احمدی نژادها

رييس‌جمهور در ادامه گفت: در دموكراسي ليبرال تمام ارزش‌ها و همه حقوق ملت‌ها پايمال مي‌شود؛ چرا كه احزابي با حداكثر دو هزار عضو با تبليغات و زد و بندهاي سياسي مناصب قدرت را در اختيار مي‌گيرند كه تعهدشان صرفا به حزب و جناح و احزاب همراه خودشان است. در دموكراسي ليبرال دو عنصر حياتي و اصيل پايمال مي‌شود كه اولين عنصر مردم و حقوق آنان است. در اين دموكراسي مردم كاره‌اي نيستند و چند حزب با چند هزار عضو با يكديگر رقابت و به گونه‌اي برنامه‌ريزي مي‌كنند كه همواره قدرت حاكم در چرخه دو يا چند حزب ثابت بماند و بقيه مردم فقط بايد تماشا كنند.

رييس‌جمهور در ادامه سخنانش در جمع مردم شيراز گفت: در كشورهاي اروپايي و غيراروپايي مردم در اداره حكومت نقش اصيل و واقعي ندارند و مجبورند به اين حزب و آن حزب راي دهند و در واقع به گزينه‌هايي راي مي‌دهند كه اين حزب و آن حزب مشخص مي‌كنند و گزينه ديگري براي انتخاب ندارند.

وي گفت: وقتي به ميان مردم اين كشورها مي‌رويم، حرف‌هاي ديگر و متفاوتي از دولت‌هايشان مي‌زنند، آنها از رژيم صهيونيستي متنفر هستند، ولي دولت‌هايشان دربست در خدمت رژيم صهيونيستي هستند.

رييس‌جمهور ادامه داد: همان‌طور كه گفتم در اين نظام‌ها اراده مردم تاثيري ندارد؛ تا جايي كه مي‌بينيم رييس‌جمهور يك كشور بزرگ براي اين كه راي بياورد به درخواست‌هاي سخيف يك گروه كوچك صهيونيستي تن مي‌دهد. براي اين كه راي خود را بيشتر كند بر زشت‌ترين اقدامات مانند هم‌جنس‌بازي و كارهاي كثيفي كه انسان از بيان آنها شرم دارد، صحه مي‌گذارد.

وي گفت: در نظام‌هاي ليبرال دموكراسي اول مردم له مي‌شوند و به دنبال آن، ارزش‌هاي انساني

این حرف ها را این آقا در زمانی که رییس جمهور بوده است در پنجاهمین و هشتمین سفر استانی خود به شیراز، گفته است. این آقا دیگر رییس جمهور نیست و دلیل رییس جمهور نبودنش هم حرف هایی است که وقتی رییس جمهور بود، زد.  آن چه این آقا در این سخنرانی از حق مردم و فاجعه ی له شدن مردم و سپس ارزش های انسانی به هم بافته است  تنها ابزاری بود – به غیر از تجاوز و توهین- که به این آقا امکان داد در ریاست دولت ایران بماند، و سپس نمانَد. گونه ای که این آقا برای ماندن در قدرت پیش گرفته است زورگویی و حیله گری و قلدری و بی شرمی است. در میان سخنان این شخص که امروز غاصب رای مردم ایران است، توهین به جامعه ی همجنسگرایان هم دیده می شود. اگر این سخنان را کسی به جز شخص ایشان گفته بود می بایست به او اعتراض می شد. اما این سخنان را کسی گفته است که معنای ادب احترام صداقت  و ضرورت حیاتی اصول اولیه ی حقوق انسانی را نمی داند. با وجود این اگر ایشان همچنان رییس جمهور ایران می بود و در مقام یک دزد در خیابان های ایران رفت و آمد نمی کرد، می شد نامه ای سرگشاده برایش نوشت و مانند زمانی که در دانشگاه کلمبیا حرف های خنده دار، و یا حرف های موذیانه زده بود، اشتباهش را گوشزد کرد. اما این آقا دیگر رییس جمهور نیست و چیزی به جز یک دزد، یک دروغگو، یک شیاد، یک زورگو، یک خیانتکار، یک آدمکش، یک شعبان بی مخ نیست. یادآوری حرمت انسانی همجنسگرایان به این آقا بی احترامی به حرمت همجنسگرایان است.

