من های هو..

..من

ما از اینجا شروع کردیم.

یک صورت که مو نداشت و دو تا ران پوشیده از مو. و

صورت که مو نداشت نزدیک شد به توده ی ملتهب. به مثلث سیاه نگاه کرد در انتهای ران های پوشیده از مو که چسبیده بودند به هم هیچی باقی نگذاشته بودند جز یک موج غلیظ التهاب که از همان چسبیدگی ران های پوشیده از مو برمی خواست مثل زلزله. و

گرداب نبود که اهمیتی هم نداشت چون گردابنبوده هم توو می کشید صورت هر کی را که آن جلو نشسته باشد ایستاده باشد یا خیالش را کرده باشد. و

یکی از ما صاحب چهره بود بی تن. یکی صاحب تن بود بی چهره. و

صاحب تن، صاحب آن مثلث سیاه بود. تا اینجا هیچ آسیبی به قوانین موجود نمی رسد. صاحب تن، صاحب مثلث سیاه است. و

اما تصویر هومن که ثبت کرد، آسیب رسید. قاعده می گفت، قاعدتا زن/تن، چهره ندارد، پاهای غلیظ شده از مو ندارد. می گفت، قاعدتا مرد/صاحب چهره، تن ندارد، صورت غلیظ شده از مو دارد. قاعدتا آن یکی که تن دارد و ران های به هم چسبیده دارد و دراز می کشد در مقابل صورتی که از روبرو نگاه می کند، باید ران هایش از مو خالی شده باشند پر از التهاب. یا اضطراب. یا ول. بی التهاب بی اضطراب. قاعدتا چهره ای که اجازه دارد از روبرو نگاه کند به تنی که دراز کشیده پاهایش را به هم فشرده مثلثی سیاه در انتهای ران هایش ول افتاده، صورتی دارد پوشیده و تراشیده از مو. اسم ها را که می کوبند روی پیشانی یا پشت دست، هیچکدام به آن یکی راه نمی برد حتی اگر با سر برود توو. و

هومن عکس را برعکس کرد. به قاعده آسیب زد. و

یکی از ما که صاحب چهره بود به مثلث نگاه می کرد و هرچه می دید چیزی بود شبیه دو/دیدن. شبیه اعتیاد به دیدن چیزی که دیده نمی شود پشت آن سیاهی که روی هرچی آن جا باید باشد افتاده شق و رق. و

نه، نیست، نه شق نه رق. اگر بود از سیاهی می زد بیرون فرو می شد توی صورت. و

نه، هیچ چیز نیست.

یک صورت بی مو هست و دو تا ران پوشیده از مو و کسی نیست که نام ما را بداند چون آلت های شاخصه ی ما در هم گیج شده اند و چیزهایی از هم گرفته اند که کیبودگی شان را گیج کرده. و

تن های ما مدرک نیستند که رابطه ی صورت با تن را مشخص کنند. نه رابطه ی تن هومن با صورتش، نه رابطه ی صورت با رانهای ما که در مسیر نگاه دراز شده اند نه رابطه ی صورت ِ داشته ی من با صورت نداشته ی هومن یا برعکس. و

بله، صورت، شوری شیرین ندارد. بی خبر و ناگهانی انگار مقابل آتش ایستاده اما آتش فشان خوابالود است. مست. از پاها هیچ چیز غیر از موهای تلو خورده و پوست عرق خورده به صورت نمی رسد. به چشم هم نمی رسد. و

در عکس، ما آسیب نمی بینیم. ایستاده ایم که ببینید. حتی اینگونه که نشسته ایم درازکشیده در برابر، ایستاده ایم. چیزی در ما هست که ایستاده است. که ببینید. حالا که می بینید آسیب می بینید. هم از آنچه می بینید آسیب می بینید هم از آنچه نمی بینید از آنچه که قاعدتا باید ببینید که قرار گذاشته بودند اگر ببینید حتما اینجوری می بینید. و

چون قرار گذاشته بودند که چی را چه جوری می بینید یا اگر ببینید چه جوری می بینید، حالا که جور ما را می بینید آسیب می بینید. و

ما آسیب نمی بینیم. نیست. پشت سیاهی سوراخی برای فرو شدن نیست گم نمی شوی توی
ما

و

وقتی رفتم توی مثلث سیاه

که امروز می روم

با سر

با دست

با پا

با سینه با این و تماشا کردم خوب

و دیدم نمی شود نرفت تو یا نمی شود رفت تو

دنباله اش را می کشم اینجا

فردا

این گزارش است

به خواهش نمی دهد

Advertisements

2 نظر برای “من های هو..

  1. سپاس و آفرین ایزد جهان آفرین راست. آن که اختران رخشان، به پرتو روشنی و پاکی او تابنده و چرخ گردان به خواست و فرمان او پاینده. آفریننده ای که پرستیدن اوست سزاور.

    با درود بر قوم آریا و آریایی ایران زمین:

    ما از تاریخ برای عبرت و درس گرفتن از زندگی مطالعه و استفاده می نماییم و در قبال آن بعضی از روز ها را با نام همان تاریخ ثبت و ضبط می کنیم و با گذشت زمان این واقعه برای ما و بعد ما باقی می ماند و تاریخی برای آیندگان می شود. روز 24 تیر واقعه ای و به نظر من انقلابی علنی در ایران رخ داد، اعدام دو همجنسگرای آریای و برادران و دوستان ما در مشهد بود که توجه همگان را از داخل و بیرون به خود کشانید، فدایانی که اگر اکنون نبودند ما این آزادی قلیل را هم نداشتیم. چرا ما در تاریخ خود روزی را برای همجنسگرایان ایرانی اختصاص ندایم؟ چرا از ایام اجنبی برای روز همجنسگرای استفاده می کنیم؟ مگر ما از قوم آریایی نیستیم؟ مگر ما دارای تاریخ نیستیم؟ مگر ما رشادت های نداشتیم؟ مگر ما شهیدانی برای حفظ خاک خود و امنیتمان نداده ایم؟ مگر ما ایرانی نیستیم؟ اگر ایرانی هستی، اگر آریایی هستی، اگر وطن پرستی، اگر از این خشت و آب هستی و اگر همجنس گرایی، پس اکنون به کمک هم و یاری هم روز 24 تیر را روز همجنسگرایان ایرانی در تقویم ایرانی ثبت کنیم تا برای بعد ما هم روزی برای آزادی، روزی برای دفاع از حق و حقوق خود داشته باشیم تا آیندگان هم امیدوار گردند و آن را حفظ کنند و بدان قبل آنان هم افرادی بودند که همجنسگرا و دوجنسگرا بود هرچند در خفا. در این جا از تمامی دوستان و همکاران وبلاگ نویس و آرشام عزیز و ساقی قهرمان و سایرین دعوت می کنم و خواهشمندم که این مقاله رو در وبلاگشون درج کنند و به گوش سایرین برسونند؛ این روز متعلق به من یا فرد خواصی نیست این روز روز همجنسگرایان ایرانی است، این روز مال ماست. پس لحظه ای هم درنگ نکنید. به خاطر خودمون.

    با تشکر مدیریت وبلاگ سامان

    به امید این روز
    برای کسب اطلاعات بیشتر و حمایت این روز لطفا این مقاله را در وبلاگ قرار دهید و از طریق آدرس زیر ما را اکیدا مطلع نمایید.
    http://WWW.AphroditeBoy.Blogspot.Com

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s