تلنگر زدن به غیبت عدالت اجتماعی به معنی شکستن مرز تن نیست

 

تن، چند قدم پیش از آن که به عنوان تن شهروند تعریف شود، به عنوان تن انسان تعریف می شود. آدم چند قدم پیش از آن که به عنوان شهروند تعریف شود، به عنوان جانوری که قادر به تعریف هویت انسانی، هویت جنسی، و هویت جنسیتی، هویت فردی و قادر به تشخیص تفاوت میان این هویت و هویت بازسازی شده ی اجتماعی، تعریف می شود. تنشی که میان «آدم» با هویت شهروندی اش در می گیرد چند قدم پیش از آن که به خاطر سهم بندی های اقتصادی اجتماعی باشد، به خاطر ناهماهنگی تعریف فرهنگ از تن شهروند در تقابل با تعریف آدم از تن «خود» است؛ تعریفی که همیشه با همان قطعیت و صراحتی که فرهنگ برای تعریف تن شهروند تعیین می کند، تعریف نمی شود، اما به اندازه ای قطعیت و صراحت دارد که روشن کند این تن همان تنی نیست که فرهنگ گفته «هست». این تن، تنی که هویت اش را چشم درونی و بر اساس هویت این تن تعریف می کند، با مرزبندی های خنگ کننده ی فرهنگی تصادم می کند و گاه به خود می آید و این مرزها را به چالش می کشد.

اگر چه این چالش، ماهیت عمل سیاسی دارد، اما هنوز با حوزه ی معمول سیاست در عدالت اجتماعی فاصله دارد. این گونه چالش، نامگذاری ها و نقش دهی ها و رقص های میان دوگانه ی زن و مرد جامعه را سست می کند و فرو می ریزد. قصد ندارد با این دوگانه معامله کند و یا سهمی به سود خودش بگیرد و برود. نقش های معمول این دوگانه را زیر پوشش عدالت اجتماعی تثبیت نمی کند. انکار می کند. با به چالش گرفتن نامگذاریهای تن شهروندی، مرزهای تن یا شکسته می شود یا می رود که شکسته شود.

حالا این شکستن، لزومن مسوولیت و وظیفه و عشق و ضرورت همه نیست. اما اگر قرار باشد اعلام کنیم در جایی مرزهای تن شکسته شده اند، باید این شکسته شدن را به عنوان نشانه ی عمل، نشان بدهیم.

آن دسته از شعرهای شاعران زن،  که مضمونی شبیه به دیدگاه های جنبش زنان ایران دارد، کاری به شکستن مرزهای تن ندارد. بیشتر قصد دارد قوانین موجود اجتماعی را اصلاح کند. این شعرها حتی اگر از مرحله اعتراض در شعر آنقدر پیش بروند که شاعر را تبدیل به کنشگر اجتماعی وسط موقعیت نابرابر در تختخواب و خیابان و در حال حمله به موقعیت نابرابر بکنند، کاری به تن و تعریفش و مرزهایش ندارند. باور اول این شعرها به وجود نقش های متفاوت زن و مرد است. بعد از به رسمیت شناختن این تفاوت، توجه می کنند به نابرابری موجود بین این نقش ها، و به این نابرابری اعتراض می کنند، و در ادامه، در کنش و در زمان حال، حمله می کنند به این عدم برابری. اهمیت این حمله و شکستن نابرابری میان نقش های زن و مرد اجتماع، کمتر از شکستن مرز تن، نیست و هیچ ضرورتی ندارد که برای القای اهمیت به یک شعر، که کار خودش را در حوزه ی خودش خوب انجام می دهد، گفته شود این شعر مرزهای تن را می شکند، در حالی که آن شعر، قوانین راهنمایی و مقررات شهری را می شکند، و خیلی هم خوب می شکند.

شعر گراناز موسوی چیزهایی شبیه به برنامه های جنبش زنان را به زیبایی تصویر می کند اما کاری به هویت تن و مرز تن ندارد. شعر پگاه احمدی کاری به هویت تن ندارد. با همان مفاهیم عدالت اجتماعی » جامعه به شهروند زن جامعه بدهکار است» کار دارد و هیچ کاری با این واقعیت که زن تن ش را بر اساس خودش، چگونه تعریف می کند ندارد. شعرهایی که صحنه های رابطه جنسی را از چشم راوی زن توصیف می کنند تا ابراز شهامت در امور جنسی کنند هیچ مشکلی با تنی که هویت ش را قوانین شهروندی تعیین کرده، ندارند، به تنش جنسی کار ندارند و در نقش زن خوب، غذاهای خوشمزه برای سلیقه معمول جامعه می پزند. این نگاه نه به تعریف تن در مساله کم و بیش دست نیافتنی هویت تن قائم به ذات نزدیک می شود، نه به تعریف تن در مساله دست یافتنی عدالت اجتماعی. این اشاره اصلن لازم نبود اما دیروز دو نفر از شعرهایی نمونه دادند که صحنه های رابطه ی جنسی را توصیف می کرد، به عنوان نمونه هایی از شعرهایی که به تن می پردازد، که خب، هویت تن به شعر تنکامخواه (آنهم با نگاه تنکامخواه هتروسکسیست که حتی تنکامخواهی دگرجنسگرایانه را هم با تمام ظرفیت هایش به کار نمی گیرد) ربطی ندارد.