با وجود این، می توان این جمله را از زبان این شخص در معنایی به جز بیشعوری مزمن گوینده اش نیز تعبیر کرد. با این تعبیر، ایشان همجنسبازان را در نقطه ی مقابل آن جایگاهی که در دانشگاه کلمبیا قرار داده بود قرار می دهد، یعنی از «ما همجنسگرا نداریم» عبور کرده و به «ما همجنسگرا داریم، و می دانیم همجنسگراها و رای شان در صندوق های رای، تعیین کننده اند»  رسیده است. اما از شخصی که حرمت هیچ کدام از مردم ایران و باورها  و ارزش هاشان را نگه نداشته است، می توان توقع داشت که ارزش و احترام همجنسگرایان را نیز نشناسد و نگاه ندارد.

آنچه امروز ارزش دارد آن است که مردم بدانند که زشت ترین اعمال آن چیزی است که از شخص احمدی نژاد و همدستانش سر زد. ما در روزهای پس از انتخابات، در مقابل این آقا، از حرمت خودمان دفاع نمی کنیم، امروز فقط از رایی که به او نداده ایم دفاع می کنیم و این رای نداده را از او پس می گیریم و از کسی که رییس جمهور ایران است و با رای ما مردم ایران ریاست دولت را به دست می گیرد حفظ حرمت و حقوق همجنسگرایان ایران را خواهیم خواست.

آنچه ما در این کشور نداریم، دموکراسی لیبرال است، آنچه در این کشور داریم، مردمی است که می دانند به  بی ادبی بی شعوری بی شرمی بی وجدانی و بی سوادی  بی رحمی و ظلم و بیداد و بی قانونی و نقض حقوق مردم  رای نمی دهند، به آزادی و برابری و حقوق مدنی رای می دهند

در گفتگو با مردم، و با رییس جمهور منتخب مردم، ما، جامعه ی همجنسگرایان ایران، قادر به گفتگو و مناظره و مشارکت و احترام متقابل و قبول مسوولیت و تلاش برای ساختن جامعه ی مدنی در چارچوب اصول اعتقادات ما مردم  ایران و قوانین حقوق بشری بین المللی خواهیم بود

در پایان باید به این شخص یادآوری کرد که سی سال از عمر انقلاب ایران می گذرد و مردم ایران هر روز بیشتر از پیش به هم پیوسته و همبسته شده اند. امروز، بعد از سی سال، و بعد از تمام پارگی ها و چند دستگی های سی سال پیش، شما با تفرقه و جداسازی و پاره کردن خانواده ها و جامعه به تمیز و کثیف و همجنسباز و غیرهمجنسباز، و دوست و دشمن و مزدور و مومن، ریاست جمهوری نداشته را به دست نمی توانید آورد. امروز همه ی مردم، یا اکثریت قاطع مردم، در مقابل شما ایستاده اند و به لطف ظلم شما، هم را دوست دارند و آنقدر از شما بی ادبی دیده اند که خودشان به خودشان بی احترامی نمی کنند. این تشنگی مردم به احترام متقابل، واقعیت جامعه ی امروز است، رویای فردا نیست

Advertisements

8 نظر برای “احمدی نژادها

  1. خوب ایشان الان رییس جمهور هستن و هر غلطی بخوان میکنن و هیچکس هم جلودار این آدم مثیف و رژیم کثیف تر از خودش نیست.

  2. احساس مسئوليت لزوما به معناي دفاع از هم پياله هايمان نيست . ادعاي مبارزه و ژست گرفتن هاي روشنفكرنمايانه ، تعهد نمي آورد . خارج شدن از پيله خود خواسته اي كه به دورتان تنيده ايد و محكوم كردن خونريزي ها و فجايع چندش آور اين روزهاي خيابان هاست كه تعهد و مسئوليت اقتضا دارد خانم قهرمان . حال چه همجنسگرا باشيم چه نباشيم فرقي نمي كند و اقعا . متاسفم كه اين ها را گفتم اما تو خود بهتر مي داني كه مرا سر باز گفتن كدامين سخن است از كدامين درد.

