سال هزار و سیصد و شصت و سه شمسی

من صاحب رنجی یکتا و خجسته ام

رنجی از آن گونه آگاه به تشنگی که چشم  را رو به سوی درون می چرخاند

 رنج من از جنس تنی است که  از کسی زاده نشده و کسی را نزاییده و  هیچگاه از کسی زاده نخواهد شد و هیچ گاه کسی را نخواهد زایید

 تیغی پیوندهای من را با چیزهایی که خاطرات منند قطع می کند

بیداری من سرشار از سیل هایی است که جاری می شود  می برد ما را به زیر زمین

با این حال

وقتی من را روی صحنه می برند

آرام می نشینم

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s