jamaal-abooli.blogspot.com

edited by author- Nov 19
Tuesday، November 18، 2008

شاعران بی مهلت

.

در دنیایی که شاملو شاعر متعهدش باشد و فروغ سایه لرزانی از زن به مثابه ی انسان، بودنِ حتی یک ساقی قهرمان – و نه بیشتر – کفایت می کند. در مورد بامداد که آهنگ صدا و گزینش واژگانش بر تمامی مفاهیم تکراری شعرش سایه افکنده است، چه بسیار سخن نگفته ایم. خود نیک گفته است که:
گذارت از آستانه ی ناگزیر
فروچکیدن ِ قطره ی قطرانی است در نامتناهی ِ ظلمات .
من حتم دارم که خود این گونه نمی اندیشید و مرگ برای بامداد قطره ای از قطران نبود. چرا که خودش به خوبی می داند کسی با سابقه او و در آستانه 80 سالگی حتما بارها عزراییل را ناکام نهاده است و جان چنان عزیز می دارد که حتی وصیتنامه ای ننوشته تا آیدای بیچاره با پسرهای شارلاتانش این گونه پس از ده سال که از مرگ او می گذرد شاخ به  شاخ نشود.
و در باب فروغ که معتقدم نام نیکش چه سودها که از مرگ نابهنگام او نبرده است. گذر زمان است که بسیاری چیزها  را روشن می کند. فروغ به محک زمان آزموده نشد، دغده هایش همه شخصی بود (و چه خوب که شخصی بود) آن گونه که زیست، شاعری کرد و مرد. تنها همین. آن چه را که افزود نماند تا پیراسته کند و شاید هم پس بگیرد (مثل شاملو که از خیلی از اشعارش خجالت می کشید) پس مقوله فروغ چیزی ناتمام است. فروغ مثل فعل متعدی جمله ایست بی فاعل که ابهام آمیز و رمزآلود، ستایشی مقدس وار را پذیرا می شود…
این مقدمه بود. من بارها خواسته ام در مورد ساقی قهرمان و شیوه نگارش و سرایش و آیین وبلاگداری اش بنویسم و البته صادقانه بگویم که اوایل هوس کرده بودم پوزه اش را هم به خاک بمالم اما به دلایلی نشد الان هم این کار را نمی کنم. ممکن است خود او موافق نباشد ولی من معتقدم شعر او از اشکالات بیشماری رنج می برد که نخستین آن نداشتن واژگان و زبان شاعری است. به عبارت دیگر هرزه گردی و جنـدگی شخصیت او در کلام او به خوبی هویداست و این یعنی شاعری بر سَبیل بنگ که این خود حکایتی است. روشنفکرمآب بودن شعرهایش انگی جدی است که بر او وارد است. این همجنـس بازنمایی او هم بر محفل گرایی و حلقه گرایی شاعرانه اوست که این یکی به نظرم اگر حتی ظاهری هم باشد، از زرنگی و مهارت اوست.  اعتراف کنم که شخصیت صادق و طغیانگر او را می  پسندم.  بگذارید مقایسه ای بکنم (چون تعریف کردن از کسی در اینجا خیلی ساده نیست). شخصیتی که شاملو از خود در شعرهایش ساخته همانند یک سوپرقهرمان (همان بکن بالفطره خودمان!) است که شنل و لباس و نقابش را گرفته و زندانی اش کرده و روزی سه بار هم به او تجـاوز می کنند. اما شخصیت ساقی در شعرهایش مثل زن هیزم شکنی است که در جنگل زندگی می کند و نیاز به هیچ سوپرقهرمانی ندارد. این زن خیلی حشـری است ؛ مردی او را نمی بیند و برای همین هم مجبور است هرگاه خرسی در جنگل به او حمله کرد به جای فرار کردن با او بجنگد و پس از شکست دادن و رام کردن او، خرس را مجبور کند  تا او را بکند!
خلاصه آن که فرصت یافتن در شاعری چیزی است که نصیب هر کس نمی شود یعنی به جز اندکی در مورد نیما، قرنهاست نصیب کسی در زبان و ادبیات ما نشده است. شاملو فرصت اصلاح خویشتن را نیافت و آن چنان در طبل توخالی مبارزه و تعهد کوفت که حاصلش نه شعری (شعر به معنای خویشتن) شد دندانگیر و نه حماسه ای سترگ. فروغ و سهراب و اخوان هم به همین ادعا بی مهلت ماندند. البته راه یافتن مهم نیست راه اشتباه نشان دادن مهم است که شاملو و سهراب و اخوان و فروغ این کار را خواسته یا ناخواسته کردند. و این ساقی قهرمان هم اگر شاعری برایش جزسیاه کردن وبلاگش باشد از همان هاست.

Advertisements

2 نظر برای “jamaal-abooli.blogspot.com

  1. سلام خانم قهرمان
    خواستم بگویم حالا که این پست منو اینجا منتشر کرده اید، من مقداری اصلاحات روی اون انجام دادم که به نظرم لازم بود چون دیشب که این رو نوشتم به خاطر عجله ام واقعا حق مطلب رو ادا نکردم. به نظرم یک بار دیگه این مطلب رو ادیت شده بخونین و اگر لازم دونستین اون را منتشر کنین
    خیلی ممنون

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s