  3. من واقعن دوست دارم بدونم تو خجالت نمی کشی وقتی از من و همجنسگرایان ایرانی، به عنوان هم پیاله ها اسم می بری؟ یعنی ما، هم پیاله های همیم و هیچ ارتباط دیگری هم با هم نداریم؟ هیچ پیوند خونی و فکری و سرنوشتی و هیچی؟ و تو خیال می کنی اینهایی که دارند خونریزی ها و فجایع چندش آور این روزها رو محکوم می کنند همه شون برادران و خواهران دگرجنسگرای تواند؟ روی پیشونی همه شون نوشته «دگرجنسگرا»؟ پرده ی کدوم پیله رو کنار زدی که ما نشسته بودیم توش و تو عکس گرفتی فرستادی ماهواره؟ از کجای دنیا حرف می زنی که نمیدونی و نمیفهمی که توی اون صف باشکوه و وسط اون خونریزی ها و هر جا که ایران اعتراض کرد، ما هم وسط میدون بودیم؟ از توی کله ی کوچیکی که برای خودت ساختی بیا بیرون. تو هنوز درد نمی دونی چیه. ما هم مثل شما رای دادیم و به دزدی ها اعتراض کردیم و محکوم کردیم و ایستادیم و همونجایی که همه هستن هستیم. جاهای دیگه ای هم هستیم که تو کوری نمی بینی ولی من که کور نیستم می بینم. این خشم به خاطر این بود که به جای این که برگردی به احمقی که نماینده ی خیلی از دگرجنسگراهای خودخواه و تکرو است بگی خفه شو، همجنسبازها کثیف نیستند، از من میخوای که مثل تو خفه بشم و فحشها رو قورت بدم.
    این هم جمله ی آخر، و فقط برای این که اگر از ته دل نگرانی، نگرانی ت رفع بشه. ما توی خیابون و بیمارستان و دانشگاه و پشت بوم و خبرگزاری ها و هر جایی که همه هستیم هستیم. نه، واقعن از کجا فکر می کنی نیستیم که دعوت می کنی از پیله بیایم بیرون؟
    اما اون جایی که به ما فحش می دن، و ظلم و جنایت چندش آوری رو توی جون ما میریزن، تو نیستی. تو توی صف خودت ایستادی. تنها. خودخواه. بی خیال. بی درد از دردی که مستقیمن و فقط سهم ما شده. ما توی یک صف همگانی ایستاده ایم، با همه، کنار همه، هم سرنوشت همه. تو، توی صفی که فقط برای ما ردیف کردن، جونشو داری وایستی؟

