لای گونه هات

تو شبای با هم بودن نمیشه. می پری تو حرفم. حالا که خوابی میام دراز می کشم کنارت با کف دست می رم رو دلت.

خسته ای نخوابیدی تا شد صبح. چشات که رو هم افتاد بیدار نمیشی.

بغلت می کنم اول فقط برای اینکه بچسبم به پوست تنت که چسبیده بهت که انگار از روی پوست برم توی تنت.

یه دستم دور کمرت. یه دستم روی دلت. می خوام نازت کنم نمیشه.

می خوام برم تو ت، میشه. یه جوری میشه بالاخره.

سرم رو گذاشته م روی بازوت، گونه م چسبیده به بازوت، اونجا که نزدیک خط زیر بغله. دستتُ بلند می کنم سرمو می ذارم بین بازو و کناره ی سینه ت، اینجا بیشتر توی تو ام.

من فقط تو سرم حرف می زنم. بلند اگه بگم می خوای جواب بدی، نمیشه.

نمی بوسمت، اسمش بوسیدن نیست، روی تنت نفس می کشم، داغ میشه، لبامو می چسبونم روی داغی پوستت، نازک شده، حالا میشه انگار فکر کرد لبام از پوستت رفتن اونور، اونور، اونجایی که توی تن توئه.

اسمش مکیدن هم هست، قرمز که میشه از دون دون های پوست خون میاد درست تا زیر روی پوست، انگار بوسیده شده باشی، تنت آروم آروم ذوق می کنه. یکی از زانوهات میاد بالا خم میشه روی اون یکی پات.

من هنوز این کنارم. هنوز خوابم نمی بره ول بشم روی سینه ت. ولی خوابم میاد اونجوری که سرمُ بذارم لای پات بگیرمش توی دهنم مث سر پستون آرزو، با حوصله، بمکمش تا خوابم بیاد و بره و دو ساعت گذشته باشه خواب دیده باشم و این گاه به گاه ورم کرده باشه توی دهنم، نازش کرده باشم. انقدر خوشگل میشه وقتی ورم می کنه که نگاش می کنم می خندم، می دونی که، هر وقت یه کسی یه کاری می کنه که خیلی خوشگل میشه شادی میاد توی سر و صورت آدم. میگیرمش توی دستم می مالم تا نرم میشه.

من به تو می گم نگاه نکن. تو میگی نگاه نمی کنم.

ولی داری نگاه می کنی، داری به دستم نگاه می کنی. بعد به من نگاه می کنی، اگه نگاه نمی کردی سرم برنمی گشت به صورتت نگاه کنه، حتما نگاه کردی دیگه. لبخند نمی زنم. می خوام دوباره خوابت ببره. می خوام بیام بالا با بالشتک انگشتم لباتو ناز کنم. بعد لب پایینی تو ببوسم. از اون بوسیدنا که مثل اینه که با بالشتک انگشت، یه بار، نه نمیشه، اینجوری فقط با دو تا لب میشه. مث نوک زدن با دو تا لب گرم که نه خیلی گشنه ان نه خیلی سیر و فقط چون اون لب ها لب های تو ان، دلشون می خواد بوووسش کنن. آخه اصلا شبیه بووووس کردن هم نیست. دو تا لبای من، لب پایینی تو رو، فقط یه لحظه، بعد ولش کنن. موهاتو می زنی عقب از تو صورتت. پشتتُ می کنی به من. ذوق می کنم.

حالا از بالای شانه ها تا اون پایین پایین کمرت مال منه. شانه هاتو می مکم. می چرخم. سرمو می برم از پشت گردنت پایین از روی مهره های پشتت یکی یکی پایین می رم تا صورتمُ بچسبونم لای گونه هات.

میگم چرا اذیتم می کنی. میگی اذیت ندیدی، بذار دستم بهت برسه.

مگه نمی رسه؟

رسیده تا پشت گردنم که عرق کرده. موهامو پس می زنی از پشت گردنم، از پشت شونه می کنی با انگشتات میاری میریزه توی پیشونی م روی صورتم. از پشت گردنم موهامو شونه می کنی با انگشتات میاری تو پیشونی م تا روی صورتم. انگار اگه نبینم نمی تونم. می تونم. صورتمُ فرو می کنم لای گونه هات. انگشتات سرمُ خواب می کنن. سرش قایم شده زیر موهام. با بالشتک انگشتم می مالم روی سرش، خم و راست میشه زیر انگشتم، بیدار میشه خوابم میبره. بازم ورم کرده ولی نمی رسه به لبام. میگیرمش. مثل گربه چنگ میزنی به دستم.

Advertisements

3 نظر برای “لای گونه هات

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s