سبز چیز خوبی است، سبز چیز خیلی خوبی است

اما کم کم داریم وحشت می کنیم. اگر حضور این مردم بخصوص، نه هر مردمی، همین مردم جنبش سبز، به معنای حفظ انسانیت است، چرا مفاهیم دارند نا امن می شوند؟

کاملن درست است که در این سی سال اکبر گنجی می تواند از یک منتهی الیه حرکت کند به طرف مقابل و در میانه راهی بایستد که نزدیکی بیش‌تر و عمیق‌تر به حقوق بشر دارد تا به حقوق خداوند. زمان ایستا نیست، مردم چرا ایستا باشند. حرکت از سمت حزب الله و با این سرعت، به سمتی دیگر، واقعیتی از دست آوردهای همین انقلاب است که به شکل خنده دار دردناکی اجازه داده است ما خوب تماشا کنیم و تصمیم مان را بگیریم.

اما بعضی چیزها هستند که عوض شدنی نیستند وگرنه ما همه هم دلقکیم هم جانی. هیچکدام از زندانی های سیاسی امروز، و هیچکدام از کشته شده های این روزها، در این حرکت از سمتی به سمتی، با ما شریک نخواهند بود. آنها همیشه در همان جایی که هستند می مانند، زندانی سیاسی، و کشته شده و شهید و درد کشیده و زندگی از دست داده و زندگی به دست آورده باقی می مانند. یعنی ما هرچقدر بخواهیم خط عوض می کنیم، آنها خط عوض نمی کنند. تمام شد.

اگر سی سال دیگر پدری که پاره ی تنی را از دست داده از میان جمع در بیاید و برای تشویق زندانبانان به مهربانی، بگوید سی سال پیش زندانبانان انقدر مهربان بودند که به محض آن که محسن روح الامینی مننژیت گرفت، چهارهزار واکسن و سرنگ یک بار مصرف به داخل زندان فرستادند و تازه در مجلس هم به ناملایماتی که بر او گذشته بود اعتراض کردند، تنها کاری که می کند خاطره ی زخم های امروز زندان های ایران را زخم تر می کند. انکار شکنجه هایی که در زندان های ایران اتفاق افتاده هر بهانه ای، شوم است، حتی به بهانه ی تشویق زندانبانان به رفتار انسانی.

با همان دقتی که خاطره ی بزرگترین لقمه ی خطایی که حزب توده خورد، یعنی انکار  شکنجه و اعدام اعضای گروه های سیاسی دیگر به بهانه ی حمایت از خط امام، تا مقطعی که خود حزب به سراشیبی اوین افتاد، ثبت شده است، با همان دقت هم شکنجه هایی که حزب توده را پاره پاره کرد، که دنباله ی شکنجه هایی بود که پیش از آن اعضای گروه های سیاسی دیگر را پاره کرده بود، ثبت شده است. این دردها را به هیچ قیمتی، حتی به هیچ بهانه ای نمی شود انکار کرد. توانایی آدم به آزار، به بهانه هر وظیفه ی دینی و هر مسوولیت ایدئوژیک فقط نشاندهنده ی قابلیت آدم برای جنایت است. احسان طبری، به دلیل مهربانی زندانبان هایش مانیفیست ننوشت، به دلیل شکنجه ای که تحمل جسمی یا روحی اش را نداشت نوشت، یعنی نوشت که شکنجه نشود، یا آنقدر شکنجه شد تا نوشت. یک استاد دانشگاه که از احترام نسبی بین مردم سبز برخوردار است، باید درک نسبی از معضل شکنجه داشته باشد. انقلابی که قادر بوده در طول سی سال بچه های خودش را به محاکمه ی خودش بکشاند عجیب است اگر به آقای روح الامینی اجازه نداده باشد یک بررسی معقول انسانی از واقعیتی که در اول انقلاب و در زمان جنگ گذشت، انجام بدهد. همراه طبری، و زیر همان شکنجه ها جمعیت جمیعت آدم خرد شد. این آدم ها مردم ایران بودند. سی سال پیش، حضور خانواده ی پنج شش نفره ای که هر کدام از اعضایش به یک گروه سیاسی متعلق باشد منظره ای آشنا و رایج بود. خانواده ها به دلیل همین «چندصدایی مضحک» از هم گسیختند با هم دعوا کردند از هم ترسیدند به هم اعتماد نکردند هم را لو دادند یا به گناه همدیگر مردند. زندانی مجاهد خلق سی سال پیش با زندانی اقلیت با زندانی توده ای با زندانی های همه از یک جا  آمدند و سرنوشت شان به تن خودشان و به یک تن واحد زخم زد. آن موقع خانواده ها، که همین مردم ایرانند از هم پاشیدند یا به هم چسبیدند و یک سرنوشت تلخ کابوس را هر کدام به شکلی زندگی کردند. واقعیت اتفاقاتی که به سر مردم ایران و به سر اسیر عراقی، که معلوم نیست یاد و خاطره اش از کدام دروغ همین صدا و سیمای دروغ گو به دست آمده، درست در همین روزهایی که مردم می خواهند دروغ نشوند، و در همین روزهایی که مردم انقدر نازک شده اند که درد همه درد همه است، در همین روزهایی که تازه معلوم شده در زندان چه اتفاقی می افتد و شکنجه یعنی چی و بچه ها را که می کشند بچه ها چه شکلی می شوند یعنی وقتی که تازه معلوم شده چه دردی توی این زندان ها پشت دیوار مانده بوده چرا پنهان می شود، واقعیت شکنجه ای که سی سال پیش اتفاق افتاد چرا پنهان می شود. سبز، یعنی جنبشی که همه چیزش را از مردم دارد و همه ی دردش را روی سر مردم ریخته و قرار است آنقدر سبز بماند تا این درد را از روی سر مردم بردارد، تنها سرنوشت انسانی اش فراگیر بودن و رواداری است. شکنجه ای که دیروز اتفاق افتاد و انکار شد به شکنجه ای که امروز اتفاق می افتد منتهی شد، و معلوم نیست حالا به کجا منتهی بشود. اگر در هر کدام از آن بارها ما به اندازه ی این مردم مسوولیت شناس و عاشق زندگی بودیم و یقه ی دروغ گو و شکنجه گر را گرفته بودیم امروز این بچه ها از وسط خیابان دزدیده نمی شدند و زیر دست و پای شکنجه گرها له نمی شدند. سی سال پیش ما بخشی از مسوولیت مان را قورت دادیم کسی ندید. امروز روز مثل هر روز نیست، امروز عجیبی است با درد عجیبی که هیچ چیزی غیر از راست شایسته اش نیست. اجازه بدهید دروغ ها را یک نفر بگوید که رفتن ش قریب الوقوع است و خویشاوند مردم نیست

Advertisements

1 نظر برای “سبز چیز خوبی است، سبز چیز خیلی خوبی است

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s