  4. اين كه گفته ام از پيله خود خواسته تان بيرون بياييد خطابم به شخص شماست نه قاطبه همجنسگرايان . منتها چون من مثل شما بي ادب و بي نزاكت نيستم ، افراد را به ضمير جمع خطاب مي كنم نه با الفاظي كه مسلما شخص شما بيشتر شايسته و سزاوارش هستيد . شما نمونه تام و تمام آن دسته از روشنفكر نماهاي هپروتي و خواب آلوده اي هستيد كه با چاپ چهار تا كتاب و نوشتن چند مقاله آبكي دماغشان را بالا گرفته اند و پيف پيف كنان از كنار ديگران (فرقي هم نمي كند آن ديگران همجنسگرا باشند يا دگرجنسگرا) مي گذرند و وقتي هم كه يكي پيدا مي شود تا از دنياي بسته و موهومي كه براي خودشان ساخته اند، بيرونشان بياورد به مثابه لاتها و همين انصار حزب الله كه به جان مردم افتاده اند ، صداي پارسشان بلند مي شود . چه كسي گفته شما علمدار و رهبر افراد همجنس گرا هستيد ؟ اين نمايندگي را كدام شخص عاقل و بالغي به آدم پرت و خود خواهي چون شما تفويض كرده است ؟ احساس مسئوليت ظاهري و تعهد رياكارانه اي كه در اين بلبشو براي خودتان قائل شده ايد به كار فريب افراد ساده لوح و فرصت طلبي چون خود شما مي آيد . چنين روشي يعني دروغ وارونه . يعني مجامله . يعني سوء استفاده كثيف و مشمئز كننده از غريزه جنسي . يقين دارم اگر احمدي نژاد سخني راجع به همجنسگرايان نگفته بود ، شمايي كه الان اينگونه رگ غيرتتان به جوش آمده است و خودتان را از عالم و آدم طلبكار مي دانيد ، چيزي نمي گفتيد و چشمتان را به تضييع حق و كتك خوردن و كشته شدن هموطتنانتان مي بستيد و به نظريه سازيهاي مسخره اي كه فقط خودتان معنايش را مي فهميد ادامه مي داديد . كانادا را نمي دانم اما اينجا جايي است كه مردمانش به خاطر اظهار نظر مسالمت آميز به خاك و خون كشيده مي شوند . مسلم است كه همجنسگراها هم در اين وانفسا در كنارمان هستند و تنهايمان نگذاشته اند . بنابر اين حسابتان را از بقيه همجنسگرايان جدا كنيد و به دنياي سياه و سفيد خودتان برگرديد .

  5. دوست عزیز، رفیق محترم دانشجو یا جوان یا پیر یا غیره ی استریت، الان داری با کی حرف می زنی؟ با ساقی قهرمان؟ یا با جمع روشنفکرهای هپروتی؟

    اگر با ساقی قهرمان حرف می زنی، تو هیچ مسوولیتی برای از هپروت بیرون کشیدن ساقی قهرمان نداری، مگر این که دوستانه گفتگو یا مذاکره ای را با توافق کاوه و ساقی قهرمان در خصوص از هپروت بیرون آمدن ساقی قهرمان شروع کنی.

    اگر با جماعت روشنفکران حرف می زنی، نامه ات را در محل عمومی تر از اینجا منتشر کن که اگر کسی تمایل داشت با صدای تو از خواب غفلت بیدار شود، فرصت از دستش نرود.

    از این گذشته، اگر جزو آن دسته کسانی نیستی که ایران را منحصر به دور و بر منزل مامانم اینا، و تاریخ ایران را همین سه چهار سال از پانزده شانزده سالگی به بعد می دانند،و دید گسترده تری به آنچه ایران و تاریخ است دارند، احتمالن باید بدانی که چرا من الان در خیابان های ایران نیستم و از اینجا که هستم با تو حرف می زنم. اگر نمی دانی بپرس جواب می دهم.
    اما، این خون و جنون و وحشتی که الان به سر شما و از سر شما به سر ما ریخته است، سی سال پیش هم ریخت، روی سر خود ما. و سی سال پیش از آن یک شعبان بی مخ دیگر در خیابانها هوار کشید، و سی سال پیش از آن یکی گلوله به سینه ی یک شاه زد و به درک واصلش کرد، و سی سال پیش از آن هم یک انقلاب یک شورش یک کودتا یک مردم کشی دیگر شد. نسل تو اولین نسلی نیست که وسط این خیابان ها پاره پاره می شود و طعم جنایت می چشد. هر کدام از ما که کشته نشدیم کشته دادیم.

    اگر فکر می کنی خوب است من آنجا توی صفی که تو هستی باشم، و اگر فکر می کنی که اگر من توی صفی که تو هستی باشم بیشتر مفید خواهم بود، اشتباه می کنی، اما اشتباه عجیب و غریبی نیست، دلیلش کمبود اطلاعات و پیشداوری های از سر خشم است، اشکالی ندارد.

    به هر حال، جای من الان همینجاست که هستم، ولی کاش جای من هم آنجا بود، محض نزدیک بودن، شاید هم محض خفه کردن این دلهره ی سی ساله.

    در مورد علمداری و رهبری همجنسگرایان هم، اول فکر کن، بعد پرس و جو کن، بعد اگر لازم بود جمله های کیهان را تکرار کن.