حتی جمله های کاونده ای مثل جمله های انسیه اکبری قاعده را بر رابطه هتروسکیست می گذارد و هی با تماشای این رابطه ابراز زخم بودن می کند و به ظرفیت های رابطه دگرجنسگرایانه بیرون از چارچوب های هتروسکیست نزدیک نمی شود

اما فریبا فیاضی، که می تواند، وقتی کشف می کند تن می تواند کاربردهایی داشته باشد که تعریف تن شهروندی را زیر سوال ببرد، و به تعریف تن بر اساس نگاه درونی، نزدیک شود، این کشف را به حساب خشم انقلابی خودش می گذارد و مساله را تمام شده تلقی می کند، و در نتیجه انگار که نمی تواند.

امکان این هست که تن، با نگاه درونی فرد به خود، خود را بازتعریف کند.  جاذبه ای که نوک پستان را همیشه به جانب یک نگاه مکننده می کشد، همیشه جاذب نیست. همه حفره های تن همیشه و به ضرورت مکنده نیستند. حضور بیشتر از یک نفر، شرط لازم عمل جنسی نیست. حضور دو نفر، ضرورتن برای ایجاد الاکلنگ جنسی نیست. عمل جنسی یکی از قابلیت هایی است که تن را به حرکت در می آورد، تنها قابلیت موجود نیست. تن بدون درگیر شدن در عمل جنسی، می تواند ظرفیت های اروتیک داشته باشد. اروتیک بودن تن، در درگیری تن با عضوهای درونی و بیرونی خودش و دیگری می تواند نمایان باشد. درگیر بودن تن با تن دیگری، می تواند، و شاید، اروتیک باشد. درگیر بودن تن با تن جفت، یک درگیری کارخانه ای و تولیدی است. روابطی که به دنبال درگیری با تن دیگری به عنوان تن «جفت» و نه تن دیگری، به وجود می آیند، درگیر مساله عدالت اجتماعی می شوند و از هویت تن دور می شوند.

وقتی گراناز موسوی می نویسد ../در خشک سال تن/ آب از تناب می چکد/ .. از مرز تن حرف نمی زند از ترکیب هایی استفاده می کند که برای گوش فرهنگ انعکاس آب و تن و در نتیجه انعکاس کنش جنسی را دارند و تصور شعر تنانه یا شعر تنکامخواه را به ذهن می آورند. این شعر، با این تصور، از طرف فرهنگ نقد ادبی معمول، حیف می شود. بهتر است دوستان گراناز اجازه بدهند این شعر به نابرابری های موجود در جامعه میان زن جامعه و مرد جامعه اعتراض کند. این جامعه به این اعتراض ها نیاز دارد و بدون این اعتراض ها فرهنگ قادر نخواهد بود وارد راهرویی بشود که مرزهای تن را می شکنند.

در خشک سال تن

…آب از تناب می چکد

 پیراهنم زخم به زخم

از تن به تن دار و تنیدن به سینه ی دیوار

بند به بند

خدا را بغل گرفته است

گراناز موسوی

 بیدار میشوم صورتم را می شورم . مسوارک می زنم و دندانم درد می گیرد

آی ابسه ی لعنتی

آی تنهایی بزرگ

تو نمیتوانی توی اتوبان های این شهر لای پاهام را ببینی

و از تنهایی ات مراقبت کنی

توی برج های بلند شهر کشیک دست هایمان را نمی دهند

تا لب های من به روی لب های کسی که از جنس من بهتر است بیدار شود

 هی تارا

ای کسی که میتوانی دوست من باشی

و به سادگی خودت عبور کنی

بیا و به دیوار اتاقم گوش کن

نمی توانی

فرزانه مرادی

شصت و نه خوابیده اند در چشم انداز دشت

و صلیب هایشان را فرو می کنند درهم به قصد قربت

آب های آرام در تلاطم اند تا رستنگاه مو

بیهوده نیست که تصویر مادرانۀ مرگ را

فرهیخته تر شست

دلاک

در جمعۀ سیاه

آه فلامینگو… فلامینگو

غرقه در اوهام و قی

انسیه اکبری 

مشتری ها بر گردند

و برای بغلهایشان به فکر بغل دستی های دیگری باشند

نه اینکه غمگین باشم

فقط منتظر هیچ اتفاقی نیستم

انگار که بدجوری زن شده باشم

برخلاف همیشه رام شده باشم

نگران کشیدگی عضلات پام شده باشم

 از فرو رفتن در عمیق می ترسم

نکند زندگی ام را وقف آماده کردن شام کرده باشم

چشمهایم، چشمهایم  را بدون پماد، نه نمی توانستم آرام کرده باشم

فریبا فیاضی

سرمای زمستان سال گذشته برای برداشتن چیزی که جا گذاشته بود به پائیز حمله می کند

به پشت بر می گردم

و سرم زودرس می شود

آبریزش بینی ام ارتباطی با آلرژی ندارد صرفا به همین راحتی نمی شود هر چیزی را به چیز دیگری نزدیک کرد

ارتباط مجرای دو جداره نیست که در خود داشته باشد

دخول و خروج انگشتهای استخوانی  در سوراخهای مرکزی صورتم

آدولت کلد/ استامینوفن/ به دانه

بخور اکالیپتوس/

معجزه ی نسخه در چیزهایی ست که خوانده نمی شود

در قرصهای گوجه ای و پرتغالی

در قرصهای برنج و پیاز موها

عطسه های ته گلویی در سطرهای سپید نسخه پرتاب عفونت های ویروسی را تلقین می کند

که همه انجام می کردند

و سلامتی را برمی گرداندند

فریبا فیاضی

ساقی قهرمان

Advertisements

1 نظر برای “تلنگر زدن به غیبت عدالت اجتماعی به معنی شکستن مرز تن نیست

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s