احمد، مادر دوستم نیاز بود

.

لبانم

به ظرافت شعر

آنگاه

که شهوانی ترین بوسه ها را به شرمی چنان بدل می کند

هنوز

جاندار غارنشین

سود می جوید

.

آینه در برابر آینه می گذارد تا از ما ابدیتی بسازد

در بن بست آینه ها از اینور از آنور

گیج می روم می خورم به دیوار

هیأت خاصی ندارد انسان

هیأت خاصی ندارد انسان

.

لبانم

به ظرافت شعر

آنگاه

که شهوانی ترین بوسه ها را به شرمی چنان بدل می کند

جاندار غارنشین

باز

اه

گیسوی خیس من خزه بو چون خزه به هم می خشکد

.

در سینی ام

.

آینه در برابر آینه ام می گذارد

راه گم می کنم می خورم به دیوار

حالا حالا دوست نیست این جاندار

هیأت خاصی ندارد انسان

هیأت خاصی ندارد انسان

.

ساقی قهرمان

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s