    و یکبار دیگر، برای یادآوری، شعار جمعی ایران را با هم می خوانیم و شعار جمع اقلیت را، تنها. تا زمانی که تو، مثلن کاوه، مثلن استریت شیعه ی ساکن تهران، فقط برای حقوق شهروندی استریت های شیعه ی ساکن تهران صدای اعتراضت را بلند می کنی، و در طول چند ساله ی گذشته که به سن اعتراض رسیده ای یکبار حتی به بی حقوقی همجنسگرایان در خانه های ایران اعتراض نکرده ای، ساقی قهرمان به کثافت گویی احمدی نژاد و دیگران، وقتی که خطاب به همجنسگرایان دهن وا می کنند، جواب می دهد. اما این امید را هم زنده نگه می دارد که روزی کاوه به بی حقوقی اقلیت ها در خیابان ها و خانه های ایران اعتراض کند و ساقی قهرمان به اصل نظام جمهوری ای که اسلامی است و فراگیر و روادار نیست.

    و، اگر هنوز علاقمند به ابراز دغدغه ی بیدار کردن روشفکرهای مثل من هستی، به اندازه ی ساقی قهرمان وسط میدان یا روی صحنه بیا و کارنامه ی زخم هایت را هم بیار. احتمال دارد سر به سر باشیم.

  6. كم نيستند افراد نگون بخت و فرومايه اي كه به دليل ضعف شخصيت يا عقده حقارت يا هر چيز موجه يا غير موجه ديگر ، جز به تاييد و تحسين كامل و دربست ديگران راضي نمي شوند . تعجبي هم ندارد . اين مشخصه بارز كوتوله هاست . فرقي هم نمي كند طرف محموداحمدي نژاد باشد يا ساقي قهرمان . هر دو به غير از خودشان كسي را نمي بينند . در ذهن متكبر و خود كامه هر دوي اينها افراد يا خودي اند يا غير خودي . يا همجنسگرا هستند يا دگرجنسگرا . اين ميان البته تكليف آدم با احمدي نژاد روشن تر است چرا كه او لااقل ژست دموكراسي خواهي و دگرانديشي نمي گيرد و پشت حرفهاي قلنبه اي مثل ليبراليسم و حقوق بشر وجود سراپا نفرت و كينه اش را گم و گور نمي كند . بنا ندارم به لاطائلات سخيف و مهملي كه فقط از ذهن بيمار و كپك زده آدمي چون شما تراوش مي كند پاسخ دهم . چنين كاري بيهوده است . فقط مي خواستم بگويم آن كساني جملات كيهان را تكرار مي كنند كه چون شما سياه مي انديشند و در مخيله خط كشي شده شان به داوري افراد نشسته اند . اين كه شما به خاطر مبارزه با طاغوت يا به قصد سرنگوني نظام سرمايه داري و برانداختن سلطه امپرياليسم جلاي وطن كرده ايد به ما چه مربوط است كه منتش را سر ما مي گذاريد؟ اگر مبارزه اي هم كرده ايد براي آرمان هاي خودتان كرده ايد . به خودتان مربوط است . به ما مربوط نيست . مبارزين راه وطن برايمان تا ابد عزيز و زنده هستند ولي آنها هيچگاه به ما فخر نفروختند و بدهكارمان نكردند .الان هم ابدا از شما نخواسته ام بياييد ايران و احيانا جانتان را به خطر بياندازيد . از كس ديگري هم چنين توقع نابجايي را نداشته ام و نخواهم داشت . فقط مي خواستم آن نيمه تماميت خواه و كمتر ديده شده تان آشكار شود كه خودتان به بهترين شكل نمايشش داديد . آن نيمه تاريك براي من روشن بود . اميدوارم براي ديگران هم روشن شده باشد .

  7. جان، چیزی است که راحت به خطر می افتد و می شود راحت به خطر انداختش. فاصله ی میان مردن و زنده بودن، زمانی به دادگاه وجدان و تعیین سرنوشت تبدیل می شود که معنای زنده بودن و مرده بودن را بدانی و مسوولیت های زنده ماندن را بشناسی و انتخاب کنی. مرگ، همیشه بهترین گزینه و کارآترین گزینه ی تنی که به انتخاب های آسان و دلپذیر دست می زند نیست. گاهی زنده ماندن تاوان سنگین تری است.

