بزنند هر بلایی که سرمان بیاید حقمان است
    اگر شما خود را دکتر معرفی می کنید انتظار می رود جوانب ادب را رعایت کنید و بتوانید با کسانی که مثل شما فکر نمی کنند دوستانه تبادل نظر کنید .

  5. نه شعرهای شما را دوست دارم نه باقی حرف هاتان به نظرم حرف هایی در جریان فکرکردن می آیند. شما فقط می گویید. البته ادای گوش دادن را در می آورید ولی گوش تان از حرف های خودتان پر است. من نمی گویم مشکلی دارید یا مشکلی دارید که دیگران ممکن نیست داشته باشند. نمی دانم. ولی در کل بی پروایی تان ساکن و خودمدار است. چیزی که ندارید جوشش است و افق، که در این حال بی پروا هم اگر نمی بودید فرقی نمی کرد. فکر نمی کنم هیچ وقت بتوانید بفهمید که در این وبلاگ زمان چه وزنی دارد! شما تکانه های دریافت را به اصطلاح رد کرده اید به صحت و خوبی، و اندوه ادراک را به یک جور وفور نعمت لنگ و پاچه تقلیل می دهید بی آن که بتوانید به ایجاز یا نماد یا شعر نزدیک بشوید. با این همه انتظار و امید دارم ادامه خواهید داد به همین، چون دست کم نماد خوبی هستید از عقیده مندی و شاید حتا ایمان.

  6. واقعاً ساقی تو بايد کم عقل و کم هوشی باشی وگرنه کدام آدم عاقلی می آيد خودش را محکوم به شنيدن اين همه محبت انسانی کند؟
    بعد هم با وجود اينهمه کم عقلی و بيماری و روان ناسالم من به تو پيشنهاد می کنم هرگز پيش اين دکتر ها از امثال اين يارو که بالا کامنت گذاشته نری که قطعاً می کشندت! به اين می گويند فاشيسم علم پزشکی…اصولاً اينها ديوانه ها را می کشند!
    اه…می آم اينجا اعصاب ام خورد می شه…با وجود اينکه کم و بيش همين حرف ها را به من هم می زنند و معمولاً بنده به تخمک هم نيست اينها را که اينجا می خوانم عصبی می شوم. خداوند صبرت دهد….

  7. اين تفاسيري كه از شما ارايه مي دهند مزخزف است. شما در يك كلام جنده و مريض هستيد. منتهي جنده اي كه مي خواهد هرزگي برايش به يك گره و عقده دروني تبديل نشود و فريادش مي زند. به هر حال شهروند يك جامعه هم هستيد و بايد براي آسايش زيست شما تلاش كرد چون به قول وبر روسپيان تضمين پاكي جامعه هستند چون از گسترش شديد هرزگي در ميان همه شهروندان جلوگيري مي كنند.

  8. این مدت گویا بحث عمدتاً بر سر جنده‌بودن و مریض‌بودن و غیره بوده؛ گویا دوستان هنوز هنوز هنوز نمی‌خواهند فحش‌دادن و توهین‌کردن یاد بگیرند. خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم کسی پیدا شود که به من یا هر کس دیگر توهینی کند که واقعاً حس کنم از کوره در رفته‌ام. جنده و مریض و غیره هم شد توهین؟ خدا را خدا را، دوزار خلاقیت…

  9. من هم باید اعتراف کنم که «دوزار خلاقیت» مسئله نیست در این وبلاگ، نه از جانب فحش دهندگان و نه از جانب، خب، خود وبلاگ. ولی حرص نخورد کسی لطفاً، به زودی قرار است س.ق. توضیح بدهند که خلاقیت کجاست.

  10. در جواب nissa : به نظرم ساقی یکی از معدود شاعرای ایرونی که جوشش وشوری در حد جنون داره و صد البته پویایی در اندیشه نه حتی جسارت بلکه دیوانگی برای از هم دریدن سطح حداقل اینه که به محافظه کاری من و تو دچار نیست.

