نکته ی ناجور

.

.

….اما دراز تر از اونی شد که کامنت بذارمش…پیوست کردمش
اگه مناسب می دونی بذارش رو وبلاگت تا پیوستگی ش حفظ بشه و اگر نه هفته ی بعد بذارم رو بلاگ خودم
حرفهایی بود که خیلی وقته می خواستم بگم و پیش نمی اومد تا نوشته های تو زمینه ش رو ساخت.    ناجور

.

.

نکته این جاست که داریم درباره ی کشوری حرف می زنیم که تفاوت سطح آگاهی مردمش از ته زمین تا بالا بالاهای آسمان است. آنهایی که از آگاهی به نسبت خوبی برخوردارند همان هایی اند که به آموزش های جامعه ی سنتی و نظام  دولتی ایران شک کرده اند و خودشان افتاده اند در راه یاد گرفتن و قطعا اندیشیدن. اما خیلی ها هم درگیر این شک نشده یا از آن فرار کرده اند و هر چه تووی سرشان می کنند، می پذیرند.

متاسفانه به نظرم دسته ی اول خیلی کمترند از دسته ی دوم.

من در همین تهران دختر دانشجویی از یک خانواده متوسط فرهنگی و مالی، با ظاهری مدرن و افکاری ظاهرا مدرن، می شناسم که یک سال بعد از ازدواجش نمی دانست زن میل جنسی دارد و در سکس ارضا می شود. او فکر می کرد میل جنسی  مختص مردهاست!!!!

خب دور از ذهن نیست که بلای این نا آگاهی سر بسیاری از زنان همجنسگرا هم بیاید. زن همجنسگرایی را انگار کن، در یک شهر کوچک، یک روستا یا در بزرگترین شهرهای ایران، که حتا نمی داند میل جنسی دارد چه رسد به این که بداند میل جنسی اش به گونه ای دیگر است.

می گویی زن همجنسگرا (( این کشف را با مطالعه ی متون دانشگاهی و ورق زدن تئوریهای فمینیستی نکرده است، این یک نیاز درونی است که منجر به کشفی حیاتی شده. این کشف با تماشای جهان خانه و کوچه و روابط ناآشنای آدم های عمود بر هم شکل می گیرد و آن چهره ای که ناچاری روی صورت خودت بپوشی تا شبیه دیگران باشی، غیرقابل تحمل می شود.))

به نظرم این نیاز درونی به زن همجنسگرایی که حتا نمی داند میل جنسی دارد (یا می داند اما از گونه ی دیگر آن خبر ندارد) آگاهی نمی دهد. تنها او را از هر گونه رابطه زده می کند. او را از زندگی زده می کند. شاید بعد از ازدواج، شاید بعد از سال ها شکنجه شدن زیر تن مرد دگرجنسگرایی که شوهر اوست، بفهمد که همجنسگرا است… شاید هم هیچ وقت نفهمد. بله همه ی این ها زندگی اش را غیر قابل تحمل می کنند اما باز با آن صورتک تحمیلی  ِ جامعه چهره اش را می پوشاند چون  اصلا خبر ندارد که چهره ی دیگری هم  وجود دارد. (مثل رمان میرا، صورتک ها در پوست و گوشت نفوذ می کنند طوری که با چهره یکی می شوند و کندنشان یا غیرممکن است یا خیلی خیلی درد دارد.)

حالا چطور از این تعداد کم لزبین های ایرانی (منظورم آن هایی است که می دانند لزبین هستند و لزبین بودنشان را پذیرفته اند و خواهان حق خود هستند) انتظار داشته باشیم که با حرکت های فردی فصل تازه ای از آزادی خواهی را در جامعه ی ایران رقم بزنند؟

 

نیمه ی پُر لیوان را هم باید دید: ساقی قهرمان، که بودنت دلگرمی است برای همه ی ما، وبلاگ ایستگاه زن، وبلاگ میرزا کسری بختیاری، آذر، که در ماها می نوشت، و ( نه، دیگر یادم نمی آید.). احتمالا چند وبلاگ دیگر هم هست که نمی شناسم و چند لزبین دیگر که در حوزه ی خودشان فعالند یا در زندگی شخصی شان حرکت فردی ای که تو می گویی را آغاز کرده اند.

اما همه ی این ها برای 70 میلیون نفر خیلی کم است.  پُری  ِ لیوان هنوز به نیمه نرسیده.

 

بد نیست اضافه کنم که به نظرم وضع مردهای همجنسگرای ایرانی هم چندان بهتر نیست. ما هم درگیر کج و کولگی  ِ ایرانی گونه ای از نوع خودمان هستیم. گرچه تعداد مردهایی که همجنسگرایی شان را پذیرفته اند و به جامعه نه گفته اند از زن ها بیشتر است اما این نه آن چنان که باید نه نیست. بسیاری از ما هنوز به اخلاقیات همان جامعه ی سنتی – مذهبی پایبند هستند. انگار نه انگار که درست همین اخلاقیات همجنسگرایی را سرکوب می کند.

بسیاری از ما برای این که خودشان را به جامعه بقبولانند  به اخلاقیات پوسیده ی همین جامعه مسلح می شوند که: ببینید ما هم مثل شماییم! و انگشت اتهامشان را به سوی سایر همجنسگراها یا دیگر دگرباش ها می گیرند تا با کوبیدن آن ها خود را در نظر اکثریت دگرجنسگرا مقبول کنند. (و با پوزخند بگویم) که طبیعتا از این خودزنی چیزی هم دست شان را نمی گیرد… . خودزنی های دیگری هم داریم که جای گفتنش نیست؛ خواستم یک نمونه بگویم… .

 

ما ایرانی ها (زن و مرد با هر گرایش جنسی) خیلی زیاد چوب نا آگاهی، چوب فکر نکردنمان، را خورده ایم. چوب مطلق شهودی بودن و خرد آپولونی را یکسره کنار گذاشتن… . از انقلابهای این صد ساله مان بگیر تا جنبش های اجتماعی و تا زندگی فردی مان.

 

 

ناجور عزیز، من در هر دو پست تاکید کرده ام که نگاهم روی آن بخش از زن های ایرانی است که می دانند و می توانند ولی به دلیلی نمی خواهند و نمی کنند. کشف آن دلیل، برای ما، و در طول مسیر ما، خیلی جالب خواهد بود. ضمن این که، نیمه ی پر لیوان این است که زن هایی که قلم یا تریبون دارند، سی سال تجربه ی عملی در همه ی این زمینه ها دارند.

Advertisements

1 نظر برای “نکته ی ناجور

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s