    این مساله ی جان به خطر انداختن، فقط یکی از مواردی است که در نوشته های تو، بر پایه ی برداشت غلط از انتخاب میان مرگ و زندگی است. خطر چیزی است که بیشتر از مرگ نگرانی ایجاد می کند، چگونه مردن، از مردن مهم تر است، چرا زنده ماندن، نیاز به جواب دقیق و قاطع دارد. وطن؟ باید از آن مجموعه ای که اسمش را وطن گذاشته ای بیرون بزنی تا معنای ارتباط عاطفی با آن مجموعه را درک کنی، تا زمانی که در داخل آن مجموعه هستی، و داخل مرزهای جغرافیایی آن چیزی که اسمش را وطن گذاشته ای، از متعلقات و مایملک خودت دفاع می کنی، که درست هم است، اما با همان بی نیازی و بی ارتباطی که من از مایملک نداشته ام دفاع می کنم، نیست. اینجا، این را باور نمی کنی، چون اینور دیوار رابطه با وطنی که نیست را ندیده ای، یعنی آن متعلقات، مال من و ماهایی که از آنجا بیرون پریدیم نیست، ولی ما هنوز مال آن مجموعه هستیم، یعنی هنوز سهم آب خودمان را پای ریشه های همان مجموعه می ریزیم. من و ما وقتی از آن مجموعه حرف می زنیم، و وقتی برای آن مجموعه راه می رویم و کار می کنیم، خود ما در میانه نیستیم و آن راه رفتن از گلوی خود ما پایین نمی رود. این، به سادگی، و خیلی منطقی، تنها بهایی است که برای نخوردن آن زخم هایی که به شما می خورد، می دهیم.
    مشکلی که تو با من داری، از نظر من، مشکل یک ذهن انحصارطلب است و احتمالن به دلیل تقابل شعارهای برابری خواهی و روشنفکرانه با انحصارطلبی هایت، نمی توانی دقیقن بگویی که مشکل تو با من چیست، و در این واویلا دنبال بهانه می گردی. ساقی قهرمان، نماد یک چیز نیست، نماد خیلی چیزهاست. تو می توانی از سر هر نماد به سر آن یکی بپری و متهم کنی.
    تو اما نماد تمام آن جمعیتی هستی که امروز توی خیابان است و نفس همه ی ما بند مانده که مبادا.
    این بحث به این دلیل منصفانه نیست که تو الان جایی و در میان جمعی ایستاده ای که من نگران زندگی و آرزوهاش هستم و اصلن نگرانش هستم و نمی توانم حواسم را جمع کنم و یقه اش را برای فحش دادن به خودم بگیرم. از آن جمع بیا بیرون، جدا بایست و دقیق و جمله به جمله، نه با اتهام های کلی و عمومی، مشکلت را بگو. تا اینجا، تو اصلن معلوم نیست با کی حرف می زنی.

    1- کم نیستند افراد نگون بخت و فرومایه ای که …. (این جمله را اینطور باید بگویی که دقیق و مشخص باشد و اتهام به همه ی افراد نرسد: ساقی قهرمان فرد نگون بخت و فرومایه ای است که به دلیل ضعف شخصیت و یا عقده ی حقارت یا هر چیز دیگر (چه چیز دیگر؟) جز به تایید و تحسین کامل و دربست دیگران راضی نمی شود. – (برای این نظر، دلیل بنویس و مثال بیار تا روی هوا حرف نزده باشی.)

