من معنای گورستان ام با مرده هایم که در من نهفته اند

جمعیتی از آن دسته آدم ها که دوست من هستند یا پیوندهای خونی با من دارند یا پیوندهایی با من دارند که من را به گونه ای طبیعی به سرنوشت شان پیوند می دهد در گوشه و کنار ایستاده اند

من هم در گوشه و کنار ایستاده ام

سال هزار و سیصد و شصت است یا شصت و سه

فاصله ای که با درون زندان دارم  سیال است

تابستان است

زمان زیادی از زندگی من در خیابان هایی می گذرد که از خانه های مردم دور است

بخش دیگری از زمان درون خانه هایی می گذرد که خانه ی من نیست از آن مردمی است که من با تردید و دلهره نگاهشان می کنم وقتی من را نگاه نمی کنند

 دستخوش یک طوفان آهسته شده ام ضربان قلب ام از روی سینه ی پسرم به گوشم می رسد

پدرم من را برای آخرین بار به چلوکبابی می برد

می گوید آنهایی که چند ماه پیش دستگیر شده اند دندان هاشان ریخته و پوستشان زرد است

ما در اتاق های گوناگون ول می شویم من و پسرم

گاهی توی خیابان که ول می شویم صدای اذان می آید و ترس دستگیری

گاهی کسی بلند صدا می زند و ترس دستگیری

گاهی بلندگوها که مردم را در ترمینال صدا میزنند من و مادرم را دچار رعشه می کنند. پسرم را بغل می کنیم که بدویم. می نشینیم که نبینند فرار کرده ایم

 گاهی یکی را توی کوچه ها می بینم چادر گلدار دورش پیچیده مثل من که روپوش کهنه ای را دورم پیچیده ام

حرفی  نمیزنیم

    اسکناس درشتی را دادم به او. ندادم به او. دادم به او. ندادم به او

خجالت کشیدم یا ترسیدم دستم خالی بماند

آیا چگونه می شود چهره های آشنا را طوری از حافظه محو کرد که نامشان به زبان نیاید و جوری در حافظه حفظ کرد بدانی این همان سیمین است

که می ترسد لو برود

 که هر دوی ما خودمان را از اتفاق پرت کرده ایم توی همین شهری که آن سر نقشه است از آن سر نقشه ای که ما بودیم و میترسیم هم را لو بدهیم و دستگیری

فرشته کد داد دم در خانه ای که هنوز خانه ی من بود و گفت

گفته اند از زیر دست و پا جمع شوید خطرناکید

و رفت

فاصله ی من با کف زمین زیاد می شود

شوهرم می گوید خودت را تحویل بده تا خانواده را از هم نپاشی

می گویم نمی شود

اتاق خالی می شود

آدم هایی که من را می شناسند و آدم هایی که من را نمی شناسند گوشه و کنار ایستاده اند

من هم ایستاده ام با پسرم که به سینه ام چسبانده ام

پدرم دست هایش را باز می کند ابرها را کنار می زند تا دنیا را برای من تهی کند از دستگیری

از زمین فاصله می گیرم مثل برگی که با باد می رود

به طنابی فکر می کنم که اگر زود بیاید پایین زود برود بالا دستاویزی است

فکر می کنم پسرم از بغلم خواهد افتاد

فکر میکنم پدرم پسرم را روی هوا خواهد گرفت

فکر میکنم کسی پسرم را پیش از آن که پدرم بگیردش میگیردش میبردش میبردش پسرم نگاه میکند به من که دور میشوم بی آنکه بگیرمش

فکر میکنم یک جبر جای گریه های من را خواهد گرفت

فکر میکنم وقتی یک جبر جای گریه های من را خواهد گرفت سکوت تنها چاره است

ساکت راه میروم و هیچ نمیگویم و گفتن را همراه شنیدن از یاد میبرم

فکر می کنم به اسمهایی که باید از یاد ببرم به صورتهایی که اگر از یاد نبرم

فکر میکنم به سکوت و سفید کردن حفره های مغز

فکر میکنم پیش از آن که یک طناب بیاید تنم را ول کند بی اختیار

فکر میکنم به سکوت به معنای جبری که صورتم را از زندگی خالی میکند

فکر میکنم سکوت معنای مردگی است

Advertisements

1 نظر برای “من معنای گورستان ام با مرده هایم که در من نهفته اند

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s