لبهاش، مجرب

برای نمونه، لب هاش
مجموعه ای از شعور و شهوت من
با تیغی از وسط قاچ خورده به دو نیمه نامتساوی
و درشت
و در هر دو حالت بسته و وا، و در حالت نیمه وا
و در حالتی از خنده های درشت قهقهه
و در حالتی جمع شده از غم، یا خشم، یا بوسه چین های عمودی خورده
.
لب هایی کارکرده، مجرب، زمان دیده، جهان دیده، بوسیده شده، گزیده شده، با ضربه های پی در پی مشت یا سر زانو حیرت کرده چاک خورده خونی شده خشک شده مکیده شده خوب شده
.
لب ها، که درد بی درمان حافظه من است وقتی در خواب یا وقتی در بیداری یا وقتی در میان گفتگو یا کاری سخت دشوار، جرقه می زنند، از حرکت می ایستم ناگاه
یا به حرکت میافتم ناگاه وای
با صورتی که همراه لب ها در ذهن جرفه می زند، تنی وصل به صورتی که جرقه می زند، صدا، یا آهنگ کلام، یا خود کلام، یا انگشت های باریک و لب هایی خسته کبود چین خورده پهن گوش تا گوش، شهوت، شعور، زندگی کرده، پر دم ساییده، لب های پر دم ساییده
.
از این تا آن سر اتاق وای

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s