  11. «… جوشش و شور در حد جنون …» شاید هست ولی به نظر من می رسد که در خدمت چیزی کاملاً «آفریده» یا «آفرینشی» است که مرا برنمی انگیزد. ساده بگویم، شعرهای ساقی قهرمان بیش تر به نظرم درخود فرورفته می آیند تا خطاب-به-درون-افکنده. انگار فرقی میان این دو هست: اولی ستاینده است و خودمحور، دومی پیداشده و ناگزیر و، با استفاده از همان کلمه ی شما، پویا. تا دیگران چه طور ببینند. منظور من البته این نیست که خطاب خاص و مستقیم رو به درون، و آن شدت و همگرایی همه ی عواطف و اندیشه ها باید دستخوش تغییری بشود. از قضا نباید. این به شاعر بستگی دارد. منظور فقط این است که در خدمت رسیدن به نوعی زنانگی گوینده بودن هنوز چیزی از شاعری کردن کم دارد.

    ولی یک نکته ی دیگر هم این است: وقتی که وب نوشت ها را می خوانم، آن ها که درباره ی زن بودن در این جهان و در جامعه ی ایرانی داد سخن رهایی بخش می دهند، برای بار چندین و چند صدم به این نتیجه می رسم که گفتن هر حرفی برای تثبیت «زن» به صورت خاص فقط همان است که در مورد «آدم» می شود و باید گفت و از این رو نه تنها در خدمت تثبیت موقعیتی مساوی یا برتر نیست بلکه واقعیت ملموس «فقط زن بودن بدون توضیح اضافی» را به مخاطره ی بیش تر می افکند. برای همین است که می گویم این حرف ها در جریان اندیشیدن بروز نمی کنند بلکه پیش ساخته و نتیجه ی بی واسطه ی و سطحی تجربه ها هستند. البته بین خودمان بماند، من خواننده ی منصفی نیستم زیرا:
    هربار مستقیماً با س.ق. از در حرف در آمده ام از او به دلیل کج فهمی و خاله بازی و قضاوت های از راه دورش شکست خورده ام.

  12. نیسا، شما با چه اسمی با من حرف زده اید؟ اگر این جمله را برای کنجکاو کردن من، یا کس دیگری، اینجا ننوشته اید، خیلی دوست دارم بدانم کی و با چه اسمی با من حرف زده اید.

    ساقی قهرمان

  13. البته که برای کنجکاوکردن نوشته می شوند این جور جمله ها، ولی نه که دروغ باشند الزامآً! نوشتم اش ضمنا چون نمی خواستم حرفی که درباره ی کار شما می زنم قاطی شود با احساس ناراحتی که پیدا کرده ام از جواب هاتان، و یا که اگر قاطی شده است (آدم چه می داند!) دست کم اخطاری داده شده باشد درباره اش. همین. در مورد اسم، هویت ها مهم نیستند، یا اصلاً وجود ندارند.

  14. عزیزجان من قصد دست انداختن و سرکار گذاشتن ندارم. من یک زن هستم، و ما با هم قبلاً حرف زده ایم، همین. ببخشید مرا. به هرحال من خواننده ی بعضی بخش های وبلاگ تان بوده ام و هستم، پس می توانم گاهی سربه سر بگذارم، اما نه تا این حد! باز ببخشید و فراموش کنیم.

  15. حق را شما نمی دهید خانوم معلم! این را تو مدرسه آدم می فهمد. ضمن این که من حرف ام را از ته دل گفته ام و نتیجه اش قاعدتاً این است که ندیدن و نخواندن و کامنت نگذاشتن برای قهرمانی که خودش هم از خارج از گود قهرمان بازی در می آورد اصلاً مهم نیست.

  16. واقعا تعجب می کنم که در سرزمین ایران چه حقی برای اقلیت قایل هستند ولی کاش می دانستیم که انسانئحق دارد هرگونه که می خواهد بیندیشد و هرگونه که خواست صحبت کند. ساقی ممنون.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s