    2- این مشخصه ی بارز کوتوله هاست و فرقی هم نمی کند طرف محمود احمدی نژاد باشد یا ساقی قهرمان. (حواست هست که اینجا داری با استناد به دو نمونه فقط، که می توانند استثنایی در میان تمام افراد کوتوله باشند، همه ی کوتوله ها را متهم می کنی؟ این پیشداوری ها به همان جایی منتهی می شود که نامش تعصبات قومی و جنسی و زبانی و جنسیتی و در این مورد کوتاهی یا بلندی قد و یا سیاهی یا سفیدی پوست منتهی می شود. این جمله را تصحیح کن: در میان افراد نگون بخت، که بعضی هاشان ضعف شخصیت هم دارند، کسانی هم هستند که کوتوله خوانده می شوند زیرا قدشان به نسبت معیارهای تناسب قد، کوتاه است.)
    3- ساقی قهرمان و محمود احمدی نژاد به غیر از خودشان کس دیگری را نمی بینند. (این ادعا در مورد محمود احمدی نژاد صحت ندارد. ایشان نه تنها خودش را دید و امکانات خودش را سنجید، بلکه همه ی مردم ایران و جهان را هم دید و به همین دلیل روشن، دست به تقلب زد و برنامه ای دقیق برای پیشبرد این تقلب طرح ریخت و هنوز هم در سفر به روسیه با امکاناتی که به این دولت ارایه کرده است معلوم می شود که با دقت طرف مقابل، دولت روسیه، را دیده و سنجیده است. پس، احمدی نژاد از بحث در این مورد، خارج شد. می ماند ساقی قهرمان. در اینجا باید دلیلی برای ندیده شدن افراد توسط ساقی قهرمان پیدا کنیم وگرنه بحث غیرمستند خواهد بود.)

    4- در ذهن متکبر و خودکامه این اینها افراد یا خودی اند یا غیر خودی. یا همجنسگرا یا دگرجنسگرا. (این ادعا در مورد ساقی قهرمان صحت دارد. من تایید می کنم که جهان برای من به تفکر همجنسگرا و غیر همجنسگرا، و مردم به همجنسگرا و غیر همجنسگرا (در واقع در مورد مردم، دگرباش و غیردگرباش) تقسیم شده است. در مورد محمود احمدی نژاد نمی دانم این تقسیم بندی تا چه حد عمیق و از روی شناخت است. تا الان برداشت خود من این است که ایشان از این اسم ها بدون شناخت استفاده ی سیاسی می کنند وگرنه می بایست با عمل جنسی میان مردان (دو یا چند مرد) در میان روحانیان مذهبی و در میان افراد سپاه و نیروهای انتظامی و در میان تمام فضاهای منحصر به حکومت هم مبارزه می کردند، که بنا به اخباری که از داخل زندان ها و محافل خصوصی مربوط به مساجد و نظایر این جاها می رسد، عمل جنسی میان مردان (دو یا چند مرد) معمول است و مجازات نشده است).

    5- این میان البته تکلیف آدم با احمدی نژاد روشن تر است چرا که او لااقل ژست دموکراسی خواهی و دگراندیشی نمی گیرد … ( این ادعا غلط است. محمود احمدی نژاد ادعا دارد ایران آزادترین کشور جهان است و در ایران انتخابات آزاد برگزار شده است و شخص او یک فرد تحصیلکرده و کارشناس است و حقوق افراد را بهتر از یک حزب لیبرال دموکرات رعایت می کند. ساقی قهرمان حرف های قلنبه با محتوای حقوق بشر و لیبرالیسم می زند اما هنوز مشخص نیست پشت این جمله هاوجود سراپا نفرت پنهان کرده است یا وجود سراپا خشم. احتمال پنهان کردن وجودهای دیگری که شباهت به نفرت یا خشم دارند هم هست. کاوه اگر اطلاع دقیق تری داری بنویس.)

    6- بنا ندارم به لاطائلات سخیف و مهملی که فقط از ذهن بیمار و کپک زده ی آدمی چون شما تراوش می کند پاسخ دهم. (مدرک مبنی بر سخیف بودن و مهمل بودن لاطائلات و اثبات لاطائلات بودن اظهارات به اضافه ی مدرک مبنی بر بیماری ذهنی و کپک زدگی ذهن «شما» همراه این کامنت نیامده. این مدارک در این مقطع بیشتر از پیش لازم است چون این کلی گویی و شیوه ی پیشداواری شباهت به اتهامات معمول در گروه های مخالف همدیگر و بخصوص گروه های موافق با حکومت کودتا در نفی هواداران دموکراسی دارد.)( چنین کاری بیهوده است .. بیهوده بودن این کار، جزو احتمالات است، دلیل کافی موجود نیست.)

    7- فقط می خواستم بگویم آن {کسانی}جملات کیهان را تکرار می کنند تکرار می کنند که …

    8- این که شما به خاطر مبارزه با طاغوت یا به قصد سرنگونی نظام سرمایه داری و برانداختن سلطه ی امپریالیسم جلای وطن کرده اید به ما چه مربوط است که منتش را سر ما می گذارید …(مورد اول این که من، ساقی قهرمان، به خاطر هیچکدام از موارد شمرده شده در بالا مبارزه نکرده ام. اطلاعات تو غلط است. مورد دوم، مبارزه ی همه ی ما به هم مربوط است و هر کدام از ما برای بخشی از مطالبات برابری خواهی و عدالت اجتماعی مبارزه می کنیم و هر کدام از راهی مبارزه را پیش می بریم. مبارزه ی تو به من مربوط است مبارزه ی من هم به تو مربوط است. میان منت گذاشتن و گزارش دادن فرق هست. باید دقیق باشی و این تفاوت را تشخیص بدهی.)

    9- الان هم از شما نخواسته ام بیاید ایران و احیانا جانتان را به خطر بیندازید. ( تو به عنوان کسی در داخل ایران هستی، و این روزها بخصوص، بیشتر از یک ماه پیش حتی، در شرایط مبارزه ای، حق داری که از من بخواهی بیایم ایران و جانم را به خطر بیندازم. در واقع اگر تو، یعنی مردمی که الان داخل ایران هستند، از من، یا از خیلی از ماهایی که بیرون هستیم، بخواهند که برگردیم و جانمان را به خطر بیندازیم و راهی برای کمک کردن پیدا کنیم، من برمی گردم. خیلی از ما برمیگردیم. اما با اطمینان کامل و دقیق، ما اینجا بیشتر و بهتر کار می کنیم و بودن بعضی از ما در این ور مرز امکاناتی را ایجاد می کند که اگر همه ی ما در داخل بودیم ممکن نبود. درست است که خطر به تساوی تقسیم نشده، اما وظایف تا حدی به تساوی تقسیم شده. در مورد ساقی قهرمان، وظایف شخص من هم نکته به نکته مشخص شده.)

    10- فقط می خواستم آن نیمه ی تمامیت خواه و کمتردیده شده تان آشکار شود که خودتان به بهترین شکلی نمایشش دادید. (خواهش می کنم. من کاری نکردم. همه ی زحمت ها را خود تو کشیدی.)
    11- آن نیمه تاریک برای من روشن بود. (در این مورد شک دارم، چون آن را نیمه را کاملن تاریک نگه داشته ام و کاملن مراقبم هیچ نوری به آن جا نیفتد و تا الان هم نوری در آن قسمت مشاهده نشده. احتمالن بخش دیگری را روشن کرده ای).
    12- امیدوارم برای دیگران هم روشن شده باشد. (با توجه به کمبود جملات مستند و نارسایی کامنت تو، من زیاد امیدوار نیستم، اما زیاد هم مطمئن نیستم کسی در این روزهای بخصوص علاقمند به تماشای نیمه هایی از تاریکی ساقی قهرمان باشد. اگر هم باشند، الان فرصت ندارم.)

    کاوه ی عزیز، اگر احتمالن برخلاف این جمله هایی که نوشته ای، کسی هستی که با صداقت و به درستی، از بیفکری و بی عملی یک دگرباش زن شاعر روشنفکر فرومایه ی خارج نشین خشمگینی، کاری برای رفع نگرانی تو نمی توانم بکنم اما بعدن، می توانم با حوصله با تو حرف بزنم. فعلن این بحث را بگذار برای روزهای آینده ای که امیدوارم نزدیک باشد. هم مواظب خودت باش و هم مواظب این روزهایی که نباید از دست بروند

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s